کارگران کوره
نویسنده

قاسم خرمی

مدیرمسئول

زندگي و زمانه كارگران كوره هاي آجر پزي ( بخش ششم)

گِل سازان؛ فرهادهای کوه کن

 كارگران بخش خشت زني كوره هاي آجر پزي، مجموعه اي از گل سازان، قالبداران، قالبكشان و  خشت جمع كن ها را شامل مي شود كه يك دستگاه و به قول امروزي ها، اجزاي يك خط توليد را تشكيل مي دادند. بعد كه خشت ها خشك شد، پاي ديگر عوامل مثل انبارزن ها و چرخ كش ها و غيره به ميان مي آيد كه در جاي خودش شرح خواهم داد

گِل سازان به افرادی گفته می شد که با استفاده از بیل و کلنگ، خاک سورمه ها یا همان تپه ها را می کندند و به پایین سرمه سرازیر می کردند تا آبخوره درست کنند. آب خوره ها بعد از چند روزی که خیس می خورد، توسط گل ساز لگد و نرم می شد و بعد با بیل به گل قابل استفاده برای قالب ها تبدیل می شد و با پلاستیک پوشانده می شد تا خشک نشود و حداقل به مدت دو روز قابل استفاده باشد.

گل سازها، معمولا افراد مسن تری بودند که به نوعی رهبری و هدایت یک دستگاه خشت زنی را بر عهده داشتند. به همین دلیل، در معرض انواع غر و لند زدن و بهانه گیری سایر اجزای دستگاهها بویژه قالب دارها و قالب کش ها نیز قرار می گرفتند. مثلا قالبدارها اغلب اعتراض داشتند که گل ها سفت است یا نخاله ها از گل ها خارج نشده و مچ دست آنها را خسته و مسدوم می کند. قالب کش ها هم نالان بودند که چرا آب کلمن گرم شده و یا  چرا عصر چهارشنبه گل بدر کردند( گل ساختن) در حالیکه پنج شنبه ها تعطیل است و آنها مجبورند به خاطر خشک نشدن گل ها، یا چهارشنبه تا دیر وقت کار کنند یا پنج شنبه ها سرکار بیایند. در دهه 40 کارگران کوره های آجر پزی پنج شنبه ها را تا ظهر کار می کردند اما از اوایل دهه 50 به بعد، این دو روز تعطیل شد. یعنی سختی کار به حدی بود که امکان شش روز کار در هفته عملا میسر نمی شد.

گذشته از این غرزدن ها و بدخلقی های که همیشه متوجه گل ساز بود، اصل کار گل ساز یعنی تهیه گل مناسب هم به غایت سختی بود. یعنی از عصر جمعه مجبور بود که برای آبخوره سازی و گل سازی شروع به کار کند که برای صبح شنبه گل آماده داشته باشد. خاک سرمه ها به دلیل اینکه در فصل نمناک پاییز و یا زمستان ساخته می شد، گاهی خیلی سفت و مثل سنگ بود و گل ساز مجبور بود با استفاده از گلنگ، تکه تکه از کلوخ ها را نرم و به خاک تبدیل کند.

در گذشته چیزی به عنوان « حق پین زنی » در زمره حق و حقوق گل سازها لحاظ می شد که منظور از پین همان خاک چسپیده و کلوخ هایی بود که به سفتی سنگ های چسپیده به کوه بود اما این حق به مرور از بین رفت و در حقیقت، گل سازها همان فرهادهای کوه کن زمان خودشان بودند که نه به عشقشان می رسیدند و نه صدای درد و رنجشان به جایی می رسید

اگر یک دستگاه خشت زنی در روزی 10  هزار خشت می زد، گل ساز مجبور بود روزانه حدود 10 تن گل بسازد و یا به عبارتی 10 هزار بار یک بیل را پر گل کند و به فاصله دو متر پرتاپ کند. برای ساخت گل باید پاچه شلوار  و یا همان زیر شلواری را بالامی زد و تا زانو به درون آب و گل می رفت. آنها، وقت نمی کردند که پاهای گل آلود را بشویند و تا غروب به همین وضع ادامه می دادند. خشک شدن گل ها روی ساق پا باعث می شد که به مرور، موی پای آنها کنده شود و  شکل پوست پای آنها تغییر کند.

هر دستگاه خشت زنی به مانند خط تولید یک کارخانه بود و اگر هر عضو به هر دلیل در محل کار حاضر نمی شد، کار لنگ می شد. به همین دلیل، فرایند گل سازی، کاری توقف پذیر نبود و گل سازان در هر صورتی باید به کار خودشان ادامه می دادند. بیماری هایی مثل دل درد و سر درد و چشم درد، اصلا بیماری حساب نمی شد؛ مگر اینکه گل ساز به هر دلیلی از شدت یک بیماری یا گرما از حال می رفت و بی هوش می شد که اجازه می یافت دست از کار بکشد و در این حالت قالبدار و قالبکش مشترکا مقداری گل تهیه می کردند که فقط دستگاه نخوابد.

گل سازها، روزی حداقل 10 ساعت درون آب و گل بودند و اولین بیماری فلج کننده ای  که به سراغ  آنها می آمد، «رماتیسم» بود. گاهی هم از خستگی روی گل ها پلاستیک شده که نرم و خنک بود، دراز می کشیدند که یکی از عوامل تشدید کننده رماتیسم بود.

در ابتدا اکثر آنها خیلی شناختی از بیماری رماتیسم نداشتند یا به درستی نمی توانستند این بیماره را تلفظ کنند.. فقط می دانستند که پا درد و کمر درد امان آنها را بریده است. برخی ها فکر می کردند که اگر بیشتر عرق کنند درد استخوان آنها کاهش می یابد.  به همین دلیل، پلاستیکی به خود می پیچیدند و زیر تیزی آفتاب تابستان دراز می کشیدند و در حالی که از سر تا پای آنها عرق شوره می کرد، به سر کار باز می گشتند.

کف دست گل سازها به دلیل کار مداوم با بیل، تاول می زد، تاول می ترکید و پینه می بست و ضخامت پینه ها به حدی می رسید که جمع کردن و مشت کردن دست ها مشکل می شد. اگر کف دستشان را به صورت بچه ای می کشیدند، آن صورت خراش بر می داشت. بعد از مدتی به خاطر افزایش کار و شدت پینه ها، دچار بی حسی کف دست می شدند بطوری که می توانستند قابلمه یا کتری داغ را با دست خالی بردارند و چیزی احساس نکنند.

تنی چند از آن رنجیده ها، هنوز در روستای باخرز زنده اند.  شروع سرمای پاییز و زمستان، تازه آغاز تیرکشیدن استخوان های پر درد آنهاست.

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها

آخرین خبرها

مطالب مرتبط

تبلیغات

۴۹۴۵۹۷۹۰_۱۹۶۸۱۷۴۰۱۳۴۸۹۲۳۰_۲۴۳۹۸۳۴۳۰۶۵۳۷۸۴۸۸۳۲_n
Maryam-Mirzakhani