ترخاني در كنار مهندس بازرگان
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

خانواده حاجی ترخانی؛ حامی و قربانی نیروهای ضد سرمایه‌داری در ایران

ترخاني ها هم به مانند ديگر تجار ايران  در نيمه راه متوجه شدند كه روند مصادره ها ممكن است به مصادره سرمايه داران صنعتي محدود نشود و تا مصادره همه نوع سرمايه ها، حتي سرمايه هاي تجاري هم ادامه يابد. حدس ترخاني ها درست بود، عناصر تندرو و چپ انديش كه لباس انقلابي گري به تن كرده بودند در تدارك تهيه طرحي براي دولتي كردن تجارت خارجي بودند كه معني ديگرش، جلوگيري از ظهور تجار بزرگ در ايران بود

از صنف تجار و کسبه بزرگی که در سالهای پیش از پیروزی انقلاب به نیروهای مذهبی کمک کردند تا حکومت محمدرضا شاه را به زیر بکشند، اکنون دو سه نفری بیشتر زنده نمانده اند؛ زنده هایی نظیر اعلاء میرمحمدصادقی و علی نقی خاموشی نیز دیگر، داعیه سیاسی ندارند و به امر تجارت و گاه زعامت اتاق بازرگانی، قانع و ساکت شده اند.

از میان تجار موثر در اواخر دوره پهلوی، کریم دستمالچی و احمد جواهریان که نسبتی با جبهه ملی داشتند، اعدام شدند، اسدالله عسگراولادی که قطب مالی جمعیت موتلفه بود، درگذشت و خانواده حاجی طرخانی که شاید از مهمترین منابع مالی جریانات سیاسی و مذهبی به حساب می آمدند به سرنوشت و مکافات عجیبی دچار شدند.

حاجی رضا ترخانی معروف به «حاجی شاپوری» پیر مرد متدینی بود که در بازار شاپور (وحدت اسلامی) تهران، مغازه کوچک عطاری داشت و به روحانیون و مراجع شیعه ارادتی تمام به هم رسانده بود. هر سال، سرموقع به قم سفر می کرد تا خمس و زکات و سهم امام خود را، بدون کم و کاست تقدیم کند.

رضا حاجی ترخانی 

در همان مغازه کوچک سه پسر بچه او (به نام‌های کاظم، علی و تقی)  شاگردی می کردند که بعدها تبدیل به اسپانسرهای مهم جریانات سیاسی ضد رژیم شاه شدند و حتی پا را از این هم فراتر نهاده و برای افراد متواری از چنگ ساواک، در خانه باغ های اطراف تهران، محل اختفا فراهم می ساختند.

ترخانی ها همچنین، در ساخت تمام مساجد مهم تهران مثل مسجد ارک و قبا و نیز مسجد اعظم قم و ده‌ها نهاد و موسسه دیگر، دخیل و سهیم بودند. یک دختر ترخانی هم همسر میرزاعبدالله خاموشی( پدر علینقی خاموشی) شد و در واقع برادران ترخانی دایی خاموشی نیز به حساب می آیند و از طریق وصلت و رابطه سببی با هاشم صباغیان، علاوه بر روحانیت، به جبهه ملی و نهضت آزادی و مهدی بازرگان نیز متصل می‌شوند.

تحلیل های امروز ما در باره نقش های سیاسی کسبه و تجار قبل از انقلاب، آغشته به بدبینی هایی است که این امر از رفتارهای سودانگارانه تجار مذهبی در سالهای بعد از انقلاب و نیز احتکار و ثروت اندوزی آنان در دوران جنگ هشت ساله، ناشی می شود، اما خانواده حاجی ترخانی، حقیقتا از تجار معتمد و باورمند زمان خودشان بودند و خیلی سخت است که بشود برای پذیرش آنهمه ریسک سیاسی، نیت و هدف مالی تدارک دیده باشند.

کاظم ترخانی:

کاظم ترخانی در کنار مهندس بازرگان

از میان فرزندان حاج رضا ترخانی، برادر بزرگتر یعنی حاج کاظم ترخانی، دارای فعالیت های تجاری گسترده تر بود. علاوه بر مستغلات فراوان در گلشهر کرج و چندین مغازه در پاساژ گل ( در پامنار تهران) و نمایندگی فروش روغن گل، سرمایه گذاری هایی هم در کارخانه قند فریمان و ثابت خراسان انجام داده بود.

کاظم ترخانی یکی از دوستان مهندس مهدی بازرگان بود و از معدود بازاریانی بود که در دهه 40 برای ملاقات با او به زندان می رفت و در زمانی که بازرگان نخست وزیر بود، در امور اقتصادی با کاظم ترخانی و مصطفی عالی نسب مشورت می کرد. در سالهای بعد از پیروزی انقلاب با 200 کامیونی که در اختیار داشت، به کمک دولت مهندس بازرگان شتاف و در سال 58 از بروز قحطی جلوگیری کرد.

  حاج کاظم چند صباحی با انقلابیون بود و عضو اتاق بازرگانی هم شد، حتی در برخی جلسات شورای انقلاب هم شرکت می کرد. اما به دلیل بیماری قلبی، راه خودش را مجددا به سمت تجارت کج کرد و دور سیاست را خط کشید. ارتباط های او با مهندس بازرگان و اعضای نهضت آزادی و نهضت آزادی، باعث شد تا هیچکدام از انقلابیون در قدرت، سراغی از او نگیرند تا اینکه در سال 87 درگذشت.

علی ترخانی:

علی ترخانی برادر دوم و میانی و عامل توزیع قند و شکر بود که بعد از پیروزی انقلاب، از پذیرش مناصب سیاسی امتناع نکرد. او با شروع نظام جدید و با حکم آیت الله خمینی به عنوان یکی از اعضا و سپس مسئول اتاق بازرگانی تهران انتخاب شد.

منصب دیگر علی ترخانی که بلای جانش شد، مسئولیت مصادره اموال هژبر یزدانی، سرمایه دار معروف دوره پهلوی بود. امام خمینی طی حکمی نوشت: «جناب آقای حاج علی طرخانی – ایده ا… تعالی، جنابعالی به اتفاق آقایان حاج اسدا… عسگر اولادی و حاج حبیب‌الله شفیق مأموریت دارید که آنچه از دارایی و مستغلات و زمین‌های کشاورزی و تأسیسات دامداری به نام هژبر یزدانی است، همه را در اختیار گرفته و حفاظت کنید و آنچه را ممکن است فروخته و به صورت نقد درآورید و به حسابی بنام سه نفری واریزکرده تا بعداً در مورد آن تصمیم اتخاذ شود».

علی ترخانی که خود نیز عاری از مال و مکنت نبود،  نسبت به صحت مصادره اموال هژبر یزدانی و قانون مصادره ها ( مصوب تیرماه 1358) تردید کرد. این اقدام او با واکنش تند انقلابیون مواجه شد و نام او را هم در فهرست 52 نفره سرمایه داران طاغوتی ثبت کردند و به این ترتیب، اموال و سهام این تاجر اسپانسر نیروهای ضد سرمایه داری بویژه سهام او در کارخانه شهد خوی هم، ملی اعلام شد.

مصادره اموال ترخانی که با رهبری انقلاب و نیز برخی سران انقلاب نظری بهشتی، مطهری و هاشمی رفسنجانی دوستی داشت، لَختی تعجب برانگیخت. اما تابستان همان سال ماهنامه «جاما» متعلق به کاظم سامی وزیر بهداشت دولت موقت مقاله ای تند و تیز علیه فعالیت‌های سرمایه دارانه علی ترخانی منتشر کرد که ثابت کند، در مصادره اموال علی ترخانی هیچ اشتباهی رخ نداده است.  علی ترخانی با آه  و افسوس  در سال 1372 از دنیا رفت.

تقی ترخانی:

سرنوشت عجیب تر از همه برادران ترخانی برای تقی، کوچکترین فرزند خانواده، رقم خورد. او نسبت به دو برادر دیگرش، آدم سیاسی تری بود و کمک های او مستقیما به حساب آن‌ دسته گروه‌های مذهبی می رفت که با حکومت شاه درگیری نظامی و چریکی داشتند؛ از آن جمله، کمک به علی اکبر گودرزی، رهبر گروه فرقان بود که مورد حمایت مالی کامل او قرار داشت و مدتها هم به اختفای او مبادرت کرده بود. 

 گودرزی که بعد از ترور آیت الله مرتضی مطهری و در دیماه 1358  محاکمه و اعدام شد، چهره کمتر شناخته شده و مرموزی دارد. او جوان  20 ساله ای بود که خود را مفسر قرآن و ضد «آخوندیسم»  می.دانست و البته قرآن هم تفسیر می کرد و بر اساس فهم احتمالا اندک خود، فتوای قتل صادر می کرد.

اکبر گودرزی، چند سال بعد از پیروزی انقلاب، به این جمع بندی رسید که روحانیت باید از عرصه قدرت حذف شود. به همین دلیل، گروه فرقان را مجددا آماده کرد تا به قول خودش انقلاب دیگری را تجربه کند و برای تامین مالی این حرکت، مجددا به سراغ تقی ترخانی رفت که این بار جواب منفی شنید.

داستان از این قرار بود که گودرزی می‌رود درب منزل حاج ترخانی و می‌گوید: ما 500 هزار تومان پول نیاز داریم! در آن زمان 500 هزار تومان، پول زیادی بود. حاج طرخانی می‌پرسد: «شما این پول را برای چه چیزی لازم دارید؟» گودرزی می‌گوید: «می‌خواهیم انقلاب کنیم.» حاج طرخانی می‌گوید: «انقلاب که کردیم!» گودرزی می‌گوید: «نه! این انقلاب نشد، ما می‌خواهیم علیه این … موج‌سوار انقلاب کنیم!» حاج ترخانی بنده خدا هم گفته بود: «ما از این پول‌ها نداریم به کسی بدهیم».

داستان در همین جا تمام نمی شود، گودرزی در جلسه گروه فرقان به این جمع بندی می رسد که تقی حاجی ترخانی سرمایه دار و عامل ارتجاع است و از سرمایه خود برای وجیه المله شدن استفاده کرده است و القصه، باید به قتل برسد. بنابراین، در روز 16 تیر 1358 یعنی حدود 5 ماه از انقلاب گذشته، او را مقابل درب منزلش و در حضور فرزند خردسالش هدف قرار دادند. علی ترخانی بر اثر جراحات گلوله‌های شلیک شده، در مسیر بیمارستان ایرانمهر تهران از دنیا رفت و به این ترتیب، اکبر گودرزی، حساب تمام کمک های مالی که در دوره پهلوی دریافت کرده بود را نمک نشناسانه و یکجا تسویه کرد!

تحلیل رفتار ترخانی ها :

به این ترتیب، خانواده حاجی ترخانی به عنوان حامیان مالی انقلاب اسلامی، بدست خود انقلابیون نابود شدند.  مهمترین سوالی که به ذهن می رسد اینکه آیا رفتار ترخانی ها در حمایت از جریانات مخالف رژیم پهلوی، از اول اشتباه بود؟ پاسخ به این سوال خیلی راحت نیست، اجمالا می توان گفت که هیچ یک از نیروهای درگیر در فرایند انقلاب، تصور دقیقی از فرجام راه نداشتند.

بسیاری از تجار به خاطر اعتقادات مذهبی، به برخی روحانیون و یا جریانات سیاسی دارای گرایش مذهبی کمک می کردند و سرنوشت مبارزات علیه حکومت شاه و شاکله نظام سیاسی آینده خیلی دغدغه آنها نبود. برخی از تجار خرده‌پا هم به خاطر عقب افتادن از جریان رشد فزاینده بورژوازی صنعتی و صاحبان صنایع بزرگ و نوظهور، به جمع مخالفان حکومت پیوستند که احساس می کردند این طبقه سرمایه دار جدید با رانت حکومت پدید آمده و سرپا مانده است.

به یقین می توان مدعی شد که هیچ یک از تجار ایرانی که از طریق کمک های مالی به سقوط حکومت پهلوی مبادرت کردند، هر چند مخالف سرمایه داری و جلوه های آن در سطح جامعه بودند، اما تصور جدیدی از جریان ضد سرمایه داری نداشتند.

ترخانی ها هم به مانند دیگر تجار ایران در نیمه راه متوجه شدند که روند مصادره‌ها ممکن است به مصادره سرمایه داران صنعتی محدود نشود و تا مصادره همه نوع سرمایه ها، حتی سرمایه های تجاری هم ادامه یابد. حدس ترخانی ها درست بود، عناصر تندرو و چپ اندیش که لباس انقلابی گری به تن کرده بودند در تدارک تهیه طرحی برای دولتی کردن تجارت خارجی بودند که معنی دیگرش، جلوگیری از ظهور تجار بزرگ در ایران بود.

در هرصورت، وقتی مخالفت های پراکنده با سرمایه داری تبدیل به مکتب و ایدئولوژی ضدسرمایه داری شد، از بستر این منازعات، هیولایی برخاست که همه را بلعید.

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها