روز شنبه 24 شهریور 1403، من بعد از سالها دوری از وزارت صنعت، معدن و تجارت، برگشتم به همان ساختمان، همان طبقه، همان اتاق و همان میزی که در سالهای 80 تا 83 بودم؛ عجب سرعتی داره این گردش روزگار، انگار همین دیروز بود. بحث از بیست و اندی سال پیش است!
آقای مهندس اتابک وزیر صمت بعد از استقرار در وزارتخانه ، از بنده تقاضای همکاری کردند. همین جا عرض کنم که علت این دعوت به همکاری هم ناشی از هیچ لابی و فشار و سفارش و خواهشی نبود. حتی با ایشان اشنایی قبلی هم نداشتم. هر چند همچین پستی هم نگرفته ام اما در هر صورت، پیشنهادهای در خصوص مسائل صنعت کشور خدمتشان ارسال کرده بودم و ایشان هم به دقت خوانده بودند و خواستند که برای پیشبرد این مباحث کمک کنم. شاید از معدود مواردی باشد که یک مقام ارشد دولتی و ایضا حکومتی یک پیشنهاد 10 صفحه ای از یک فرد ناشناس را تا اخر خوانده و خواسته که نویسنده را ببیند ! البته ناشناش ناشناس هم نبودم و یکبار به اتفاق تعدادی از فعالان ستاد انتخابات دکتر پزشکیان با ایشان جلسه ای داشتیم و آنجا چند دقیقه ای هم صحبت کردم.
قرار اول ما هم همکاری های مشورتی بود. بنده حقیقتا از پذیرش مسئولیت اجرایی امتناع داشتم. بعد از سالها دوندگی عضو هیات علمی یک موسسه پژوهشی شده بودم و بنا داشتم همان کار را ادامه دهم که با علائق من هم سازگار تر بود. دو سه جلسه ای که با هم گفتگو کردیم، تقاضا داشتند که در حوزه های اجرایی بویژه حوزه های ارتباطی و رسانه ای هم درگیر شوم. عرض کردم که بنده را عفو بفرمایید! گفتم این کارها دیگه از ما گذشته است!
آقای اتابک اما صادقانه در خصوص وضعیت خودش و دلیل همکاری با دولت آقای پزشکیان، توصیحاتی داد که من دیگه شرم کردم مقاومت کنم. شاید کسی کمتر بداند که او از جنس رزمندگان دوران جنگ و دلبستگان واقعی به این نظام و مملکت است. مضمون حرفها این بود که اگر الان نتوانیم برای کشور کاری بکنیم، شاید دیر شود و دیگر هیچ وقت نشود کاری کرد. چون شکست پزشکیان، شکست ایران است. و به این ترتیب، آگاهانه وارد جاده ناهمواری شدم که قبلا این مسیر پر دردسر را طی کرده بودم !
باری، از اوضاع صنعت کشور، کمابیش همه ما اطلاعات جسته و گریخته ای داریم اما شاید عمق مشکلات برای خیلی ها پوشیده باشد. مشکلاتی از قبل بوده است و مصائبی در سالهای اخیر اضافه شده !
می دانید که وزارت صمت بزرگترین وزارتخانه کشور است که در معرض مطالبات مستقیم مردم قرار دارد. مردم هم با صد امید به آقای پزشکیان رای دادند و از دولت جدید انتظاراتی دارند که تحقق آن با امکانات محدود موجود، به هیچ وجه کار ساده ای نیست. از طرفی، کارخانه ها و واحدهای تولیدی که باید پاسخگوی این نیازها باشند نیز با چالش بی برقی و بی گازی و دهها مشکل ریز و درشت دیگر در گیرند و خلاصه اوضاعی است…! شما فکر کنید که نصف شب شما را از خواب بیدار کنند که فردا برق شهرک های صنعتی قطع خواهد شد! چه حالی خواهید داشت و اصلا چه کاری می توانید بکنید؟!
به گمان من، تنها سرمایه موجود کشور ، صداقت رئیس دولت و امید مردم و بکارگیری مدیران سالم و توانمند و البته تمایل همکاری و هماهنگی در همه بخش های حاکمیت است که خدا را شکر نشانه هایی از آن دیده می شود.
من، بنا داشتم در طول دوران همکاری در داخل وزارت صمت، هر روز چیزی بنویسم و آرشیو کنم و در آینده اگر فرصتی دست داد منتشر کنم. روز نوشته ها و خاطرات روزانه، معمولا مختص مقامات بالاست. حالا من سعی می کنم از پایین به بالا نگاه کنم و بر اساس مشاهدات خودم با زبانی غیر رسمی و غیر اداری، برخی مسائل و تنگناهای سیاستگذاری و تصمیم گیری در حوزه صنعت، معدن و تجارت را ثبت کنم.
بعدا تصمیمم عوض شد و با خودم گفتم این چه کاری است که منتظر آینده نامعلوم بمانم؟ وانگهی، اگر این نوشته ها بتواند به درک بهتر شرایط و تعدیل انتظارات و کاهش فشارها بینجامد، چه بهتر که دست کم بخشی از آن، همین حالا منتشر شود.
این نوشته ها را ادامه خواهم داد و مشخص است که دلنوشته شخصی است و ارتباطاتی به مسئولیت حقوقی و اداری من ندارم. آنچه هم می نویسم، سعی می کنم که نزدیکترین روایت به حقیقت باشد. تا چه شود
بسیار کار ارزشمندی را پیش گرفتید حتما مطالعه این نوشته ها باعث آشنایی بیشتر با تلاشها می شود
سلام و عرض ادب خدمت دکتر خرمی عزیز
نخست بر رسم ادب این انتصاب را خدمتتان تبریک می گویم اما همانطور که خودتان هم به اشاره داشتید واقعااا یکی از مسئولیتهای خطیر یک روابط عمومی چی را در کشور عزیزمان بر عهده گرفته اید که از صمیم قلب برایتان آرزوی توفیق و سربلندی دارم. اما شاید من امروز برای بار اولی هست که در طول 42 سال عمرم و 18 سال خدمتم در عرصه روابط عمومی، از یک انتصاب در بدنه دولت! اینقدر خوشحالم که دلیلش را پیشتر توضیح خواهم داد.
همانطور که شما این دلنوشته های شخصی را به دور از هرگونه مسئولیت حقوقی و اداری نگاشتید بنده هم همین کار را انجام می دهم. اما رسم ادب یک روابط عمومی چی این است که خود را برای مخاطبش معرفی کند.
برادر کوچکتان، پرویز تنها هستم. 42 ساله اصالتا ترک زبان از زنجان اما ساکن و شاغل در خوزستان، اهواز و شرکت فولاد اکسین خوزستان
چون بر این حقیقت آگاهم که یک روابط عمومی چی آن هم در این سطح کلان در طول شبانه روز با چه دغدغه هایی روبه روست و برای انجام امور اصلی چقدر با کمبود زمان مواجه است، پس سعی میکنم زیاده گویی نکنم.
حالا چرا عرض کردم که اینقدر خوشحال شدم ، چون واقعا متعجب شدم که شما عزیز فرهیخته آن سیرت پاک و صداقت همیشگی را داشتید و پس از این انتصاب هم از فطرت و علاقه خود فاصله نگرفتید و کماکان به عنوان یک رواط عمومی تاثیرگذار سازمان (چشم بینا و گوش شنوا و زبان ناطق) در خدمت مخاطبان باشید، که من به نوبه خودم از این مهم بسیار خوشحالم و بر خود بالیدم. واقعا هم خوش فرمودید که “تنها سرمایه موجود کشور ، صداقت رئیس دولت و امید مردم و بکارگیری مدیران سالم و توانمند است”
و همچنین از اینکه این انتصاب به دور از هرگونه فشار های سیاسی و سهم خواهی ها محقق شده است و از شخصی برای این مسئولیت دعوت شده که سالها با مشکلات و چالش های “کارخانه دار” به مفهوم واقعی آشنا بوده و به عنوان یک رسانه ای قطعا بسیار درست و نادرست شنیده و دیده تا الان توان گفتن و عمل کرد صحیح را داشته باشد و باری از روی دوش : کارگر، کارآفرین، تولید کننده، وارد کننده ، صادر کننده و … بر دارد. دقیق و به جا فرمودید که ” وزارت صمت بزرگترین وزارتخانه کشور است که در معرض مطالبات مستقیم مردم است” و این یعنی حل مشکلات آن مساوی خواهد شد با حل مشکلات مردم که در غایت هدف اصلی هر نظام سیاسی و به خصوص نظام مقدس جمهوری اسلامی است.
باری دیگر برایتان در انجام این وظیفه خطیر از خداوند منان آرزوی سربلندی و توفیق می نمایم.
راستش را بخواهید دیروز زمان طولانی را با استاد عزیزم آقای دکتر هوشمند سفیدی عزیز در باب همین مشکلات صحبت می نمودیم که بعنوان یک گزینه انتصابی درست و بجا از جنابعالی ذکر خیری به میان آمد و امروز با دیدن مطالب ارزشمند سایت شما و آشنایی با سیاست ها ، تفکرات و اهداف و چشم انداز شما، بر این موضوع صحه گذاشته شد و خواستم با این نوشته به سمع و نظر شما نیز برسانم.
امیدوارم با استقرار جنابعالی و حل مشکلات اولیه در این وزارتخانه، برای ما این فرصت فراهم گردد تا به همراهی آقای دکتر سفیدی، از نزدیک جلسه ای را خدمت برسیم تا شاید بتوان از تجارب این سالهای خدمتم در صنایع و روابط عمومی، کمک هر چند کوچکی در این مجال خدمتتان انجام داده باشم.
در پایان یادآور می گردم که فعالیت ده سال اخیرم در شرکت فولاد اکسین خوزستان هست که استحضار دارید در حال حاضر بعنوان یکی از شرکتهای استراتژیک صنعت فولاد کشور می باشد که متاسفانه در این دو سال اخیر بر اثر برخی مشکلات مدیریتی پیش آمده و بازی کردن با رزق و روزی در حدود 2000 کارگر به طور مستقیم، بیش از 5000 نفر خانواده ایشان به طور غیر مستقیم و چه بسیار صنایع بالا و پایین دستی متاثر از این اتفاقات است که قطعا با یک تدبیر درست این مشکل هم قابل مرتفع شدن هست.
در پایان از سعه صدر جنابعالی در شنیدن عرایض بنده، کمال سپاس را دارم.
ارادتمند و برادر کوچک شما –