روابط عمومی ها و قدرت سیاسی رانتی
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

روابط عمومی ها زیر  چرخ آسیاب  «اقتصاد رانتی» و «قدرت ارادت سالار»

در ايران امروز، موقعيت روابط عمومي ها، بی ارتباط با جایگاه و اهمیت افکار عمومی در مناسبات قدرت و ماهيت اقتصاد نیست. در درون يك سياست و اقتصاد رانتي و حامي پرور، اگر قرار باشد بود و نبود یک موقعیت و مقام و یا تولید کننده کالا و خدماتی در جایی غیر از قضاوت عمومی تعیین شود، چه دلیلي دارد که دارنده قدرت و کالا و خدمات، اصلا بخواهد برای مردم توضیح دهد؟ 

 
 
 
💎مصطفی شعاعیان، از نویسندگان چپ مخالف حکومت پهلوی که در سال 54  هنگام درگیری خیابانی با ساواک در خیان استخر تهران کشته شد، عبارت معروفی داشت با این عنوان که « عمر چریک 6 ماه است!». منظور او این بود که این نوع کار و مجموعه تهدیدات پیرامونی، اجازه نمی دهد که یک چریک جوان، تجربه مبارزه کسب کند و مدبرانه تر و موثرتر عمل کند. عین همین عبارت در خصوص عمر مدیران روابط عمومی در دستگاههای دولتی نیز صادق است!
 
💎 تا حالا فکر کردید که چرا یک منشی  یا مدیر و مسئول دفتر رئیس یک سازمان دولتی در ایران می تواند چندین سال در پست خود بماند اما عمر هیچ مدیر روابط عمومی به 2 سال نمی رسد؟ و یا مثلا فکر کرده اید که چرا یک مسئول دفتر سازمان حتی با تجربه و تحصیلات کمتر، قدرت و اختیاراتش از یک مدیر روابط عمومی  بیشتر است؟ پاسخش در ماهیت و سرشت سیاست ارادت سالار و اقتصاد رانتی و توزیعی در این است. 
 
💎 منشی نماد ارادت سالاری است؛ چون کاری  جز انجام فرامین و اطاعت محض ندارد و به هیچ کس هم جز مدیر مافوق، پاسخگو نیست.  وقتی دستور درست یا نادرستی دریافت می کند، چون و چرا نمی کند و  این رفتار با خوی استبدادی نهفته در نهاد ایرانیان سازگار تر است. در عین حال، واسطه توزیع قدرت رئیس به بدنه سازمان هم هست و بخشی از این قدرت را بصورت طبیعی جذب می کند و صاحب نفوذ هم می شود! البته استثنائاتی هم همیشه هست
 
💎 مدیر روابط عمومی اما ذات کارش چشم گفتن و لالایی خواندن و خواباندن رئیس سازمان نیست. کار او انتقال تلخ ترین واکنش های جامعه و هشدار دادن عواقب تصمیمات شاذ و بیدار کردن روسای خفته است. اگر کار منشی خدمت به رئیس است، کار روابط عمومی خدمت به کلیت سازمان است. روابط عمومی، نزدیک ترین حلقه سازمان به جامعه است و شرافت حرفه ای حکم می کند که موقعیت سازمان یا کالاها و خدمات را بی کم و کاست به راس سازمان انتقال دهد. واقعیت تلخ گفتن هم با ذات استبدادی و تحسن طلب ایرانی ها سازگار نیست!  بنابراین، نیامده باید برود!
 
🔰 اجازه بدهید مثال واقعی تری را از تجربه زیسته، عرض کنم که در  اسیر تئوری نباشیم. آقای دکتر اسحاق جهانگیری ( که از مدیران قابل اعتنای کشور بود) از زمان استاندار اصفهان، منشی و مسئول دفترش را 20 سال حفظ کرد و هرجا هم رفت با خودش حمل کرد و ارتقاء داد اما فقط در دوره 4 ساله ( 80 تا 84) که وزیر صنایع و معادن بود، 4 مدیر روابط عمومی عوض کرد که عمر کاری سه نفر آخر به اندازه همان 6 ماه عمر چریک بود!
 
🔰 آقای جهانگیری زمانی قدرت منشیان و روسای دفتر را درک کرد و احتمالا متوجه شد که همیشه ممکن است حق با آنها نباشد، که معاون اول رئیس جمهور شد. مطابق اظهارات برخی نزدیکان و نیز گلایه هایی که انعکاس رسانه ای هم یافت، قدرت روسای دفتر آقای روحانی به حدی بود که حتی مسیر ارتباط معاون اول با رئیس جمهور را قطع کرده بودند و کار به قهر کشیده بود! تازه آقای جهانگیری دومین قدرت اجرایی کشور بود. حالا شما این را مقایسه کنید با موقعیت مدیران روابط عمومی  در مقابل مدیران دفتر وزارتخانه ها و سازمان ها، تا متوجه شوید که چرا نهاد روابط عمومی در ایران متزلزل است.
 
💎 موقعیت نازل روابط عمومی ها، جنبه های عمیق تری هم دارد. در آغاز رنسانس و قرون جدید در اروپا، شعاری مطرح شد با این عنوان که « صدای مردم، صدای خداست!» و منظور از صدا، نظر و خواسته و رد و تایید امور، توسط مردم بود. به این ترتیب، پدیدهای به نام « افکار» عمومی ظهور کرد.
 
💎 افکار عمومی قدرت را ملزم به پاسخگویی کرد و بعد از آنکه «بود و نبود قدرت» به قضاوت افکار عمومی پیوند خورد و دستگاه « روابط عمومی» پدید آمد که واسطه انتقال پیام و یا وسیله توضیح عملکرد سازمان های دولتی و خصوصی برای مردم و افکار عمومی شد. 
💎 در ایران امروز، موقعیت روابط عمومی ها، بی ارتباط با جایگاه و اهمیت افکار عمومی در مناسبات قدرت و ماهیت اقتصاد نیست. در درون یک سیاست و اقتصاد رانتی و حامی پرور، اگر قرار باشد بود و نبود یک موقعیت و مقام و یا تولید کننده کالا و خدماتی در جایی غیر از قضاوت عمومی تعیین شود، چه دلیلی دارد که دارنده قدرت و کالا و خدمات، اصلا بخواهد برای مردم توضیح دهد؟ 
 
💎یا وقتی نحوه انتصاب مدیران دستگاهها و سازمان های دولتی، به جای ارزیابی میزان رضایتمندی کارکنان و ارباب رجوع و کیفیت و بهره وری آنان، در جایی بیرون از سازمان، انجام  پذیرد، طبیعی است که آن مدیر به جای ایجاد رضایتمندی در حوزه کاری، باید به دنبال جلب رضایت و  عرض ارادت در بیرون از سازمان باشد ! در این حالت چه نیازی به روابط عمومی یا قضاوت عمومی؟!

در همین باره

Sorry, we couldn't find any posts. Please try a different search.

پیشنهادها

خوانده شده ها