كاركنان وزارت گردشگري در انقلاب (1)
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

آیا به همان دلایل سال 57 دو باره ممکن است در ایران انقلاب شود؟

خيلي ها اين ايده عاميانه را مطرح مي كنند كه رهبران انقلاب ايران به همان روشي كه حكومت پيشين را ساقط كرده اند، مراقبند كه حكومت را از دست ندهند و به عبارتي همه راههاي وقوع انقلاب به شيوه قبل را بسته اند. مثلا شاه اگر از ايجاد فضاي باز سياسي سقوط كرد، اكنون هم حكومت از ايجاد چنين فضايي پرهيز خواهد كرد.

 

 

ما اکنون در دوره عصبانیت، یاس و ناامیدی مردم و حتی برخی انقلابیون سابق قرار داریم، از اینرو، حرف زدن در باره محتوا و ماهیت انقلاب 57 کار واقعا سختی است.

 

از سویی، به مقتضای جامعه بحران زده و سرخورده امروز، بازار «نوستالوژی فروشی» و بیعت گیری و وکالت دادن و عرضه آینده مبهم، رونق گرفته است که کمتر کسی حاضر است نیم نگاهی به گذشته داشته باشد و لااقل بپرسد چه شد که با اینجا رسیدیم؟!

 

اما آنچیزی که کمتر به آن پرداخته شده است اینکه انقلاب سال 57 در زمان خودش واقعا واقعه بزرگ و متفاوتی بود. بزرگی آن هم در این بود که همه را غافلگیر کرد. حتی بزرگترین نظریه پردازان انقلابهای جهان هم حداقل تا شهریور سال 57 هیچ پیش بینی ای نسبت به انقلاب قریب الوقوع در ایران نداشتند. فقط فردهالیدی در کتاب « دیکتاتوری توسعه در ایران» بصورت سربسته اشاره کرده بود که روند توسعه سرمایه دارانه در ایران با شدتی که شاه در پیش گرفته است، ممکن است به بن بست برسد.


با انقلاب  57 که نه از سوی طبقه بورژوا( مثل انقلاب فرانسه)، نه از سوی طبقه کارگر و دهقان( مثل انقلاب روسیه و چین) و نه با جنگ چریکی (مثل انقلاب کوبا) به وقوع پیوسته بود و یک حکومت در ظاهر مقتدر و دارای پنجمین ارتش دنیا و جنگ افزارهای پیشرفته و با رشد اقتصادی چشمگیر را به زیر کشیده بود، باعث شد تا بسیاری از نظریه پردازان بزرگ مثل تدااسکاچپول حتی در آثار و نظریه های خودشان بازنگری و تجدید نظر کنند.

 

موضوع جالبتر اینکه حتی روشنفکران پرآوازه ای مثل میشل فوکو  نیز به استقبال انقلاب ایران آمدند و وقوع یک انقلاب با بن مایه فرهنگی و مذهبی و در تضاد با نظام سرمایه داری و کمونیستی را پاسخی به بحران معنا و سرگشتگی در جهان معاصر تلقی کردند. هر چند بعد از جریان تسخیر سفارت آمریکا، از آن روی برگرداندند

 

اگر درک نظریه پردازان خارجی و داخلی از رفتارسیاسی مردم ایران در سال 57 قاصر بود، این احتمال را می توان داد که اکنون هم در باره آینده تحولات سیاسی ایران ضعف نظری و پیش بینی وجود داشته باشد. چه بسا آنچه در سال 57 باعث وقوع انقلاب شد( مثل رهبری کاریزما و حضور کثیر خیابانی)، اکنون اثر و قدرتی نداشته باشد و یا موضوعات و پدیده هایی در اکنون بتواند کاری کند که در سال 57  از عوامل بسیاری جزئی و فرعی وقوع انقلاب تلقی می شدند.

شاید یکی از نواقص نظری این باشد که نظریه های انقلاب عمدتا برای جوامعی است که برای اولین بار دچار انقلاب شده و تجربه انباشته ای از انقلاب نداشته باشند. بنابراین، این پرسش مطرح می شود که در یک جامعه ای مثل ایران، آیا چهار دهه بعد از تجربه انقلاب، به همان دلایل قبلی دچار انقلاب می شود؟ و اگر با آن دلایل، انقلاب نمی شود، آیا احتمال وقوع انقلاب دیگر منتفی است؟

 

خیلی ها این ایده عامیانه را مطرح می کنند که رهبران انقلاب ایران به همان روشی که حکومت پیشین را ساقط کرده اند، مراقبند که حکومت را از دست ندهند و به عبارتی همه راههای وقوع انقلاب به شیوه قبل را بسته اند. مثلا شاه اگر از ایجاد فضای باز سیاسی سقوط کرد، اکنون هم حکومت از ایجاد چنین فضایی پرهیز خواهد کرد.

 

این یک تفکر غلط و گمراه کننده است. انقلاب ها مثل سیلابی است که بالاخره مسیری را برای عبور پیدا می کند. ضمن اینکه تجریه انقلاب 57 نشان می دهد که دلایل وقوع انقلاب در ایران با همه جای دنیا متفاوت است. بهترین کار این است که بهبود بهنگام روش های حکومتداری از تبدیل قطرات مطالبات و اعتراضات مردمی، به سیل بنیان کن پیشگیری کرد. هانا آرنت در کتاب « انقلاب» می گوید یکی از دلایل وقوع انقلاب در کشورهایی که تجریه انقلاب داشته اند این است که نقاب از چهره انقلابیون سابق بیفتد و مردم احساس کنند که آنان آن چیزی که می گفتند نیستند و بیشتر از همه وقوع فسادهای اقتصادی است که مردم این دسته از کشورها را عصیان زده می کند

 

معنای جدید و قدیم انقلاب

قبل از شروع بحث در باره انقلاب اسلامی، بهتر است با استعانت از نظریه های هاناآرنت فیلسوف مشهور و نویسنده کتاب عمیق « انقلاب» اندکی در باره خود مفهوم انقلاب تامل کنیم. شاید این تامل کمک کند که بداینم انقلابیون ایران در سال 57 چه مفهومی از انقلاب را مد نظر داشتند و به کدام دسته اهداف رسیدند یا نرسیدند

واژه انقلاب revolution  به معنای امروزی به معنای رهایی، آزادی و سازنده سرای نو است. این مفهوم از قرن  17  میلادی در مغرب‌زمین کاربرد یافت. این واژه از اخترشناسی به عاریت گرفته شد و به عبارتی « انقلاب» از آسمان به زمین آمد  و مقصود از آن حرکت ستارگان بر مداری بود که از پیش تعیین شده بود. از این رو در قرن 17  انقلاب به معنای گردش به جای پیشین و به طور ضمنی بازگشت به نظمی که از پیش تعیین شده بود، کاربرد داشت. در مجموع انقلاب به معنای بازگشت به گذشته مطلوب بود تا حرکت به آینده. به همین دلیل در سرنگونی رژیم پارلمانی و روی کار آمدن کرامول در انگلستان از واژه انقلاب استفاده شد.

 در جریان انقلاب امریکا و انگلستان انقلابیون دانستند که بازگشت به گذشته ممکن نیست و باید به کاری نو دست زد از این رو مفهوم انقلاب تغییر کرد. در حقیقت کاربرد اصلی انقلاب در ماجرای انقلاب 1789 فرانسه آشکار شد چون آنچه اتفاق افتاده بود غیر قابل بازگشت بود. از آن تاریخ به بعد هر حرکت خشونت‌آمیز اعم از انقلابی و ضد انقلابی ادامه انقلاب فرانسه نامیده می‌شود مفهوم انقلاب دائمی هم از همانجا نشأت می‌گرفت یعنی یک انقلاب اتفاق افتاده و ادامه یافته است. تجربه انقلاب فرانسه همچنین مفهوم «ضرورت» را بسط داد یعنی اینکه انقلاب بازگشت به جای اول نیست بلکه رها در آینده مبهم است و جای سازندگان سرای نو بر پایه گذشته را کسانی گرفت که به آینده مبهم رانده شده بودند. نور گذشته دیگر برای آینده پرتو افکن نبود.

انقلاب به مفهوم بازگشت به گذشته در اندیشه سیاسی اسلامی هم کاربرد داشت. چون یک الگوی مطلوب و آرمانی ( یعنی دوران حیات پیامبر) در ذهن مسلمانان وجود داشت که بعدها هر گاه ازحکومت های وقت ناراضی بودند می گفتند باید به دوران پیامیر بازگشت. حتی امام حسین ( ع) هم فرمودند که من برای اصلاح امت جدم قیام کرده ام.

به هرحال، مقصود این است که همه انقلاب های دو سه قرن اخیر همه با آینده ای نامشخص و مبهم روبرو بودند و ضرورتا همیشه نتایج انقلاب با آرمان انقلابیون منطبق نمی شد.

اهمیت انقلاب ایران

اتفاقی که در سال 57 افتاد، واقعه خیلی بزرگی بود. عظمت یک کار هم لزوما با آخرین نتایج آن ارزیابی نمی شود. هیچ واقعه ای را نباید از آخر به اول مطالعه کرد. باید در باره انقلاب 57 هم همینطور است . باید ابتدا از اهداف و آرمان ها و دلایل آن شروع کرد.

وضعیت بغرنج و نابسامان زندگی امروز مردم ایران، قابل کتمان نیست. همین مسئله باعث شده که برخی از جریان های سیاسی بویژه در خارج از کشور « نوستالوژی فروشی» بکنند و طوری وانمود کنند که در قبل از انقلاب همه چیز نور در نور بود و مردم از سر شکم سیری و سرخوشی انقلاب کردند.

مردم را البته از بابت عصبانیت ها و ناامیدی هایشان نباید سرزنش کرد. ولی کسانی که آن مردم امیدوار را به این روز انداختند را  باید سرزنش کرد. این سرزنش ها هم سیاه نمایی و اقدام ضد انقلابی نیست، برعکس، هرکس که به آرمان های انقلاب 57 وفادار است، حق دارد که اکنون منتقد باشد.

 چرا انقلاب 57 واقعه بزرگی بود؟

برزگی انقلاب 57  اولا در این بود که در آن دوران اغلب مخالفین حکومت شاه و انقلابیون بعدی، آدم های آگاه و درمندی بودند. ممکن است در باره نوع آگاهی های آنان جای بحث باشد ولی در اصل قصیه تردیدی نیست که مخالفین حکومت شاه از روشنفکران نخبگان و الیت جامعه خودشان بودند و به حکومت وقت نقدهای جدی داشتند. آن نقدها هم وارد بود. در درون حکومت هم متملقین فضایی را بوجود آورده بودند که گوش شنوایی برای نقدهای سازنده وجود نداشت.

حالا موضع آمریکا و اروپا در حمایت از حکومت محمدرضا شاه پهلوی هرچه بود اما استقبال روشنفکران غربی از انقلاب اسلامی در ابتدای کار فوق العاده بود.

 میشکل فوکو و فوکویاما از وقوع یک انقلاب با بن مایه فرهنگی و مذهبی و در تضاد با نظام سرمایه داری و کمونیستی استقبال کردند و آن را پاسخی به بحران معنی در جهان معاصر تلقی کردند. البته مدتی بعد بواسطه تندروی های داخلی و جدالهای خونین میان انقلابیون سابق و بویژه موضوع تسخیر سفارتخانه ها، قدری مایوس شدند. ودر حقیقت جریان ایران هراسی هم از همان وقت ها شروع شد.

تاثیر انقلاب ایران بر نظریه ها و تئوری پردازان انقلاب در جهان

 اهمیت دیگر انقلاب 57 در این بود که تمام نظریه پردازی هایی که در باره علل وقوع انقلاب در کشورهای دیگر شده بود را به هم ریخت. انقلاب ایران هر آنچه که مثلا در  انقلاب فرانسه و روسیه و نیکاروگوئه و کوبا و غیره … باعث انقلاب شده بود را دچار تردید کرد.

بنابراین، اگر نظریه پردازی در علوم اجتماعی را نوعی علم بدانیم، می شود گفت که انقلاب ایران علوم اجتماعی را دچار حیرت و بن بست کرد. توماس کوهن  در کتاب « ساختار انقلاب های علمی» معتقد است که علم اگر از مسیر طبیعی دگرگون نشود بواسطه انقلابات علمی و تحت تاثیر فضای سیاسی  دگرگون می شود، واقعیت این است که انقلاب ایران، هم فضایی بوجود آورد که خیلی از نظریه پردازان انقلاب در آثار خودشان تجدید نظر کردند. ناگفته نماند که تقریبا هیچ نظریه پردازی وقوع انقلاب را پیش بینی نکرده بود. فقط فردهالیدی در کتاب « دیکتاتوری و توسعه سرمایه داری» گفته بود این شیوه از اداره اقتصاد ممکن است به بن بست برسد.

چه مفاهیم جدیدی با تولد انقلاب ایران وارد نظریه های سیاسی شد؟

  1. ورود فرهنگ به نظریه های انقلاب

عوامل فرهنگی مقوله‌هایی همچون فرهنگ، دین و ایدئولوژی را شامل می‌شود که در نظریه‌های ساختارگرایی، بسیج منابع، روانشناسی و مارکسیستی انقلاب جایی نداشتند و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفته‌اند. فرهنگ حتی بر روی نظریه های توسعه وابسته هم تاثیر گذاشت و در واقع برای اولین بار بود که رویکردهای مارکسیستی هم پذیرفتند که فرهنگ همیشه روبنا و اقتصاد زیر بنا نیست.

جان فوران :  در کتاب « مقاومت شکننده» می گوید نمادهای فرهنگ تشیع، دایره گسترده ای ایجاد کرد که همه مخالفین شاه در درون آن جای گرفتند و برای اولین بار بک انقلاب «تمام خلقی اتفاق» افتاد. البته فوران علت ناکامی ها و نارضایتی ها را هم به همین خصلت چند طبقه ای بودن انقلاب ایران مرتبط دانست و آن جمله معروف را گرفت که «ایرانی ها در خراب کردن متحدند و ایجاد کردن دچار تفرقه می شوند»

منصور معدل: هم معتقد است که بحران رژیم شاه نه از ناحیه اقتصاد و سیاست بلکه از ناحیه ایدئولوژی اتفاق افتاده و غلیه ایدئولوژی اسلامی بر ایدئولوژی شاهی سبب تولید نارضایتی و بحران شده است. ایدئولوژی با این تعبیر اصول کلی مانند مفاهیم، نمادها و مراسمی است که عمل انسان را شکل می‌دهد

سعید ارجمند: تصریح می کند انقلاب اسلامی باعث شد که بپذیرم نیروهای سنتی و نه لزوماً بورژوازی می‌تواند عامل انقلاب شود و مارکس دو قرن فهم ما از انقلاب را تحریف کرده بود

3ـ کاهش عوامل ساختاری در وقوع انقلابات

در زمان وقوع انقلاب ایران مهمترین نظریه ساختارگرا متعلق به خانم تد اسکاکپال (اسکاچپل) بود که خود او به دنبال انقلاب اسلامی نظریه معروف خود را در سه سطح اصلاح کرد :

 اول اینکه پذیرفت صرف تحول طبقاتی باعث انقلاب نمی‌شود بلکه انقلاب محصول دگرگونی تمام نهادهای اجتماعی است. یعنی ساختار و کارگزار در وقوع انقلاب دخیل است

 دوم اینکه وجود حکومت مسلح و مقتدر شاه هنگام انقلاب ثابت کرد که انقلاب‌ها لزوماً با تضعیف رژیم بواسطه جنگ اتفاق نمی‌افتد. به یاد داشته باشیم که یکی از دلایل وقوع انقلاب بلشویکی در روسیه ابتدا شکست از ژاپن و سپس شکست تزارها در جنگ اول جهانی بود.

در هر صورت اسکاچپل متأثر از انقلاب ایران پذیرفت که انقلابات بیش از آنکه موضوع مبارزه طبقاتی و نوسازی باشد درگیر ژرفا بخشیدن به هویت ملی در جهان متکثر فرهنگی و دارای وابستگی متقابل است.

4- سایر نظریه هایی که با انقلاب ایران تغییر کرد

وضع اقتصادی: اغلب نظریه های انقلاب  تاکید داشتند که  انقلاب در شرایط ضعف اقتصادی و نظامی به وقوع می پیوندند اما رژیم پهلوی در هنگامه انقلاب دارای یکی از پنج ارتش قدرتمند دنیا بود و بواسطه تحولات دهه 40 و 50 چهره اقتصادی ایران تغییر کرده بود. پس وصع نابسان جامعه عامل انقلاب نبود . اصلا جامعه به لحاظ اقتصادی وضعیت نسبتا خوبی داشت

ناسیونالیسم: انقلاب های کمونیستی چند دهه قبل از انقلاب ایران، اینترنشتال بودند. گلد فرانک می‌گوید نقش ملیت حتی شیعه به عنوان یک ملیت را در انقلاب ها را انقلاب ایران رواج داد.

انقلاب شهری: انقلاب ایران برخلاف انقلاب کارگری روسیه و انقلاب دهقانی چین، یک انقلاب کاملا شهری بود. مثل انقلاب فرانسه بورژوازی هم نقشی نداشت.  آبراهامیان هم تغییرات طبقات شهری را یکی از علل وقوع انقلاب می داند. هوشنگ امیراحمدی هم آنرا انقلاب بومی و طبقه متوسط می داند که  عاقبت سرگردان میان سوسیالیزم و سرمایه داری ماند.

مبارزه چریکی : فرد هالیدی  می‌نویسد انقلاب ایران  برخلاف انقلاب کوبا بدون مبارزه چریکی به پیروزی رسید. جنبش های مسلحانه حدود 5 یا 6 سال حکومت شاه را درگیر کرده بود اما تا سال 55 عمده جریان های چریکی سرکوب شده بودند و رهبران آنها اعدام و یا در زندان بودند. احیای دوباره آنها بعد از انقلاب صورت گرفت.

زنان: از دیگر اثرات وقوع انقلاب اسلامی بر تئوری‌های انقلاب نقش زنان در جریان انقلاب‌هاست موضوعی که در تئوری‌های پیشین مورد توجه واقع نشده بود. والنتین مقدم معتقد است جنسیت بصورت مستقیم و غیرمستقیم در انقلاب ایران تأثیر داشته است. تأثیر مستقیم از مشارکت مستقیم آنان در راهپیمایی‌ها ناشی می‌شود که حتی تحریک کننده مردان بود. و تأثیر غیرمستقیم را باید از فرایند غربی شدن زنان طبقه متوسط به بالای ایران جستجو کرد که باورها و هنجارهای مردان طبقات پایین کشور را تهدید می‌کرد و نارضایتی آنان را سبب می‌شد بر همین اساس مقدم با تهیه چهارچوبی با محور جنسیت به مطالعه انقلاب‌های جهان پرداخته است.

البته زنان و دختران ایرانی در جنبش های مسلحانه دخیل بودند. یک جایی در کتاب خاطرات اسدالله علم هم اشاره می شود که شاه گفته بود من با انقلاب سفید به زنان هویت دادم اکنون علیه من تفنگ به دست گرفته اند.

رابطه فقر و انقلاب:

هانا آرنت، فیلسوف سیاسی مشهور با انتشار کتاب «انقلاب» د‌‌‌‌‌ریچه جد‌‌‌‌‌ید‌‌‌‌‌ی، بسوی تحلیل و د‌‌‌‌‌رک علل و غایت انقلاب‌های سیاسی معاصر گشود‌‌‌‌‌.

او با بررسی سه انقلاب بزرگ امریکا، فرانسه و روسیه به این نتیجه رسید‌‌‌‌‌ که مرد‌‌‌‌‌م همه این کشورها د‌‌‌‌‌ر هنگامه وقوع انقلاب با د‌‌‌‌‌رجه‌ای از فقر و گرفتاری د‌‌‌‌‌ست به گریبان بود‌‌‌‌‌ه‌اند،‌‌‌‌‌ اما د‌‌‌‌‌ر د‌‌‌‌‌و انقلاب فرانسه و روسیه فقر به «مسئله اجتماعی» تبد‌‌‌‌‌یل شد‌‌‌‌‌ و انقلاب‌ها به جای تحقق آزاد‌‌‌‌‌ی، استقلال و حقوق بشر به مسیر فقرزد‌‌‌‌‌ایی و ایجاد‌‌‌‌‌ خوشبختی و وفور کشید‌‌‌‌‌ه شد‌‌‌‌‌ند

‌‌‌‌‌ انقلابیون فرانسه و روسیه د‌‌‌‌‌رصد‌‌‌‌‌د‌‌‌‌‌ انطباق اراد‌‌‌‌‌ه خود‌‌‌‌‌ با اراد‌‌‌‌‌ه «خلق‌ها» و تهید‌‌‌‌‌ستان برآمد‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌ و فقر را تبد‌‌‌‌‌یل به یک نیروی طراز اول سیاسی کرد‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌. د‌‌‌‌‌ر چنین شرایطی تود‌‌‌‌‌ه‌ها و تهید‌‌‌‌‌ستان با نیازها و رفتارهای خشن وارد‌‌‌‌‌ سیاست شد‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌ و امکان هرگونه مذاکره و سازش برای حفظ نهاد‌‌‌‌‌های سیاسی پیشین یا ساخت نهاد‌‌‌‌‌های سیاسی جد‌‌‌‌‌ید‌‌‌‌‌ را منتفی ساختند‌‌‌‌‌.

از اینرو، هر د‌‌‌‌‌و انقلاب فرانسه و روسیه برخلاف انقلاب آمریکا به جای تحقق «آزاد‌‌‌‌‌ی»، نیروی ویرانگر بد‌‌‌‌‌بختی را آزاد‌‌‌‌‌ کرد‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌. د‌‌‌‌‌ر مجموع به باور آرنت، هر کوششی که با وسایل سیاسی(مثل انقلاب) برای حل مسئله اجتماعی(مثل فقر) صورت بگیرد،نه تنها در این مسیر موفقیتی کسب نمی کند بلکه نهایتا‌‌‌‌‌ به نفی حقوق وآزاد‌‌‌‌‌ی‌های سیاسی و اجتماعی منجر می‌شود‌‌‌‌‌.

آرنت در باره انقلاب ها یک پرسش مهم مطرح می کند که آیا انقلاب ها اساسا باید به دنبال خوشبختی باشند یا آزادی؟ منظور او از خوشبختی حل مسئله اجتماعی مثل فقر زدایی و رفاه است. مسئله آزادی و خوشبختی در انقلاب ایران موضوع اصلی این سخنرانی بود که بماند برای فرصت دگری

نتیجه گیری نهایی:

آنچه از تجربه انقلاب 57 به درد امروز می خورد اینکه بدانیم اگر رفتار سیاسی ایرانیان و تحولات سیاسی این کشور پیش بینی ناپذیر بود و در قالب هیچ نظریه ای نمی گنجید اکنون هم ممکن است چنین باشد. ممکن است در جامعه امروز ما اتفاقاتی خارج از تصور ما و یا نظریه پردازان داخلی و خارجی به وقوع بپیوند که البته همه اتفاقات این چنین، ریشه در نارضایتی دارد. باید اصل ضایتمندی شهروندان را خیلی جدی گرفت. یک نکته مهمی در نظریه آرنت است که می گوید در کشورهایی که یک بار انقلاب کرده اند، هیچ چیز به اندازه فساد انقلابیون و یا کارگزاران نظام جدید به انقلاب منجر نمی شود.

«آزادی» و «خوشبختی» در انقلاب 57

چرا به جای تاسیس «نهادهای سیاسی» به سمت «شعارهای فقر نوازی» رفتیم ؟

چه شد‌‌‌‌‌ که انقلاب 57 را که محصول مبارزه فکری و عملی چند‌‌‌‌‌ین ساله نخبگان و روشنفکران و روحانیان بود‌‌‌‌‌ را طغیان تود‌‌‌‌ه‌های فقیر و زحمتکشان علیه کاخ ها و ثروت‌های نامشروع طاغوتیان نام نهاد‌‌‌‌‌یم و از فلسفه اصلی آن یعنی بنای جامعه سیاسی قانونمد‌‌‌‌‌ار غفلت کرد‌‌‌‌‌یم؟

آرنت و مسئله اجتماعی در انقلاب ها

هانا آرنت، فیلسوف سیاسی مشهور با انتشار کتاب «انقلاب» د‌‌‌‌‌ریچه جد‌‌‌‌‌ید‌‌‌‌‌ی، بسوی تحلیل و د‌‌‌‌‌رک علل و غایت انقلاب‌های سیاسی معاصر گشود‌‌‌‌‌.

او با بررسی سه انقلاب بزرگ امریکا، فرانسه و روسیه به این نتیجه رسید‌‌‌‌‌ که مرد‌‌‌‌‌م همه این کشورها د‌‌‌‌‌ر هنگامه وقوع انقلاب با د‌‌‌‌‌رجه‌ای از فقر و گرفتاری د‌‌‌‌‌ست به گریبان بود‌‌‌‌‌ه‌اند،‌‌‌‌‌ اما د‌‌‌‌‌ر د‌‌‌‌‌و انقلاب فرانسه و روسیه فقر به «مسئله اجتماعی» تبد‌‌‌‌‌یل شد‌‌‌‌‌ و انقلاب‌ها به جای تحقق آزاد‌‌‌‌‌ی، استقلال و حقوق بشر به مسیر فقرزد‌‌‌‌‌ایی و ایجاد‌‌‌‌‌ خوشبختی و وفور کشید‌‌‌‌‌ه شد‌‌‌‌‌ند

‌‌‌‌‌ انقلابیون فرانسه و روسیه د‌‌‌‌‌رصد‌‌‌‌‌د‌‌‌‌‌ انطباق اراد‌‌‌‌‌ه خود‌‌‌‌‌ با اراد‌‌‌‌‌ه «خلق‌ها» و تهید‌‌‌‌‌ستان برآمد‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌ و فقر را تبد‌‌‌‌‌یل به یک نیروی طراز اول سیاسی کرد‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌. د‌‌‌‌‌ر چنین شرایطی تود‌‌‌‌‌ه‌ها و تهید‌‌‌‌‌ستان با نیازها و رفتارهای خشن وارد‌‌‌‌‌ سیاست شد‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌ و امکان هرگونه مذاکره و سازش برای حفظ نهاد‌‌‌‌‌های سیاسی پیشین یا ساخت نهاد‌‌‌‌‌های سیاسی جد‌‌‌‌‌ید‌‌‌‌‌ را منتفی ساختند‌‌‌‌‌.

از اینرو، هر د‌‌‌‌‌و انقلاب فرانسه و روسیه برخلاف انقلاب آمریکا به جای تحقق «آزاد‌‌‌‌‌ی»، نیروی ویرانگر بد‌‌‌‌‌بختی را آزاد‌‌‌‌‌ کرد‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌. د‌‌‌‌‌ر مجموع به باور آرنت، هر کوششی که با وسایل سیاسی(مثل انقلاب) برای حل مسئله اجتماعی(مثل فقر) صورت بگیرد،نه تنها در این مسیر موفقیتی کسب نمی کند بلکه نهایتا‌‌‌‌‌ به نفی حقوق وآزاد‌‌‌‌‌ی‌های سیاسی و اجتماعی منجر می‌شود‌‌‌‌‌.

مسئله اجتماعی در انقلاب 57

 تحلیل علل و غایت انقلاب اسلامی ایران از حیث شناخت جایگاه و موقعیت «مسئله اجتماعی» و «مسئله سیاسی» موضوع ساد‌‌‌‌‌ه‌ای به‌نظر نمی‌آید‌‌‌‌‌. تمام تحلیل‌های مربوط به علت وقوع رویداد بزرگ، به نوعی تحلیل‌های «پسا انقلابی» است که از سوی گروه‌های پیروز یا ناکام د‌‌‌‌‌ر بعد‌‌‌‌‌ از بهمن 1357 عنوان شد‌‌‌‌‌ه است.آنچه مسلم است، نوع شعارها و مطالبات مطرح از سوی مخالفان شاه د‌‌‌‌‌ر 6ماهه آخر حکومت پهلوی بسیار متفاوت با خواسته‌های افراد‌‌‌‌‌ و گروههایی است که از کود‌‌‌‌‌تای 28 مرد‌‌‌‌‌اد‌‌‌‌‌ 32 به بعد،‌‌‌‌‌ مشروعیت حکومت را به چالش کشید‌‌‌‌‌ه بود‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌.

هر انقلابی برخورد‌‌‌‌‌ار از د‌‌‌‌‌و د‌‌‌‌‌سته تحولات انقلابی و تغییرات انقلابی است. تحولات انقلابی مسائل د‌‌‌‌‌رازمد‌‌‌‌‌ت‌تری است که از نفی گفتمانی تا نفی مشروعیتی و ضد‌‌‌‌‌یت یا سیاست‌ها و برنامه‌های رژیم را شامل می‌شود‌‌‌‌‌. د‌‌‌‌‌ر مقابل، تغییرات انقلابی مجموعه شعارها و وقایع پرسرعتی است که عموماً د‌‌‌‌‌ر واپسین روزهای حیات رژیم نه صرفاً از سوی انقلابیون حرفه‌ای بلکه از سوی عموم مرد‌‌‌‌‌م طرح و عنوان می شود‌‌‌‌‌.

اگر منشأ تحولات منجر به سقوط رژیم محمد‌‌‌‌‌رضا شاه پهلوی را حد‌‌‌‌‌اقل د‌‌‌‌‌و د‌‌‌‌‌هه عقب‌تر ببریم د‌‌‌‌‌رخواهیم یافت که مثلاً د‌‌‌‌‌ر اواسط د‌‌‌‌‌هه 30 د‌‌‌‌‌ر کشور ما هم به مانند‌‌‌‌‌ د‌‌‌‌‌یگر کشورهای توسعه نیافته خاورمیانه، د‌‌‌‌‌رجه‌ای از فقر و تنگد‌‌‌‌‌ستی وجود‌‌‌‌‌ د‌‌‌‌‌اشته است اما مرد‌‌‌‌‌م ایران به هیچ وجه د‌‌‌‌‌چار سیاه‌روزی و بد‌‌‌‌‌بختی نبود‌‌‌‌‌ه اند‌‌‌‌‌. چرا که مجموعه سیاست‌های اقتصاد‌‌‌‌‌ی رژیم از عقد‌‌‌‌‌ قرارد‌‌‌‌‌اد‌‌‌‌‌های نفتی با کنسرسیوم د‌‌‌‌‌ر د‌‌‌‌‌هه 30 تا اصلاحات ارضی د‌‌‌‌‌ر د‌‌‌‌‌هه 40 و توسعه صنعتی د‌‌‌‌‌ر د‌‌‌‌‌هه 50 به تغییرات اجتماعی و اقتصاد‌‌‌‌‌ی قابل لمسی د‌‌‌‌‌ر کشور منجر شد‌‌‌‌‌ه بود‌‌‌‌‌.

فقر در ایران البته به کلی از بین نرفته بود‌‌‌‌‌ اما امکان تبد‌‌‌‌‌یل فقرا و تهید‌‌‌‌‌ستان به نیروی سیاسی مخالف به کلی از بین رفته بود‌‌‌‌‌. د‌‌‌‌‌و نیروی سیاسی عمد‌‌‌‌‌ه مورد‌‌‌‌‌ علاقه مارکسیست‌ها برای شکل‌د‌‌‌‌‌هی به جنبش‌های اجتماعی یعنی د‌‌‌‌‌هقانان و کارگران یکی به خاطر برخورد‌‌‌‌‌اری از زمین‌های تقسیم شد‌‌‌‌‌ه و د‌‌‌‌‌یگری به خاطر برخورد‌‌‌‌‌اری از سود‌‌‌‌‌ یا سهام کارخانه‌ها اساساً از د‌‌‌‌‌ایره مخالفان رژیم خارج شد‌‌‌‌‌ه بود‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌.

 رژیم شاه د‌‌‌‌‌ر سال 56 حتی به خاطر حمایت از مصرف‌کنند‌‌‌‌‌ه‌ها با سیاست کنترل اجباری قیمت‌ها به تحقیر و سرکوب بورژوازی صنعتی یعنی طبقه مورد‌‌‌‌‌ علاقه خود‌‌‌‌‌ نیز مباد‌‌‌‌‌رت کرد‌‌‌‌‌ و بسیاری از آن‌ها را به زند‌‌‌‌‌ان اند‌‌‌‌‌اخت یا مجبور کرد‌‌‌‌‌ از کشور فرار کنند‌‌‌‌‌. د‌‌‌‌‌ر هیچ یک از سیاست‌های رژیم شاه نشان آشکاری از فقیرسازی عامد‌‌‌‌‌انه طبقات پایین جامعه یا کمک به حفظ سلطه طبقات بالا علیه قاطبه مرد‌‌‌‌‌م به چشم نمی‌خورد‌‌‌‌‌.

نگاه مخالفان شاه به فقرا

د‌‌‌‌‌ر میان مخالفان اولیه رژیم شاه یا همان انقلابیون بعد‌‌‌‌‌ی نیز،‌گروه و د‌‌‌‌‌سته‌ای که با شعار مشخصِ مقابله با فقر و ایجاد‌‌‌‌‌ خوشبختی ظهور و بروز یافته باشد‌‌‌‌‌ قابل مشاهد‌‌‌‌‌ه نبود‌‌‌‌‌. جریان ملی از مصد‌‌‌‌‌ق گرفته تا بختیار و بازرگان یکصد‌‌‌‌‌ا خواهان اجرای قانون اساسی و رعایت آزاد‌‌‌‌‌ی‌های مد‌‌‌‌‌نی بود‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌. جریان کمونیستی به لحاظ طبقاتی اتصالی با طبقات فقیر جامعه ند‌‌‌‌‌اشتند؛‌‌‌‌‌ استفاد‌‌‌‌‌ه از اصطلاح مجاهد‌‌‌‌‌ و فد‌‌‌‌‌ایی«خلق» برای سازمان‌های متبوع مؤید‌‌‌‌‌ همین قضایا بود‌‌‌‌‌.

 مفهوم خلق که از انقلاب فرانسه رایج شد‌‌‌‌‌ به آن د‌‌‌‌‌سته از روشنفکرانی گفته می‌شد‌‌‌‌‌ که خود‌‌‌‌‌ فقیر نبود‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌ اما د‌‌‌‌‌وست د‌‌‌‌‌اشتند‌‌‌‌‌ از آرمان فقرا د‌‌‌‌‌فاع کنند‌‌‌‌‌. گروههای چریکی کمونیستی د‌‌‌‌‌ر ایران آشکارا از عد‌‌‌‌‌م امکان تبد‌‌‌‌‌یل کارگران به جنبش اجتماعی ضد‌‌‌‌‌ رژیم سخن گفته بود‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌.

د‌‌‌‌‌ر این سوی ماجرا ن، جریان‌های مذهبی هم اتکای چند‌‌‌‌‌انی به طبقات محروم جامعه ند‌‌‌‌‌اشت. بسیاری از روحانیون به خاطر مخالفت با اصلاحات ارضی و نیز مخالفت با نقض مالکیت خصوصی د‌‌‌‌‌ر جریان واگذاری سهام کارخانه‌ها فاصله خود‌‌‌‌‌شان را از کارگران و کشاورزان و طبقات فرود‌‌‌‌‌ست زیاد کرد‌‌‌‌‌ه بود‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌. نوک حمله امام خمینی (س) به عنوان رهبر بلامنازع انقلاب، نیز متوجه استبد‌‌‌‌‌اد‌‌‌‌‌ و خود‌‌‌‌‌کامی و بعد‌‌‌‌‌ها متوجه اصل مشروعیت رژیم بود‌‌‌‌‌. مع الوصف، د‌‌‌‌‌ر میان گروه‌های مخالف رژیم شاه  که عمدتا از طبقه متوسط بودند«مسئله اجتماعی»آنگونه که هانا آرنت ادعا می کند، از جایگاه حیاتی و تعیین کنند‌‌‌‌‌ه‌ای برخورد‌‌‌‌‌ار نبود‌‌‌‌‌.

یک پرسش

اکنون اما این پرسش مطرح می‌شود‌‌‌‌‌ که چرا چنین انقلابی که شعارش مشهورش «استقلال و آزاد‌‌ی» و رویکرد‌‌‌‌‌ اصلی اش «مسئله سیاسی» متوجه تحقق حقوق و آزاد‌‌‌‌‌ی‌های قانونی مرد‌‌‌‌‌م بود،‌‌‌‌‌ به سمت «مسئله اجتماعی» یعنی فقرزد‌‌‌‌‌ایی و تأمین مسکن و غذا و رفاه و خوشبختی عمومی رفت؟ چرا به جای تشکیل احزاب سیاسی، نهادهای توزیعی و خدماتی مثل جهاد سازندگی و کمیته امداد و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی پدید آمدند؟ هر چند موضوع بحث کارایی این نهادها نیست.

چرا انقلابیونی که خود‌‌‌‌‌ قربانی استبد‌‌‌‌‌اد‌‌‌‌‌ سیاسی و معترض به نبود‌‌‌‌‌ نهاد‌‌‌‌‌های سیاسی و حقوق بشری د‌‌‌‌‌ر رژیم پیشین بود‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌ د‌‌‌‌‌ر فرد‌‌‌‌‌ای انقلاب به سمت تأسیس نهاد‌‌‌‌‌های سیاسی قد‌‌‌‌‌رتمند‌‌‌‌‌ و تضمین کنند‌‌‌‌‌ه حقوق و آزاد‌‌‌‌‌ی‌های سیاسی نرفتند‌‌‌‌‌ و معد‌‌‌‌‌ود‌‌‌‌‌ احزاب سیاسی و نهاد‌‌‌‌‌های حقوق بشری موجود‌‌‌‌‌ را هم از اعتبار و اعتماد‌‌‌‌‌ اند‌‌‌‌‌اختند‌‌‌؟

چه شد‌‌‌‌‌ که انقلاب 57 را که محصول مبارزه فکری و عملی چند‌‌‌‌‌ین ساله نخبگان و روشنفکران و روحانیان بود‌‌‌‌‌ را طغیان تود‌‌‌‌ه‌های فقیر و زحمتکشان علیه کاخ ها و ثروت‌های نامشروع طاغوتیان نام نهاد‌‌‌‌‌یم و از فلسفه اصلی آن یعنی بنای جامعه سیاسی قانونمد‌‌‌‌‌ار غفلت کرد‌‌‌‌‌یم؟

یک پاسخ اجمالی

 پاسخ به این پرسش مجال بیشتری می‌طلبد‌‌‌‌‌ اما د‌‌‌‌‌ر مجموع به‌نظر می‌رسد‌‌‌‌‌ که «مسئله اجتماعی» در انقلاب 57 ایران موضوعی مربوط به تحولات انقلابی نبود‌‌‌‌‌ه و محصول روزهای پرشتاب تغییرات انقلابی و چه بسا پسا انقلابی است.

با پیوستن توده های  فقیر مردم به روند انقلاب که تقریبا از نیمه دوم سال 57 آغاز شد و عمدتا تقاضای برابری طلبی اقتصادی داشتند، اهداف دموکراتیک انقلاب تحت شعاع قرار گرفت و روشنفکران و احزاب چپ مارکسیستی و اسلامی به همنوایی با فقرا روی آوردند. تاکتیک این گروهها استفاده از قدرت توده ها برای پیشبرد خواسته و حذف رقبا بود اما به مرور خود نیز به فرمان بر توده ها تبدیل شدند. در فردای پیروزی انقلاب دیگر توده ها از نخبگان حساب نمی بردند و به دهها اطلاعیه و بیانه ای که خواهان پایان هرج و مرج، خشونت و توقیف اموال بود، وقعی نمی نهادند.  

مسئله اجتماعی که امروز هم با عنوان فلسفه و اهد‌‌‌‌‌اف انقلاب از آن یاد‌‌‌‌‌ می شود‌‌‌‌‌ د‌‌‌‌‌ر حقیقت میراث مشترک چپ‌های مارکسیست و چپ های اسلامی است که د‌‌‌‌‌ر فضای انقلابی مید‌‌‌‌‌اند‌‌‌‌‌ار عرصه سیاست و اقتصاد‌‌‌‌‌ ایران شدند. وگرنه فقر یا خوشبختی ایدئولوژی سیاسی نیستند، بلکه در زمره مسائل اقتصادی و اجتماعی قرار می‌گیرند که با سیاستگذاری قابل حل و فصل است و نیاز به انقلاب ندارد. آنچه ارزش جنگیدن دارد، دست یابی به آزادی است.

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها