شکست چالدران
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

  درسی از شکست چالدران؛ جنگی که می توانست اتفاق نیفتد!

سلطان سليم پادشاه مقتدر عثماني، قصد تصرف اروپا را داشت كه ناگهان بايزيد دوم، برادر زاده اش، ادعاي خلافت كرد و به دربار حكومت نوپاي شاه اسماعيل صفوي پناه آورد. عثماني ها خواستار استرداد او شدند اما شاه جوان و اطرافيانش، تحويل يك پناهده را خلاف رسم مروت و جوانمردي دانستند و از اين كار امتناع كردند حتي حاكم بي تدبير صفوي ها در ديار بكر، در نامه اي تحقير آميز به سلطان سليم نوشت : « اگر مردي بيا با ما بجنگ و اگر زن هستي، آرايش كن و در خانه بمان»! 

 
 
💠 این اقدامات مداخله جویانه و تحریک آمیز صفوی ها، باعث حمله مغول وار لشکر عظیم عثمانی با سلاح گرم و توپ جنگی  در روز اول شهریور ۸۹۳ شمسی به ایران شد که نه تنها 25 هزار سرباز و سردار ایرانی را به کشتن داد بلکه بخش های وسیعی از کشور شامل کردستان فعلی عراق، کردستان فعلی ترکیه و کردستان فعلی سوریه از ایران جدا شد و  حتی خود شاه اسماعیل هم تا یک قدمی مرگ پیش رفت و بعد از آن شکست هیچ وقت قد راست نکرد و  سرانجام به خاطر افسردگی درگذشت. 
 
💠 شاه اسماعیل انسانی به غایت جنگ آور بود به حدی که واقعا این تصور غالب شد که« اسماعیل در هیچ نبردی شکست نمی خورد»! او در ۱۳ سالگی آق‌قویونلوها را شکست داده بود اما این شاهِ شجاع از تحولات دنیا بی خبر بود و در جنگ چالدران با ۴۰ هزار نیرو وارد نبرد با سپاه ۲۰۰ هزارنفری عثمانی شد. سلاح  اصلی ایرانیان در این جنگ، شمشیر و تیر و کمان بود. سپاه ایران و سربازان و سرداران قزلباش که دور شاه اسماعیل را گرفته بودند، آنقدر با این جنگ  احساسی و شعاری برخورد کردند که فرصت تعقل و تدبیر از آنها گرفته شد. چندتن از فرماندهان عاقل تر به محض اطلاع از ادوات نظامی و تعداد جنگ آوران عثمانی، به شاه اسماعیل پیشنهاد دادند که به هر طریق ممکن از این نبرد امتناع کند که شاه را خوش نیامد و نزدیک بود آن افراد به عنوان ترسو و خائن مورد تعقیب و محاکمه قرار گیرند.
 
💠 نورعلی خلیفه لو و محمدخان استاجلو از فرماندهان نظامی ایران که با استراتژی نظامی عثمانی ها آشنا بودند، مجددا پیشنهاد دادند که به دلیل پرشماری سپاه عثمانی بهتر است به آنها فرصت استقرار و آرایش نظامی یا حداقل استقرار توپ های نظامی داده نشود و شبانه به دشمن حمله شود. در این هنگام، دورمش خان شاملو یکی از سپهسالاران سپاه ایران جلو پرید و مخالفت کرد و به شاه اسماعیل گفت بهتر است اجازه دهیم عثمانی ها کاملا مستقر شوند و با آنها جنگی جوانمردانه و دلیرانه در پیش بگیریم تا از ما در تاریخ به نیکی و جوانمردی یاد شود!
 
💠 در شروع این جنگ بزرگ تا آنجا که به شجاعت و شمشیر زنی و زور بازو مربوط می شد، شاه اسماعیل و سپاهیانش خوب جنگیدند، جناح چپ لشکر عثمانی شکست خورد، حسن پاشا فرمانده بزرگ به همراه ۴۰ هزار نفر از عثمانی ها کشته شدند و سلطان سلیم که فکر می کرد کارش تمام است شروع به عقب نشینی کرد تا از مهلکه جان سالم به در برد. سپاه ایران در تعقیب او بود که به ناگاه با سدی از توپ های نظامی مواجه شدند که ۱۲ هزار ینچری آماده شلیک بودند.
 
💠 با شلیک هر ردیف از توپ ها، صدها نفر از سپاهیان و سرداران ایران به زمین می افتادند در همین حال هم حاضر به عقب نشینی نشدند و زمانی که خود را به خدمه توپ ها رسانده و آنها را از کار انداختند که ،درفش ارتش ایران به دست دشمن افتاده بود و دشت چالدران غرق در خون ایرامنیان بود.
 
💠 شکست برق آسای «اسطوره شاه اسماعیل» غیر قابل باور بود، به سلطان سلیم خبر دادند که برگرد! شاه اسماعیل از اسب افتاد و کشته شد. سلطان سلیم باور نمی کرد و با این تصور که این ممکن است نقشه ایرانی ها باشد به رغم برخورداری از ۱۵۰ هزار سرباز در مقابل ۱۵ هزار سرباز باقی مانده صفوی، دستور عقب نشینی داد و حکومت صفوی باقی ماند.
 
💠 شکست چالدران، علاوه بر از دست رفتن بخش هایی از کشور، درس های بزرگ و پیامدهای ناگواری برای ایران داشت.  مهمتر اینکه افسانه و اسطوره مرشد کاملِ شبه نظامیانِ قزلباشانِ همیشه پیروز، شکست خورد. 
سماعیل صفوی در  حقیقت از خودش شکست خورد؛ از غرور، توهمات و خرافات مذهبی و از همه مهمتر تفسیر نادرست از جوانمردی و مروت و دخالت در امور مملکتی که ربطی به او نداشت. او در جنگی شکست خورد که می توانست هیچ وقت اتفاق نیفتد!

در همین باره

Sorry, we couldn't find any posts. Please try a different search.

پیشنهادها

خوانده شده ها