درب خانه ها و رفتارهای اجتماعی
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

تاثیر « درب خانه ها » بر شکل گیری شخصیت اجتماعی افراد

اينكه مي بينيم امروزه فرزندان ما به راحتي و بدون نگراني با نظرات ما مخالفت مي كنند، به ميهماني هاي ما نمي آيند، لباسي كه ما مي خريم را نمي پوشند و  با دختر و پسري كه ما گزينش مي كنيم، ازدواج نمي كنند، لزوما نشانه هاي بي ادبي و قدرنشناسي نيست، بلكه نشانه رشد فرديت و هويت فردي و هضم نشدن در هويت جمعي است كه بخشي اعظمي از اين رفتارها  به همان درب حياط و اتاقهاي شخصی امروزي بر مي گردد.

این روزها، خیلی از مردم بویژه آنها که در آپارتمان های شهری زندگی می کنند، گلایه می کنند که میزان ارتباط آنها با همسایه ها، به حداقل رسیده و اصطلاحا درب خانه ها، همیشه بسته است!

این البته گلایه درستی است. در قدیم مخصوصا آنهایی که در روستاها زندگی می کردند، به ندرت اتفاق می افتاد که درب حیاطی را قفل ببینند. حتی شب ها هم در همین حد که گاو ها و گوسفندها، خارج نشوند و به مزارع دیگران آسیب نزنند، گاه دو لنگه در با زنجیری به هم وصل می شد که با دست قابل گشایش بود.

با این حال، برخلاف معماری نسبتا غیر اصولی و سر هم بندی که در اغلب مناطق شهری و روستایی، تربت جام، تایباد، باخرز و صالح آباد، معمول بود اما در این مناطق، درب های چوبی بسیار ضخیم و محکم و زیبایی ساخته می شد. درب های دولنگه بسیار بزرگ که باز و بسته کردن آن از عهده بچه های خرد سال بر نمی آمد، به همین دلیل اغلب باز و یا  نیمه باز می ماند.

در مناطق ما، ورود همسایه ها به منازل یکدیگر، آداب و تشریفات خاصی نداشت. مردها بعضا برای ورود « یاالله » می گفتند که نامحرم نباشد و یا عبارتی سر زن و دختری بدون روسری و چارقد نباشد که البته آن هم نیازی نبود. چون زنان با همان لباسی که در بیرون خانه بودند، در  درون خانه هم بودند و حتی هنگام خواب هم با همان لباس می خوابیدند و بیدار می شدند .

ورود ما کودکان به خانه همسایه ها که نیاز به همین میزان تشریفات هم نداشت، همینکه به جای درب نیمه باز منزل، از پشت بام و یا دیوار، وارد خانه همسایه ها نمی شدیم، جای شکرش باقی بود. وقتی هم  وارد خانه کسی می شدیم، امکان ورود یا سرک کشیدن به درون همه اتاق ها وجود داشت، به عبارتی « حریم خصوصی» وجود نداشت.

اینکه مثل خانواده های امروزی، هر یک از اعضای خانواده برای خودش اتاق و تخت و میز مجزایی داشته باشد اصلا قابل تصور نبود. زندگی حالت جمعی داشت. دستجمعی کنار هم می نشستیم، دستجمعی غذا می خوردیم و دست جمعی و در ساعت خاصی با خاموش شدن چراغ « گرد سود»  یا لامپ 50 وات می خوابیدیم و بلند می شدیم. به طوریکه اگر هر یک از اعضای خانواده به تنهایی در جایی می نشست یا به تنهایی غذا می خورد و یا تنهایی در تفکر بود، تصور می شد که عاشق و دیوانه و یا به هر حال آدم غیر معمولی است.

اگرچه زندگی های جمع گرایانه آن دروان برای ما اکنون نوستالوژیک و نشانه ای از صفا و صمیمیت است اما به لحاظ روانی بر روی « فردیت» و « هویت فردی» ما تاثیر می گذاشت  و  محدود می کرد. چون رفته رفته، تمام رفتارها و  واکنش های ما در هماهنگی با رفتارهای جمع خانواده و یا جمع محیط پیرامون تنظیم می شد.

طرح خواسته های فردی مثل نوع خاصی از غذا، ساعت خاص و فضای مجزایی برای خواب،  لحظاتی برای تنها بودن، فکر کردن و استراحت کردن، علنا ناممکن بود و یا  اگر هم ممکن بود با مخالفت و سرزنش جمعی مواجه می شد و اصطلاحا هزینه این رفتارها را بالا می برد.  همه اینها می توانست به سرکوب نوع سلیقه، نوع انتخاب و بیان عقیده و نظر متفاوت ما منجر شود و جرات مخالفت در مقابل عملکردجمعی را از بین ببرد.

همین الگو را می توان از درون خانواده به فضاهای بزرگتری مثل شهر و کشور تعمیم داد. فرزندانی که در طبقات متوسط بزرگ شده اند، معمولا فردیت و استقلال فردی آنها، از استحکام بیشتری برخوردار است. چون این امکان را داشتند که مثلا غذایی متفاوتی از جمع خانواده بخورند، فیلم متفاوتی ببینند، در ساعات متفاوتی بخوابند، در اتاق های مجزایی استراحت کنند و در مجموع برای خودشان حریم خصوصی داشته باشند که نه تنها همسایه ها، بلکه پدر و مادر هم مجبور به رعایت آن بودند

اینکه می بینیم امروزه فرزندان ما به راحتی و بدون نگرانی با نظرات ما مخالفت می کنند، به میهمانی های ما نمی آیند، لباسی که ما می خریم را نمی پوشند و  با دختر و پسری که ما گزینش می کنیم، ازدواج نمی کنند، لزوما نشانه های بی ادبی و قدرنشناسی نیست، بلکه نشانه رشد فردیت و هویت فردی و هضم نشدن در هویت جمعی است که بخشی اعظمی از این رفتارها  به همان درب حیاط و اتاقهای شخصی امروزی بر می گردد.

کسی که برای خودش حریم خصوصی قائل است و همسایه نمی تواند بی اجازه او به چنین فضایی ورود کند، چنین کودکی فردا که بزرگتر شد برای خودش حقوق شهروندی هم قائل خواهد شد و در مقابل فشارهای سیاسی، با چنگ و دندان از آن دفاع خواهد کرد.

واقعیت این است که در مناطق ما، هنوز فردیت و هویت های فردی به رسمیت شناخته نشده است. اگر در جمع های خانوادگی کسی اظهار نظر متفاوتی بروز دهد معمولا او را خودخواه، خودرای و مغرور و خودپسند می نامیم و اگر در حوزه سیاسی اظهار نظر متفاوتی بکند، او را به عنوان  دشمن و ضد انقلاب و عامل سرویس های بیگانه تحت تعقیب قرار می دهیم. چرا که اغلب ما به رفتارهای همشکل عادت کرده ایم، حتی اگر این رفتارهای جمعی، لزوما درست و متعادل نباشد

درب خانه ای در کوچه تیموری تایباد

درب سرای سیدالحسینی ها در قلعه نو باخرز

در همین باره

Sorry, we couldn't find any posts. Please try a different search.

پیشنهادها

خوانده شده ها