خرده حساب ایران و افغانستان
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

مسئله هیرمند؛ نگاهی به سابقه تاریخی نزاع آبی ایران و افغانستان

بازنده بزرگ تحولات افغانستان، مردم این کشور است، بايد دقت كنيم كه بازنده بزرگ دوم در اين جابجايي قدرت، مي تواند ساكنان مرزهاي شرقي كشور باشد

مناسبات ایران و افغانستان همیشه متأثر از قدرت‌های بزرگ و فرامنطقه‌ای بوده است. روابط ایران با این همسایه شرقی تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نسبتاً آرام بود  اما از سال 1357 به بعد، به‌ویژه با استقرار دولت کمونیستی در افغانستان و سپس تصرف آن به ‌وسیله شوروی، نوع رابطه دو کشور دستخوش تحول و دگرگونی هایی شد.

ایران بعد از انقلاب همواره از مجاهدین افغان حمایت کرده و امیدوار بوده بتواند از طریق موازنه قومی و مذهبی به ثبات و امنیت افغانستان کمک کند. این حمایت‌ها بعد از خروج ارتش شوروی چندان ادامه نیافت و عرصه داخلی افغانستان آشکارا در اختیار پاکستان و عربستان به عنوان رقبای سنی مذهب ایران قرار گرفت.

در مجموع موضوع حقابه رود هیرمند، قاچاق مواد مخدر، روی کار آمدن طالبان، استقرار نظام سیاسی بعد از طالبان و نهایتاً حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان از مهم‌ترین مسائل و چالش‌های سیاسی خارجی ایران در افغانستان  محسوب می‌شود. اکنون نیز با بازگشت مجدد طالبان به افغانستان، احتمالا نوع این روابط دچار چالش های تازه تری نیز بشود.

1ـ  اختلاف بر سرحقابه هیرمند

افغانستان براساس معاهده 1857 پاریس رسماً از ایران جدا شد. براساس این معاهده، ‌باید در هر ثانیه 26 مترمکعب آب از رود هیرمند واقع در مرز دو کشور به دریاچه هامون واقع در منطقه سیستان ایران سرازیر شود. موضوع خشکسالی‌های مکرر در افغانستان و نیز احداث سد «کچکی» باعث شده تا سهم ایران هر ساله از این رودخانه به میزان قابل توجهی کاهش یافته و اختلافاتی را در مناسبات دو کشور ایجاد کند.

 در سال 1350، قرارداد مجددی برای تقسیم آب هیرمند میان «محمد شفیق» و امیرعباس هویدا نخست‌وزیران وقت افغانستان و ایران منعقد شد که براساس آن 20 درصد از آب هیرمند به ایران تعلق می‌گرفت. این قرارداد باعث اعتراض‌ها و انتقادهایی به محمد شفیق شد و  زمینه روی کار آمدن پشتون فارس ستیزی مثل محمد داودخان را فراهم ساخت.

داود خان، نهایتاً علیه ظاهر شاه کودتا کرد و خود او به‌وسیله مارکسیست‌های افغانستان سرنگون شد، ایران حکومت مارکسیستی نورمحمد ترکی را به رسمیت شناخت اما هیچ‌گاه سطح روابط دو کشور به مانند گذشته ارتقاء نیافت.

روی کارآمدن طالبان در دهه 1370 شمسی و حکومت کوتاه مدت آنها، فرصت زیادی برای پرداختن به مسئله حقابه رود هیرمند پدید نیاورد. با سقوط طالبان توسط آمریکا، زمزمه هایی مبنی بر تمرد از حقابه ایران آغاز شد. حامدکرزای با توجه به موقعیت شکننده دولت تازه تاسیس اش، در این فقره با مماشات عمل کرد اما با روی کارآمدن پشتون فارسی ستیزی مثل اشرف غنی، اختلافات دو کشور در این زمینه مجددا بالا گرفت.

اشرف غنی که زیر سایه آمریکا، احساس می کرد می تواند به ایران سنگ پرانی کند، با تکمیل سد نیمه کاره «کمال خان»  در قسمت های فوقانی هیرمند در استان نیمروز، علنا حقابه ایران را قطع کرد. ساخت  سد کمال خان که از سال 1345 شروع شده و  متوقف شده بود، در سال 1392  مجددا آغاز و در در سال 1399 تکمیل افتتاح شد و به این ترتیب تمام شریانهای منتهی به دریاچه هامون در استان سیستان و بلوچستان ایران خشک شد.

اشرف غنی در هنگام افتتاح سد کمال خان، با بی اعتنایی به توافقات بین المللی، سخنان بسیار تحریک آمیزی علیه کشور ما به کاربرد و علنا اعلام کرد که « دیگر به ایران آب رایگان نمی دهیم»! حتی برخی از مقامات دولت او از « نفت در برابر آب »! سخن گفتند به این معنی که ایران برای برخورداری از آب هیرمند( که حق قانونی آن است) باید به افغانستان نفت رایگان صادر کند! ایران هم با توجه به حضور نظامی آمریکا در افغانستان، تمایلی به انجام واکنش شدید در این خصوص نداشت.

 به هر حال، بعد از انقلاب و اتخاذ سیاست بی‌طرفی و نیز خروج جمهوری اسلامی از پیمان سنتو، باعث دوری ایران از افغانستان شد و نقش تعادل‌کننده افغانستان به پاکستان و سپس به آمریکا سپرده شد. بی‌ثباتی دولت‌ها در افغانستان باعث شده تا هیچ‌گاه فرصتی مناسب برای گفت‌وگو و تعیین و تکلیف سهم طرفین از حقابه رود هیرمند فراهم نشود.

اخیرا مولوی عبدالحمید( امام جمعه اهل سنت زاهدان) از موافقت طالبان تازه قدرت یافته مبنی بر بازگشایی رود هیرمند سخن گفته است، هر چند طالبان این سخنان را تایید نکرده و تا کنون نیز موضع رسمی در این خصوص اتخاذ نکرده اند. بروز خشک سالی در سالهای اخیر، موضوع اختلافات پنهان بر سر حقابه ها را مجددا احیا کرده است و بعید نیست که روابط ایران و افغانستان در این خصوص، با چالش ها و تنش هایی روبرو شود.

سیستان در خشکی و افغانستان پرآب!/چرا افغانستان سهم ایران از هیرمند را  نمی‌دهد؟ - ایسنا

2ـ رفت و برگشت طالبان به افغانستان

ورود طالبان به افغانستان در اواخر دهه 1370  را باید نتیجه شکست استراتژیک سیاست‌های ایران در افغانستان دانست. ورود طالبان به کنسولگری ایران در سال 1377 که به شهادت جمعی از کارکنان ایرانی مقیم مزار شریف منجر شد، اختلافات شدید و دامنه‌داری را میان دو کشور  سبب شد و باعث گردید تا ایران در ماجرای سقوط طالبان به آمریکا (به عنوان دشمن دیرینه‌اش) نزدیک شود. ایران مدعی است که سرویس‌ امنیتی پاکستان در ورود طالبان به کنسولگری ایران در افغانستان نقش داشته است.

با همه اینها،  ایران در کنفرانس بن در سال 2001 که با هدف تصمیم‌گیری درخصوص آینده افغانستان تشکیل شده بود، مشارکت مؤثر داشت و توانست با اختصاص کرسی‌های قدرتی به تاجیک‌ها، شیعیان و فارس‌زبانان، در آینده افغانستان و استقرار ثبات در این کشور، صاحب نقش باشد.

در کنفرانس بن، ایرانی‌ها ابتدا در مقابل گزینه بازگشت ظاهر شاه به قدرت به شدت مخالفت کردند احتمالا با این ذهنیت که باب احیای سیستم های سلطنتی ساقط شده خاور میانه، برای همیشه بسته بماند. سپس از ریاست جمهوری برهان‌الدین ربانی حمایت کردند اما نهایتاً روی حامد کرزای، به عنوان گزینه غربی‌ها برای ریاست جمهوری افغانستان هم نظر شدند. همکاری ایران و آمریکا بر سر مسئله افغانستان مدل موفقی از تعامل بین‌المللی بود که بعدها ناتمام رها شد.

3ـ ایران و افغانستان جدید

اگرچه ایران در تنظیم سیاست خارجی خود با کشور افغانستان عواملی (مثل مسئله حقابه هیرمند و فعالیت باندهای مافیا، قاچاقچیان حرفه‌ای و اشرار و نیز حضور نیروهای آمریکایی در مرزهای شرقی) تاثیر داشته است،  با این حال،  نوع رابطه ایران با این کشور، بی تاثیر از نوع گفتمانهای حاکم بر سیاست خارجی ایران نیز نبوده است.

 به عنوان مثال در دوره مهندس موسوی که جهت‌گیری‌های آرمان‌گرایانه و امت محور بر سیاست خارجی کشور حاکم بود،  ایران بیشتر از نهضت مقاومت افغانستان حمایت کرده است.

در دوره هاشمی و متأثر از جهت‌گیری واقع‌گرایانه تلاش شده تا در کنار حمایت از نهضت مقاومت به حمایت از گروه‌های شیعه و نیز فارسی‌زبانان افغانستان مبادرت گردد.

ایران در چهارچوب سیاست تنش‌زدایی در دوره خاتمی ضمن شرکت در کنفرانس بن، برای استقرار صلح و ثبات در افغانستان کوشش کرده است.

از دوره احمدی نژدا به بعد، تدوین نوع مواضع ایران نسبت به تحولات افغانستان، تا حد زیادی در اختیار نهادها و  نیروی های بیرون از وزارت خارجه و بویژه سپاه قدس قرار داشته است

نگرش های متفاوت به مسائل افغانستان

سوای این گفتمان‌ها، در درون دستگاه سیاست خارجی ایران نیز همواره نگرش‌های متفاوتی وجود داشته که در شکل‌گیری نوع سیاست خارجی کشور در قبال افغانستان موثر بوده است. به عنوان مثال:

نگرش‌ «ژئوپولتیک»،  افغانستان را در هر صورت همسایه ایران می‌دانند و معتقدند که صرف‌نظر از ماهیت حکومت آن، نباید از مسائل افغانستان غفلت کرد و در این مسیر حتی  با دولت طالبان نیزکنار آمد.

نگرش‌های فرهنگی و سرزمینی(ژئوکالچر) ، افغانستان را بخشی از حوزه تمدنی ایران می‌دانند و معتقدند با تقویت فارس زبانان، تاجیک ها و هزاره ها و علاقمند به تاریخ و میراث فرهنگی مشترک، باید از روی کار آمدن حکومتی دارای بیشترین قرابت های فرهنگی  با کشور ایران، حمایت کرد.

نگرش «ژئواستراتژیک» درصدد طراحی نوعی از سیاست خارجی (مثل ایجاد ائتلاف با هند و روسیه ) است که از رخنه آمریکا در افغانستان به هر شکل ممکن پیشگیری کند. اخیرا و با خروج آمریکا، بازیگر جدیدی مثل چین وارد این منطقه شده است

ونهایتاً نگرش «ژئواکونومیک» به دنبال سیاست‌های توسعه محور و استفاده از ظرفیت‌های اقتصادی افغانستان به نفع دو کشور است. بر اساس این دیدگاه، افغانستان و بویژه مبادی گمرک دوغارون تایباد می تواند، بازاری ارزشمند برای صادرات کالاهای ایرانی فراهم سازد و در استخراج معادن نیز دریافت کننده خدمات فنی متخصصان ایرانی باشد. ورود کالاهای ارزان قیمت چین به افغانستان، در آینده مانعی برای تحقق این رویکرد، خواهد بود.

در مجموع، سیاست خارجی ایران در موضوع افغانستان در سال‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فراز و نشیب‌هایی داشته است. کمک ایران برای ریاست جمهوری ربانی بعد از خروج شوروی، موفقیت بزرگی بود که باعث شد برای اولین بار فارسی‌زبانان در افغانستان تا حد ریاست جمهوری ارتقاء یابند.

 همچنین مساعی ایران با کشورهای غربی برای سقوط طالبان و نیز نقشی که در کنفرانس بن ایفا کرد خاصه انعطاف‌هایی که بر سر ریاست جمهوری کرزای به خرج داد از جمله مواردی است که می‌توان به عنوان موفقیت‌های ایران در افغانستان فهرست کرد.

 اما در مجموع به نظر می‌رسد که سیاست خارجی ایران به دلیل دخالت نهادها و دستگاه‌های دیگر در عرض وزارت خارجه هیچ گاه از یکدستی و هماهنگی کاملی برخوردار نبوده و  منجر به همسویی و همراه سازی جناح‌های مختلف افغانستان در بسیاری از زمینه‌ها نشده‌است.

همچنین غافلگیری ایران در ماجرای ظهور، سقوط و بازگشت دوباره طالبان به خوبی ثابت می‌کند که ایران از مسائل درونی افغانستان درک عمیق و دقیقی نداشته یا از تمامی ظرفیت‌های خود بهره نبرده است. تاکید بر خروج فوری آمریکا از افغانستان در غیاب یک استراتژی از پیش طراحی شده، باعث شد تا در خلا قدرت حادث شده، پاکستان و عربستان تحرکات بیشتری را ایجاد نمودند.

با طالبان جدید چه می توان کرد؟

آیا صلح هزاره ها با طالبان معنی دارد؟ ویدیو:جرمش هزاره بودن است! | خبرگزاری  شیعیان افغانستان | Afghanistan - Shia News Agency

 اکنون با سلطه دوباره طالبان در افغانستان، بعید نیست که این کشور لانه ای برای  فرود گروههای تروریستی نظیر داعش و جیش العدل و غیره مهیا سازد  که با وجود 70 میلیارد دلار جنگ افزارهای پیش رفته به جای مانده از آمریکا، می تواند تهدیدی امنیتی برای مرزهای شرقی ایران باشد.

تمام زمینه ها و سازوکارهایی که ایران تا قبل از این، می توانست در تاثیر گذاری بر تحولات افغانستان از آن بهره بگیرد، نظیر نیروهای جهادی، هزاره های شیعه، تاجیک های فارس زبان و روشنفکران علاقمند به حوزه تمدنی ایران و افغانستان، به حاشیه رفته اند.

 حضور تعدادی طالب درس خوانده در مدارس سیستان و بلوچستان در جمع طالبان، نمی تواند دریچه مطمئنی برای پیگیری منافع ملی ایران باشد. ضمن اینکه چنین خطر را هم نباید از نظر دور داشت که وجود چنین گروههایی به تقویت تفکرات بنیادگرایی و گسترش اختلافات شیعیان و سنی مذهبان در نوار مرزی شرق کشور منجر شود.

خلاصه ایران اکنون نه دلیل و مصلحتی می بیندکه با طالبان درگیری نظامی ایجاد کند و نه این خوشبینی وجود دارد که بتواند با آنها روابط دوستان و دیپلماتیک برقرار نماید. حمایت بخش هایی از حاکمیت از طالبان و متقابلا، حمایت جامعه مدنی از جنبش مقاومت ، موضع متحد جامعه ایران در قبال تحولات افغانستان را متزلزل کرده است.

همانطور که شکل گیری حکومت اسلامی و تحقق نظریه «امارت اسلامی» و ظهور امیرالمومنین خودخوانده در افغانستان می تواند برای حکومت شیعه مذهب ایران دغدغه انگیز باشد،  وجود نیروهای فرامرزی و افغانستانی تبار « فاطمیون» در ایران هم، برای طالبان به عنوان یک نگرانی دائمی باقی خواهد ماند.

 در این شرایط، شاید منطقی ترین موضع  ایران در قبال طالبان، همسویی با جامعه جهانی در قبال این گروه افراطی است. ایران هم باید طالبان را زیر فشار بگیرد تا در طبع سرکش آنان نسبت به تضییع حقوق زنان، قومیت ها، مذاهب و گروههای سیاسی و فرهنگی آنان تعدیل هایی ایجاد شود.  

بازنده بزرگ تحولات افغانستان، مردم این کشور است، باید دقت کنیم که بازنده بزرگ دوم در این جابجایی قدرت، می تواند ساکنان مرزهای شرقی کشو باشد

منابع :

1-محمود واعظی و عفیفه عابد . افغانستان یک دهه بعد از طالبان (تهران : دفتر مطالعات استراتژیک، 1391 )

2- چنگیز پهلوان . افغانستان عصر مجاهدین و بر آمدن طالبان (تهران : نشرمرکز، 1377)

3- نوذر شفیعی . کتاب آسیا : پشتون ها و مسئله ناپایداری مرزی بین افغانستان و پاکستان (تهران :موسسه ابرار معاصر، 1383)

4- محمد مهدی راجی. آقای سفیر: گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل (تهران: نشر نی ،1392)

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها