پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
هَنگ زرد تایباد؛ برای سربازان بالای برج نگهبانی دست تکان دهید!
هنگ زرد از دورترها مثل لباس يونيفرم سربازي مي ماند كه در آفتاب و روی خاکها و بوته ها، پهن شده باشد. گويي سربازي لباسش را شسته و پهن كرده و هيچ وقت فرصت جمع كردنش را نيافته است. يا ماموريش خاتمه يافته و از ذوق فراموش كرده است و يا چند كيلومتر آنطرف تر در نوار مرزي، با گلوله ناجوانمردانه از پاي در آمده و با زندگي و يونيفرم سربازي و زندگي اجباري وداع است.
یک زمانهایی، شهر تایباد فقط با «هنگ زرد» شناخته می شد. غریبه ها می گفتند که ما در هنگ زرد خدمت کرده ایم و مردم شهر هم آدرس می دانند که ما مثلا در ضلع چپ یا راست و یا خیابان مقابل هنگ زرد زندگی می کنیم. همه نسبت خودشان را با هنگ زرد تعریف می کردند.
هنگ زرد در قدیم ترها یک قلعه و دژ نظامی بود که تسلیحات و آذوقه مرزبانان در آن انبار و نگهداری می شد. در سالهای قبل از انقلاب، رفته رفته تبدیل به یک پادگان نظامی شد و بر وسعت آن افزوده شد؛ بطوریکه در دهه 60 از انتهای خیابان فرمانداری تا شهرک امام حسین در سمت راست و خیابان آب بخشها در سمت چپ را در بر می گرفت.
دیوارهای هنگ زرد از سیم خاردار بود و حدود واقعی آن را میزان سیم های خاردارهایی تشکیل می داد که در انبار پادگان موجود بود. در پشت آن، یک بیابان وسیع و خالی وجود داشت که قلمرو طبیعی هنگ زرد به حساب می آمد؛ هنگ زرد به یک معنا، محل تلاقی بیابانهای خشک بود و سیم های تیز
این نامگذاری هم به خاطر ساختمان زرد رنگی بود که در ورودی آن ساخته شده بود. من البته هیچ وقت متوجه نشدم که این ساختمان با سیمان زرد ساخته شده است و یا روی سیمان های قدیمی، رنگ زرد پاشیده اند. در هر صورت، تبدیل به سازه عظیمی شده بود که بر روی تپه ای مشرف به شهر تایباد قرار داشت.
مردم عادی شهر تایباد، خیلی حق تردد و ورود و خروج به هنگ زرد را نداشتند به همین دلیل در باره میزان ادوات نظامی و نیروهای مستقر در آن، به حدس و گمانهای اغراق آمیز متوسل می شدند. یکی می گفت 100 ارابه تانک در اینجا مستقر است و یکی دیگر از وجود زاغه مهماتی خبر می داد که می توانست 6 ماه در مقابل ارتش شوروی آن زمان مقاومت کند. برخی ها می گفتند تونل هایی در زیر آن وجود دارد که یک سر آن به مرزهای افغانستان می رسد.
هنگ زرد البته فقط استعداد نظامی نداشت، کرامات سیاسی هم داشت. مثلا در گذشته که رقابت های انتخاباتی جدی بود یکی از عوامل تعیین کننده نتیجه انتخابات، صندوق های سیاری بود که از هنگ زرد بیرون می آمد. کاندیدایی که دستش به جایی بند نبود، در باره تعداد آرای ماخوذه از هنگ زرد، جرات هیچ اظهار نظری نداشت. چون آمار رسمی و دقیقی از نیروهای نظامی مستقر وجود نداشت و مثلا اگر می گفت در این پادگان 10 هزار نفر نیست و 5 هزار نفر هست . ممکن بود از او بپرسند این اطلاعات دقیق را از کجا آوردی ؟ و یا بگویند این اطلاعات را به کجا فروختی؟!
خاطره هنگ زرد البته تماما متعلق به مردم تایباد نمی شود. بخش اعظم آن، متعلق به کسانی است که هنگ زرد را زندگی کرده اند؛ همان سربازان غریب و کم سن و سالی، که ماهها از بهترین ایام عمر خود را پشت سیم های خاردار هنگ زرد گذرانده اند. سربازان عاشقی که سرتاسر آن بیابان خشک را قدم زده اند و به زن و بچه و یا نامزد و یا دختری که دوستش داشتند، فکر کرده اند. فقط رویای معجزه گر عشق می توانست تحمل روزهای دراز سربازی پشت دیوار هنگ زرد را ممکن سازد.
چند سال پیش در جایی از تهران، فردی را دیدیم که از شهر تایباد، فقط هنگ زرد را می شناخت. اهل رشت بود و می گفت یکسال از سربازی اش را در هنگ زرد گذرانده است. می گفت وقتی بعد از پایان دوره آموزشی، به تایباد منتقل شدیم به ما گفتند شما را به جایی می بریم که آخر دنیاست و اگر غفلت کنید به واسطه اشرار و قاچاقچیان کشته می شوید.
سرباز رشتی که در اوایل دهه هفتاد در هنگ زرد خدمت کرده بود می گفت : تا دوماه اول از پادگان خارج نمی شدم. یک روز که به اتفاق چند سرباز دیگر مرخصی ساعتی گرفته بودیم، چشمم به پرده سینمایی افتاد که در نزدیکی هنگ زرد قرار داشت. انگار دنیا را به من داده بودند. رفتم و در تاریکی نشستم و یک سیگار روشن کردم و یک فیلم قدیمی را دو باره دیدم. از تمام تاریخ سینمای ایران فقط همان فیلم چشمش را گرفته بود و از تمام تاریخ تایباد فقط همان لحظه تاریک در ذهن او ثبت مانده بود.
خلاصه، هنگ زرد یک سازه و ساختمان معمولی نیست. هنگ زرد را از هر سویی که نگاه کنید، معنای خاص خودش را دارد. از چشم رهگذران بومی که از کنار آن عبور می کنند، یک ساختمان رازآلود است که از درون آن بی خبرند. از چشم سربازانی که آن بالا برج، نگهبانی می دهند، هنگ زرد یک پست اجباری است که زودتر باید تحویل کسی شود. از چشم متمردین آنسوی مرزها، هنگ زرد دیواری است که باید فرو بریزد. برای یک افسر وطن خواهی که با سربازان و عابران بیگانه نیست، هنگ زرد یک موقعیت دفاعی است؛ دفاع از حدود و ثغور ایران
هنگ زرد از دورترها مثل لباس یونیفرم سربازی می ماند که در آفتاب و روی خاکها و بوته ها، پهن شده باشد. گویی سربازی لباسش را شسته و پهن کرده و هیچ وقت فرصت جمع کردنش را نیافته است. یا ماموریش خاتمه یافته و از ذوق فراموش کرده است و یا چند کیلومتر آنطرف تر در نوار مرزی، با گلوله ناجوانمردانه از پای در آمده و با زندگی و یونیفرم سربازی و زندگی اجباری وداع است.
از کنار هنگ زرد بی اعتنا عبور نکنید و برای سربازان روی برج نگهبانب، دست تکان دهید.
در همین باره
پیشنهادها
خوانده شده ها
آخرین خبرها
مطالب مرتبط
تبلیغات