پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
روز تلخ مصادره «شركت ايران كاوه» از زبان اصغر قندچي:
آمدند و گفتند: مدیریت و مالکیت کارخانه را فراموش کنید!
شركت ايران كاوه تا قبل از اينكه در سال 58 مصادره شود 2 هزار كارگر داشت و 50 هزار كاميون «ماك» ساخته و روانه جاده هاي ايران كرده بود
در بخشی از گفتگو با اصغر قندچی موسس این شرکت، از او درباره ماجرای روز مصادره کارخانه سوال کردیم:
آقای قندچی! شاید یادآوری پارهای خاطرات که به مصادره «ایران کاوه» انجامید برای شما ناخوشایند باشد. یادتان هست که دقیقا چه اتفاقی افتاد؟
آنقدر مملکت ما این ور و آن ور افتاده که هیچ چیز آن قابل فهم نیست که چی شده و چی نشده است. شرکت ایران کاوه تنها جایی بود که کار خودش را میکرد و اتکایی هم به جایی نداشت. هیچ وقت هم از سختیهای کار جا نزدیم و تحت هر شرایطی به کارمان ادامه دادیم و آن زمان{با وقوع انقلاب} هم قصد ما ادامه کار بود.
شعارنویسیهایی آن زمان هنوز روی دیوار شرکت شما هست؟
بله. آن زمان برای لغو قرارداد بزرگی مربوط به شرکت، در آمریکا بودم. خبر رسید که در ایران انقلاب شده است. در آمریکا دوستان و آشنایانی بودند که به من میگفتند همین جا بمان و برنگرد! اگر هم پول نداری ما داریم و به تو کمک میکنیم. اما من گفتم تحت هر شرایطی برمیگردم. برگشتم و مستقیم رفتم کارخانه. به بچهها گفتم که خوب انقلاب شده. ما تابعیم، اما باید به تولید خود ادامه دهیم. برای کارگران صحبت کردم و کار را شروع کردیم. آنجا چند نفری از دولت آمده بودند در ایران کاوه. گفتند که تولید کنید، مشکلی نیست. اما مدیریت و مالکیت را فراموش کنید!
بالاخره تکلیف «ایران کاوه» چه شد؟ سازمان حفاظت از صنایعْ کارخانه را گرفت؟
اصلا اینها را نپرسید! نفهمیدیم که کارخانه را کی گرفت و برای چی گرفت، و وقتی گرفت، چه کار کرد. همه کار را تعطیل کردند. گفتند مشمول بند «ج» است.{ بند «ج» شامل صنایعی بود که به نظر شورای انقلاب «از آنها فسادی ثبت نشده بود» اما «دچار مشکلات مالی، ضعف مدیریت یا ضعف مالی بودند»}.
در جایی گفته بودید که ایران کاوه مثل فرزندم بود. زمانی که فهمیدید کار از کار گذشته و دیگر مالک ایران کاوه نیستید، چه حسی داشتید؟
آخر چه بگوییم؟ چقدر بگوییم؟ هی داغ خودمان را تازه کنیم؟ هیچ کاری نباید میکردیم، فقط باید « فقط آسه بریم و آسه بیایم!» ای کاش حالا که برده بودند، درست و صحیح جلو میبردند تا آدم میدید ثمره تلاشش از بین نرفته و کارخانه پیشرفت میکند. ولی دیدید که ادامه نیافت.
بعد از اینکه کارخانه را گرفتند، روند تولید چگونه شد؟
هیچ!!! 15 سال جنس فروختند و ارتزاق کردند. انبار را خالی کردند. لب به لب دیوارهای «ایران کاوه» جنس بود. شاسیها، ریش تریلی، اتاقها و … بود. 4-5 هزار ماشینی که سیکیدی سفارش داده شده بود، سرهم کردند و فروختند!
سرنوشت ایران کاوه چی شد؟ خوب بالاخره کارخانه و سرمایه شما بود!
اگر شما رفتی دنبالش، ما هم رفتیم! چیزی دیگر نماند. برای ساکت کردن زبان مردم، یک اسمی هم روی آن میگذارند. اگر بپرسید الان چی شد؟ میگویند شد «سایپا دیزل». من فقط یک چیزی فهمیدم که همان یک چیز همه درسهای لازم برای ماست، اینکه که صنعت در مملکت ما صاحب نداشته و ندارد. همان قبل انقلاب هم یک حرکت کورمالی بود. بعد انقلاب همان هم تمام شد. فقط بیصاحبی تمام ماند.
شما این همه در ایران کار کردید، به فکر نیفتادید سرمایهگذاری در خارج کنید و پساندازی بیرون از ایران داشته باشید؟
خارج (با لحن کنایی)؟! ما تازه از خارج پول میآوردیم در داخل خرج میکردیم، به مملکتمان علاقه داشتیم، مملکتمان را میشناختیم.
از گفتگوی اصغر قندچی مندرج در دومین شماره مجله کارخانه دار
در همین باره
پیشنهادها
خوانده شده ها
آخرین خبرها
مطالب مرتبط
تبلیغات