پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
درباره شبكه فساد «اكبرطبري» و خونخواهان «جورج فلوويد» آمريكايي در ايران
ما هم بهتر است پایمان را از روی گلوی همدیگر برداریم!
ما اکنون اما فلسفه انقلاب اسلامی درخصوص حق مشارکت و نظارت قاطبه ملت بر همه اضلاع و ابعاد حکومت و کارگزاران را به برداشتی ایدئولوژیک و ناقص از حفظ نظام با سلطه اقلیت سیاسی، تقلیل داده و بوروکراسی «نخبه گزین» به عنوان مهمترین عامل پویایی، توسعه و حفظ سیستم را به بوروکراسی «نوچه گزین»، «ارادت سالار» و «سفله پرور» تبدیل کرده ایم که خروجی طبیعی آن نمی تواند جز طبری و قاسمی و منصوری و امثالهم باشد.
- متهمانی با پیشانیهای کبود و پیراهن های سفید، یقههای بسته و دهانهای گشوده، ریشهای بلند و ریشههایی فاسد، سرهایی رو به آسمان و دستهایی در جیب مردمان، انگشترهای عقیق در انگشت و تسبیحی درشت در مشت و زمزمه ای مدام بر لب: سبحان الله، سبحان الله…!
این صحنه مشترک رسیدگی به اتهاماتی اغلب مقاماتی است که اینروزها محاکمات آنها از صفحه تلویزیون پخش می شود. من هنوز از شوک دادگاه و اتهامات اکبر طبری و تشکیل باند دزدی او در نقش معاون اجرایی دفتر رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی خارج نشدهام. شاید بگویید مسائل طبیعی را، خیلی جدی گرفتهام! اما به نظر من این فقره، خیلی خیلی طبیعی نیست. وارد عصر جدیدی از تبهکاری سازمان یافته و بدتر از آن، ماله کشی سازمان یافته شدهایم که علل و عمق آن معلوم و انتها و چشم انداز آن نامعلوم است.
ما در این مملکت، آدمهای دزد ندیدهای نیستیم، اما حداقل خود من در تمام عمرم، هیچ وقت این همه سارق ظاهر الصلاح را، یکجا به چشم خود ندیده بودم. من هم ضرب المثل «رفیق دزد و شریک قافله» را شنیدهام، اما اینها رفیق دزد نبودند، خودِ خودِ دزدند که قضا و قدر این کاروان دزد زده را هم در چنگ گرفته بودند و اگر از قضا، در دستگاه قضا، تغییری حاصل نمیشد، چه بسا که این موجودات پلید همچنان سرفراز و با دست باز، مجریان قانون شرع اقدس و طلبکار زمین و زمان هم بودند!
می دانید اینها با زندگی و با باورهای مردم چه کردند؟
به آن جوان اخمو و گوش شکسته و نشسته در ردیف متهمان نگاه کردید! بیژن قاسم زاده را می گویم. میدانید او در مقام قاضی دادگاه رسیدگی به جرایم رسانهای، تا حالا چندین نفر را بیکار و آواره کرده و به خاک سیاه نشانده است؟ چندین رسانه و صدای مستقل را که میتوانستند، عامل افشا و پیشگیری لااقل بخشی از این تبهکاریها باشند را خاموش کرده و چندین کسب و کار اینترنتی را با صدور حکم توقیف تلگرام، تعطیل و ورشکست کرده است؟
آیا این دزد تبهکار به خاطر دفاع از ارزشهای اخلاقی و اسلامی، فضای مجازی را تخته و مافیای فروش فیلتر شکن را پرورده کرد ؟ دیدید که با اقدام او تلگرام برچیده نشد، اما می دانید که چند هزار ساعت وقت مردم و حتی وقت دستگاه اطلاع رسانی دولت را صرف دانلود و نصب و فعال سازی فیلترشکنها برای اطلاع و ارسال متداول ترین اخبار حوزه کاری خود کرد؟ حالا درباره حجه الاسلام قاضی غلامرضا منصوری لااقل دلمان خوش است که ۵۰۰ هزار رشوه را به یورو گرفته است، اگر به دلار گرفته بود، یقینا عواطف ضد آمریکایی ما، بیش از اینها خدشه دار و بر آشفته می شد!
دستگاههای نظارتی این همه سال کجا بودند؟
به چهره خونسرد اکبر طبری که تنها یک قلم فساد او 50 میلیارد تومان است، نگاه کردید؟ تمام متهمان و زندانیان سیاسی و عقیدتی هیچ؛ بهتر است بحث را جناحی نکنیم! فقط لحظه ای هم به عقب برگردید و خیل زندانیانی را بشمارید که به جرم سرقت قالپاق خودرو گرفتارند، به دست های بریده سارقان گرسنه و در جستجوی نان فکر کنید، به جوانان ۲۰ ساله و سرگشته ای که به خاطر کیف ربایی در خیابان حلق آویز شدند، به خرده قاچاقچی نگون بخت و ایژ سواری فکر کنید که به خاطر حمل چند صد گرم مواد مخدر در مرزهای شرق کشور اعدام شده و خانواده و فرزندان بی پناهشان، از سر ناچاری، به راه پدر رفته و اکنون عضو با نفوذتری از شبکه قاچاق کشور شدهاند.
هیچ مجرمی قابل دفاع نیست و هیچ کس را نمی توان به خاطر رسیدگی به جرایم آن سرزنش کرد، اما آیا جرم افراد یقه چرکین و رها شده در خیابانها و بیابانهای کشورکه از هیچ چشمی پنهان نمی ماند، با جرم مقامات یقه بسته و تکبیرگوی دستگاه قضایی نظام، یکسان است؟ گیرم که اینها از اساس دزد مادرزاد بودهاند که حسب اتفاق به ردیف پاکان خدمتگزار ارتقاء یافتهاند! در این صورت، وظیفه و ماموریت دستگاه عریض و طویل بازرسی و نظارتی و حراستی و امنیتی کشور چه می شود؟
چگونه می شود که مثلا یک جوان نابغه و تحصیل کرده را به اتهام ریش و آستین کوتاه، در فیلترهای گزینشی گیر انداخت و از دستگاه اداری کشور راند و دو دستی تحویل آکادمی های غربی داد و یا هزاران انسان شریف و کارآمد را به دلیل عدم تایید و تحسین همان خط مشیهای متقلبانه و فساد انگیز، با پروندهسازیهای بیاساس، منزوی کرد و به حاشیه راند و آن را مظهر اقتدار و افتخارخود خواند اما نزدیک به دو دهه، فسادهای هولناک شبکه طبری و طبریها در حساس ترین مراکز نظام را ندید و رصد نکرد؟!
آنهایی که یقه محمود صادقی فرزند شهید و نماینده مجلس را فقط به خاطر چون و چرا درباره حسابهای قوه قضائیه گرفته بودند و هنوز هم رها نکردهاند، در این چندساله، در کدام سنگر دیگری مشغول خدمتگذاری بودند که از ماموریت اصلی خود غافل شدند؟ آن کفن پوشان خودجوش چه شدند؟ آنهایی که روزگاری برای پاره شدن عکس امام در قیام و خروش بودند، اکنون چرا در قبال نابودی راه و رسم امام ساکتند؟
از رائفی پور و رحیم پور ازغدی و دیگر فیلسوفان صدا و سیما چه خبر؟ خبرنگاران ۲۰ و ۳۰ کجایند؟ «آفرین بر نظر پاکِ خطاپوش» شما!! به فرض که اگر قرار بود به وصیت نامه امام خمینی (س) رجوع کنیم و نگذاریم که «انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد»، آیا نا محرم تر از همین شبکه و هم کاسههای آنان که یقینا در همه ارکان حکومت نفوذ کرده اند، می توان تصورکرد؟
ریشه اصلی فسادها در کجاست؟
درباره ابعاد تئوریک و تاریخی گسترش فساد در حکومتها و نظام های سیاسی ایران، باید نوشته و تحلیل جداگانهای ارائه کرد. عجالتا بپذیریم که بخشی از فسادها ریشه تاریخی دارند و به نهاد دولت و حکومت و شکل گیری نوع خاص فرهنگ سیاسی ما مرتبط است. حکومت استبداد زده ایران، در طول تاریخ بر زورگویی و زورگیری و توقیف و مصادره و نفی مالکیت خصوصی مردم استوار بوده است. بنابراین به لحاظ روانی هر فرد ایرانی، احساس می کند که به نوعی حقی از او توسط حکومت ضایع شده و در هر فرصتی باید به اعاده این حق، ولو در قالب اختلاس و ارتشاء و باج گیری مبادرت ورزد.
اما آنچه امروز تحت عنوان، وقوع فساد در درون برخی مقامات نظام جمهوری اسلامی شاهدیم، جدای از مبنای تاریخی و نظری آن، مستقیما به شیوه حکمرانی و یا به معنای دقیقتر، سلطه نگرش گروه و طبقه ای خاص بر حکومت مرتبط می شود. موضوع «شایستهگزینی»، «گردش نخبگان» و «بوروکراسی پویا»، که با تمام قوا کمر به نفی آن بسته ایم، شعاری در عرض شعارهای روزمره ما نیست، بلکه تجربه چند صد ساله بشری است که حتی انقلاب های بزرگ و مدعی جهان نیز، نهایتا تسلیم حقانیت و ضرورت آن شدند.
ما اکنون اما فلسفه انقلاب اسلامی درخصوص حق مشارکت و نظارت قاطبه ملت بر همه اضلاع و ابعاد حکومت و کارگزاران را به برداشتی ایدئولوژیک و ناقص از حفظ نظام به مدد سلطه اقلیت سیاسی، تقلیل داده و بوروکراسی «نخبه گزین» به عنوان مهمترین عامل پویایی، توسعه و حفظ سیستم را به بوروکراسی «نوچه گزین»، «ارادت سالار» و «سفله پرور» تبدیل کرده ایم که خروجی طبیعی آن نمی تواند جز طبری و قاسمی و منصوری و امثالهم باشد.
کارمند سالم و کارآمد بودن دیگر ارزش نیست و در دستگاههای دولتی فضایی حاکم شده که ارتقاء افراد جز به ابراز ارادت و وفاداری ظاهری به ائتلاف غالب و مجیز گویی از مقامات سیاسی حاکم و در نتیجه خرد شدن هویت و استقلال فکری و فردی آنان میسر نیست. افراد بی اعتقاد و «هفت خط» جایگزین، باورمندان برخوردار از خط مشی سیاسی شده اند. در شرایطی که ماموران و کارگزاران درستکار، از اینکه نخواسته و نتوانسته اند، از این نمد کلاهی درآورند، بی عرضه و ناتوان و بی دست و پا معرفی میشوند! آیا انتظار دارید در میان مدیران و کارکنان دولت و حکومت، تمایلی جز زد و بند و بار را ببند و غارت کن … شکل بگیرد
پای سنگین شبکه فساد روی گلوی ملت
بهتر است روی در هم نکشید و این قبیل توصیه های مشفقانه را از طرف افرادی که به هر دلیلی هنوز به این سیستم تعلق خاطر دارند، جدی بگیرید که اگر به اصلاح رویه های ناصواب فعلی، مبادرت نگردد، کلیت سیستم می تواند طعمه شبکه های پیچیده فساد و پشتوانه سیاسی و امنیتی آنها قرار بگیرد. در آن صورت، از انقلابی که به پشتوانه خون چمران و همت و باکری و محمود کاوه و قاسم سلیمانی و هزاران شهید دیگر تداوم یافت، با جنون قدرت و ثروت طبری و هم دستان او، بر باد خواهد رفت. این ارزشهایی که شما با آن کاسبی می کنید، انباشت معاملهای است که دیگران با خدا کردهاند. لحظه ای خودتان را به جای پدران و مادران و همسران و فرزندان شهدای انقلاب و جنگ بگذارید تا ببینید چه گندی به ارزش ها و باورهای آنان زده اید و به روی مبارک خودتان نمی آورید!
مع الوصف، این روزها که همه سوگوار و خون خواه «جورج فلوید» آمریکایی هستیم که اگر در ایران میزیست، دست کم به خاطر سبک زندگی اش، چه بسا تا حالا حکم اعدامش توسط همین قاضی منصوری و قاضی قاسمی صادر و اجرا شده بود، قدری هم به فکر گلوی مردمان خودمان باشیم که هر روز زیر بار هزاران مشکل اقتصادی و سیاسی و معیشتی، فشاری به مراتب سنگین تر از پای پلیس آمریکایی«درک شاوین» را بر گردن خود احساس می کنند. فشاری که اتفاقا بخش اعظم آن، از جانب امثال همین شبکههای فاسد طبری و دیگران وارد میشود و کسی را یارا و جرات در افتادن با آنان نیست. این پا روزی گلوی ماموران صادق و سالم درون دستگاههای امنیتی کشور را نیز خواهد فشرد. فراموش نکنیم که حکومت شوروی را بیش از تفکر مارکسیسم، شبکه فاسد نفوذ کرده در ک. گ. ب موسوم به «حلقه های زحل» فروپاشند و بازماندگان همان حلقه مافیایی، اکنون نیز سیستم سیاسی روسیه را رها نکرده است.
روی این سخن، صرفا با دولت و حکومت نیست. ما خودمان نیز با خودمداری و فرصت طلبی و نفع خواهی فردی و سوء استفاده از موقعیت شغلی و اجتماعی و اقتصادی، هر روز با خونسردی تمام، پایی را برگلویی گذاشته ایم و بی رحمانه تر از پلیس آمریکایی میفشاریم.
تویی که با ارز دولتی کالا وارد می کنی و در بازار آزاد می فروشی، تویی که بدون توانایی لازم، پیشنهاد هیچ پست و مقامی را رد نمی کنی، تویی که بی هیچ نیازی، متقاضی نام نویسی برای دریافت خودرو هستی، تویی که از احتکار ماسک و مایه دستشویی ابایی نداشتی، تویی که خانه ای را بر سر بی پناهی خراب می کنی، تویی که از کنار گرسنه و گرفتار به راحتی عبور می کنی، تویی که فکر می کنی زرنگی و حرف و نقدی نداری و سکوت و اطاعت بیزنس توست، آگاه باش که توهم دست کمی از«درک شاوین» پلیس آمریکایی نداری! تو دیگر چرا خوانخواه سیاه پوست مظلوم آمریکایی شده ای؟
من و تو اتفاقا در جبهه درک شاوین هستیم و نسبتی با آن سیاه پوست فلک زده نداریم. تفاوتش این است که قربانیان من و تو گزارشگران و تماشاچیان زیادی ندارد، چون ما جانی و قربانی خود هستیم. مردم آمریکا کارخودشان را بلدند، بهتر است ما در این شرایط، پایمان را از روی گلوی همدیگر برداریم! بی گمان این انسانی ترین واکنش اعتراضی به مرگ «جورج فلوید» و موثرترین اقدام در مقابله با تبعیض و نابرابری نژادی و سیاسی در شرایط کنونی است
در همین باره
Sorry, we couldn't find any posts. Please try a different search.
پیشنهادها
خوانده شده ها
آخرین خبرها
مطالب مرتبط
تبلیغات