آیت الله طالقانی در زندان

ماجرای اعتصاب غذا در زندان قزل قلعه و شیوه فکر و عمل مرحوم طالقانی

عبدالکریم لاهیجی (متولد: ۱۳۱۹ خورشیدی در تهران) حقوق‌دان و فعال حقوق بشر مقیم پاریس است. وی فارغ‌التحصیل دبیرستان دارالفنون است و در سال ۱۹۶۵ مدرک دکترای حقوق خصوصی را از دانشگاه تهران دریافت کرده. او جزو نویسندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است.لاهیجی در دوران سلطنت پهلوی وکالت بسیاری از زندانیان سیاسی از جمله آیت‌الله طالقانی، دکتر شاپور بختیار، داریوش فروهر، به‌آذین (محمود اعتمادزاده) و … را بر عهده داشت.وی در دولت بازرگان پیشنهاد پست‌های وزارت دادگستری و وزارت آموزش پرورش را نپذیرفت و به فعالیت‌های حقوق بشری در ایران پرداخت. لاهیجی در گفتگو با پروژه تاریخ شفاهی از اعتصاب سیاسی زندانیان در دوره پهلوی و پذیرش این کار به عنوان یک حرکت سیاسی و مدنی می گوید

در [میان زندانیانِ زندان] قزل‌قلعه رهبرها[ی جبهه ملی]، چهره‌های شناخته شده یا پیرمردها کمتر بودند و همه یک احترامی نسبت به مرحوم طالقانی داشتند. [داریوش] فروهر زیاد اظهار علاقه‌ای نمی‌کرد چون آن زمان فروهر خیلی آدم ضدمذهبی بود و بیشتر یک آدم ناسیونالیست و دارای افکار خیلی تند شوونیستی بود و مذهب را به‌عنوان یک امر خیلی ضدملی و ضد میهنی می‌شناخت و … یادم هست که همان نماز عید فطر [در زندان] را هم با اکراه در آن حاضر شده بودند و این‌ها. تیپ‌هایی مثل [حسن] قاسمیه و [حسین] شاه‌حسینی و این‌ها به آن صورت مثلاً و حتی آقای [علی] اردلان به آن صورت نبودند که بخواهند ولی….

س- به آن صورت منظورتان این است که مذهبی نبودند؟

ج- نه، به آن صورت در رهبری دخالت و شرکتی نداشتند، به‌اصطلاح عضو شورا بودند. بچه‌ها به آن صورت روی‌شان حساسیتی نشان نمی‌دادند، به‌اصطلاح از نظر مبانی فکری و به‌اصطلاح درجه آگاهی و شناخت هم به آن میزانی نبودند که مثلاً یک بچه دانشجو عضو کمیته دانشگاه یا عضو جبهه ملی برود با این‌ها بنشیند به بحث، به گفت‌وگو. بیشتر زمینه‌ی برخورد و اصطکاک چه بین خود رهبرها و چه بین دانشجوها و رهبری در زندان قصر بود.

ولی موردی که برای ما خیلی مورد شاخصی بود در اعتصاب غذای فروردین ۴۲ بود که این اعتصاب غذا از قزل‌قلعه شروع شد. اعتصاب غذا ابتکار دانشجوها بود و رهبری مخالف بود. حتی مرحوم طالقانی مخالف بود، من مأموریت پیدا کردم که با مرحوم طالقانی صحبت بکنم. مرحوم طالقانی در ابتدا می‌گفت که «اعتصاب غذا به‌عنوان این‌که یک مقدمه‌ای است برای خودکشی و اضرار به بدن و خودکشی در شرع ممنوع است و حرام است بنابراین اعتصاب غذا هم ممنوع است. برای این‌که ما وقتی تصمیم بگیریم که غذا نخوریم ممکن است آن‌قدر…،»

البته این هم به خاطر آن حالت استقامتی بود که واقعاً طالقانی داشت در مبارزه این را باید این حقیقت را گفت. این را به عنوان انتقاد از مرحوم طالقانی نمی‌گویم با آن بینشی که او داشت و در جهان‌بینی او خب مسئله این‌جوری تبیین می‌شد.

ما برای او استدلال کردیم که آقا، جبهه مبارزه که فقط محدود به مبارزه خیابانی و جنگ تن به تن و جهاد به آن صورت نیست، این هم یک نوع مبارزه است. ما داریم مبارزه می‌کنیم اگر هم در راه این مبارزه کشته شدیم خوب شما خودتان می‌گویید شهید و جهاد، نمی‌دانم، فی‌سبیل‌الله… خلاصه یک خرده این‌جوری استدلال [کردیم]، ما هم چون تحصیلات حقوقی داشتیم و در بحث و استدلال و محاوره یک مقداری خوب تخصصی پیدا کرده بودیم پیرمرد را متقاعدش کردیم. به حدی که رسما اعلام کرد که حاضر برای اعتصاب غذا است.

مدیریت زندان تصور کرد که رهبری بوده که این تصمیم را گرفته و برای همین تصمیم گرفت که [سید محمود] طالقانی، [داریوش] فروهر، [حسن] میرمحمد صادقی هم، که آن‌موقع از عناصر فعال بازار و اصناف بود او هم با ما بود، و [حسین] شاه‌حسینی فکر می‌کنم همین ۴ نفر را به‌عنوان این‌که این‌ها پیرمردهایی بودند که خلاصه جوان‌ها را تحت تأثیر قرار دادند این‌ها را از ما جدا بکنند و ببرند به یک زندان دیگر و به‌اصطلاح ما را ایزوله بکنند.

از خارج هم خبر داشتند که در [زندان] قصر صحبتی از اعتصاب غذا نیست و کانون فساد در [زندان] قزل‌قلعه است. پیش خودشان فکر می‌کردند که اگر این چند نفر به قول خودشان رهبر را یا عناصر به‌اصطلاح کادر رهبری را از قزل‌قلعه ببرند بیرون قزل‌قلعه فروکش خواهد کرد مسئله. این بود که آمدند به این‌ها گفتند اثاث‌تان را ببندید چون می‌خواهیم زندان‌تان را عوض بکنیم.

خوب یادم هست عصری بود، این‌ها اثاث‌شان را جمع کردند یک حالت خیلی تأثری به همه دست داده بود. قرار بود از فردا هم اعتصاب غذا شروع بشود. مرحوم طالقانی موقعی که از در بزرگ حیاط قزل‌قلعه بیرون می‌رفت رو کرد به ما و گفت، «با همان صحبت‌هایی که دیشب کردیم ما تا آخرین دقیقه ایستادیم و یک‌وقت نیایند بگویند که ما اعتصاب را شکستیم حتی تا پای مرگ» و خوب این حرف پیرمرد یک ولوله‌ای توی بچه‌ها ایجاد کرد و روحیه‌ی خیلی قوی به وجود آورد.

س- ایشان این حرف را در مقابل مأمورین زندان زد؟

ج- در مقابل مأمورین زندان، رئیس زندان و همه.

س- عکس‌العمل آن‌ها چه بود؟

ج- هیچی. هیچی دیگر گفتم چون می‌دانستند که هر آن ممکن است داخل زندان منفجر بشود.

 

 

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها