پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
استثناییها؛ داستان موفقیت
در کتاب استثناییها اثر مالکوم گلدول با دیدگاهی کاملا متفاوت به موفقیت و فرصتهایی که در زندگی در اختیار ما قرار میگیرد نگاهی میکنیم و اینکه چرا برخی از افراد موفق هستند و برخی نیستند.در واقع میکروکتاب استثناییها به شما میگوید که بودن در جای مناسب و در زمان مناسب تأثیر زیادی روی موفقیت شما خواهد داشت. مثالهایی که در این کتاب گفته میشود دید شما را به موفقیت تغییر میدهد. استثناییها به شما میگوید که چطور فرهنگ و تلاش زیاد میتواند شما را از یک فرد معمولی به نابغه تغییر دهد و آیکیوی بالا میتواند بیاهمیتترین چیز در موفقیت باشد.مالکوم گلدول در کتاب استثناییها، از قانون 10,000 ساعت برای موفقیت میگوید و اینکه چرا نوابغ امروز تکنولوژی از جمله ایلان ماسک و جابز و بیل گیتس توانستند به موفقیت برسند و اینکه چرا همه آنها متولد ۱۹۵۴ یا ۱۹۵۵ هستند
مالکوم گلدول در این کتاب بر مفهوم موقعیت تمرکز دارد. همان موقعیتهایی که از انسانها افراد استثنایی میسازد. گلدول در این کتاب سعی دارد بگوید بر خلاف تصور عموم این هوشمندی نیست که انسانهایی استثنایی میسازد بلکه شناخت درست فرصتها و موقعیتهای ناب در زندگی است. او برای این کار داستان زندگی برخی از مشهورترین افراد موفق مانند بیتِلز (Beatles)، وکلای گران قیمت مَنهَتَن نیویورک (Manhattan, New York)، بازیکنهای حرفهای هاکی و البته بیل گِیتس انجام داده است.
گلدول هر بخش کتاب را با بازگویی داستان موفقیت هر یک از این افراد شروع میکند. مانند بیل گِیتس که به باور مردم با استفاده از زیرکی و همت و جرات بسیارش، مایکروسافت (Microsoft) را به غول صنعت نرمافزار جهان تبدیل کرد.
او، سپس به بررسی جزئیات هر داستان پرداخته و نکاتی که اهمیتشان در رسیدن به موفقیت کمتر مورد توجه گرفتهاند را به ما نشان میدهد. او در نهایت، نقطهنظرات خود را با ایراد سخنانی از روانشناسان، جامعهشناسان، محققان و گاهی حتی خودِ فردِ موردِ بررسی، تقویت میکند.
این کتاب به دو فصل فرصت و میراث تقسیم شده است و شامل نُه بخش است که هرکدام با نقلقولی مرتبط با آن بخش شروع میشود. گلدول پس از بررسی مورد به مورد موفقیتهای مختلف، نتیجهگیری مشخصی میکند. اینکه استثناییها، اساسا و لزوما صاحب برترین ذهنها و قویترین شخصیتها نیستند او دلایل دیگری را برای موفقیت افراد استثنایی برمیشمارد.
درباره مالکوم گلدول
مالکوم گلدول در سال ۱۹۶۳ در انگلستان متولد شد و در دانشگاه تورِنتو (Toronto) تحصیل کرد. او پس از فارغالتحصیلی به شهر نیویورک نقل مکان کرد و ابتدا به عنوان گزارشگر در روزنامهٔ واشنگتُن پُست (Washington Post) و سپس به عنوان سردبیر نشریهٔ نیویورکِر (The NewYorker) مشغول به کار شد.
اولین کتاب پرفروش او یعنی نقطهٔ اوج با عنوان فرعی: نکات کوچک چگونه باعث تغییرات بزرگ میشوند در سال ۲۰۰۰ به چاپ رسید که ۸۰۰۰۰۰ نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفت. در آن کتاب گلدول به بررسی نکاتی میپردازد که باعث میشوند یک ایده در جامعه پخش شود و گسترش یابد. او دومین کتاب خود، چشمک را در سال ۲۰۰۵ به چاپ رساند. کتابی که در آن چگونگی پردازش اطلاعات توسط افراد و تاثیر آن بر جامعه بررسی شده است.
گلدول در اثر سومش به نام استثناییها با عنوان فرعی: داستان موفقیت، موفقیت و آثار آن را مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد. کتاب چهارم گلَدوِل هم در سال ۲۰۰۹ با نام چیزی که سگ دید، به چاپ رسید که این کتاب شامل مجموعه داستانهایی است که او برای مجلهٔ نیویورکر (The New Yorker) نوشته بود.
مجلهٔ تایم (Time Magazine)، در نسخهٔ سال ۲۰۰۵ خود, او را به دلیل ارائه راههایی کاربردی برای دریافت بورسیههای آکادمیک پیشرفته و همچنین کمک به درک مفهوم دنیا به عنوان یکی از صد چهرهٔ تأثیرگذار سال معرفی کرد.
جملاتی از کتاب استثناییها
گلدول با روایت مجموعه اتفاقاتی که در قرن نوزدهم و در شهر هارلان در ایالت کِنتاکی رخ داد، سعی میکند، ما را با اثر عظیم میراث فرهنگی آشنا کند.
روستای هارلان که در فلات کامبِرلَند (Cumberland Plateau) واقع شده بود, توسط هشت خانواده که از جزایر شمالی بریتانیایی به این مناطق نقلمکان کرده بودند کشف شد. مدتی بعد، دو خانواده بر سر یک بازی باهم به نزاع برخاستند. شدت این نزاع به قدری بالا گرفت که که دهها نفر از این دو خانواده در چندین درگیری که بینشان درگرفت کشته شدند.
اما نکتهٔ جالب اینجاست که این نزاع، تنها یک مورد از چندین موردی بود که در آن زمان در شهرهایِ دیگرِ ایالتِ کنتاکی در حال وقوع بود.
جامعهشناسان برای توضیح این مورد، به مفهوم “فرهنگ غرور (افتخار)” اشاره میکنند. فرهنگی که این ساکنین با خودشان از اسکاتلند، ایرلند شمالی و یا انگلستان به این مناطق آوردهبودند.
پیشینهٔ این فرهنگ به زمان و مکانی باز میگشت که در آن گلهداران مجبور بودند به بقیه ثابت کنند افرادی ضعیف و شکستپذیر نیستند؛ که در نهایت این فرهنگ، با مهاجرت این افراد به ایالت کنتاکی و ایالات اطراف آن، به این مکانها سرایت کرده بود. گِلَدوِل مینویسد در این مکانها، دنیا جایی بود که شهرت و اعتبارِ یک مرد، هستهٔ وجودی او و تمامِ ارزشش محسوب میشد.
این کتاب درباره از ما بهتران است؛ درباره مردان و زنانی که کارهایی غیرمعمول انجام میدهند.
مالکوم گلدول در فصلهای این کتاب، ما را با از ما بهتران، یکی پس از دیگری آشنا میکند: نوابغ، غولهای تجارت، ستارههای موسیقی راک و برنامهنویسان نرمافزار.
او پرده از اسرار وکیلی برجسته برمیدارد، به بررسی این نکته میپردازد که چه چیزی بهترین خلبانان را از دیگر خلبانانی که باعث سقوط هواپیما شدهاند، جدا میکند و میکوشد تا دریابیم چرا آسیاییها در ریاضی بسیار خوب هستند.
بهعلاوه در بحبوحه بررسی زندگی افراد برجسته در میان خودمان، متبحرها، بااستعدادها و سختکوشها، خواهد گفت که روشی که ما موفقیت را معنا میکنیم، اساساً اشتباه است.
سؤالی که همیشه درباره افراد موفق میپرسیم چیست؟ میخواهیم بدانیم که چه افرادی هستند، چه شخصیتی دارند، یا چقدر باهوش هستند یا چه نوع سبک زندگی دارند یا چه استعدادهای خاصِ مادرزادی دارند.
همچنین، تصور ما این است که همین ویژگیهای شخصی است که نشان میدهد چگونه آن فرد موفق به قله رسیده است.
در کتابهای خودزندگینامهای که میلیاردرها، کارآفرینان، ستارگان موسیقی یا افراد مشهور هر ساله منتشر میکنند، خط داستان همیشه یکسان است: قهرمان ما، در عادیترین شرایط به دنیا آمده است و با شجاعت و استقامتِ خودش، در راه رسیدن به موفقیت مبارزه میکند.
در انجیل آمده است که برادران یوسف، او را تبعید میکنند و بهعنوان برده میفروشند. سپس، عدهای دیگر یوسف را بزرگ میکنند و درنهایت یوسف با قدرتِ مهارت و بینش خود، میشود مردِ همهکاره فرعون.
در رمانهای مشهور قرن نوزدهم هوراشیو آلگر، پسرهای داستان در فقر به دنیا میآیند و با ترکیبی از شهامت و ابتکار، ثروتمند میشوند.
جِب بوش زمانی در پاسخ به این سؤال که پسر یکی از رئیسجمهورهای آمریکا، برادر یکی از رئیسجمهورهای آمریکا، نوۀ بانکدار ثروتمند والاستریت و سناتور آمریکا بودن چه مزیتی برای فعالیتهای تجاریاش داشته است، گفت: «به نظرم در کل مزیتی نداره.»
وقتی جِب بوش نامزد فرمانداری فلوریدا بود، مرتب خودش را «مردی خودساخته» معرفی میکرد. با این مقیاس است که ما موفقیت را کاملا به تلاشهای شخصی ربط میدهیم؛ از همین روی به دیگر عوامل مؤثر در موفقیت توجه اندکی میشود.
چرا از ما بهتران موفق میشوند؟
مالکوم گلدول در کتاب استثنایی ها درصدد آن است که ما را متقاعد کند که این توضیحات شخصی درباره موفقیت، کارایی ندارد.
افراد از هیچ سر برنمیآورند. ما از خانواده و پشتیبان برخورداریم.
شاید بهنظر برسد افرادی که جلوی پادشاهان ایستادند، خودشان بهتنهایی این کار را کردند. اما درواقع آنها همواره بهرهوران مزایای مخفی، فرصتهای استثنایی و میراث فرهنگی هستند که به آنها اجازه میدهد تا بیاموزند، سخت تلاش کنند و بهگونهای دنیا را درک کنند که دیگران نمیتوانند.
اینکه ما کجا و کِی بزرگ شدهایم، مهم است. فرهنگی که به آن تعلق داریم و میراث باقیمانده از اجداد ما و الگوهای موفقیت، ما را بهگونهای که تصورش را نمیکنیم، شکل میدهند.
به عبارتی دیگر، پرسیدن اینکه افراد موفق چه جوری هستند، کافی نیست. تنها با طرح این پرسش که آنها اهل کجا هستند، میتوان این مسئله را که چه کسی موفق میشود و چه کسی نه، حل کرد.
در همین باره
پیشنهادها
خوانده شده ها
آخرین خبرها
مطالب مرتبط
تبلیغات