اسلام آمریکایی

سرگذشتِ اسلام آمریکایی در ایالات متحده

«تاریخ اسلام در آمریكا»، كتابی است كه می‌كوشد اسلام آمریكایی را متفاوت با طنین سیاسی این مفهوم به تصویر بكشد. این کتاب را کامبیز قانعی بصیری نوشته و مترجم آن مهناز باقری است و ناشر آن نیز انتشارات امیرکبیر. مرتضی مطهری در یكی از آثارش آورده است كه اسلام عرب بوی عرب می‌دهد و اسلام عجم بوی عجم. اینكه اسلام یك آمریكایی چقدر بوی آمریكا می‌دهد، سوالی است كه پاسخش شاید با خواندن این كتاب تا حدی روشن شود.

هومان دوراندیش:

 مورخین نوشته‌اند ورود اسلام به سرزمین‌های شرق آسیا، عمیقا با تجارت و بازرگانی گره خورده بود و همین موجب تفاوت‌ قابل توجه اسلام شرق آسیا با اسلام در بسیاری از مناطق جهان شد.

 اگر از سال 12 هجری تا پایان دوران بنی‌امیه (سال 132 هجری)، مسلمین با لشکرکشی و جنگ، جغرافیای اسلام را تا غربی‌ترین نقاط اروپا بسط دادند، اسلام در شرق دور بدون جنگ و خونریزی و با ملایمتی متناسب با تجارت و همنشینی، پا گرفت.

  هم از این رو، آسیای شرقی هنوز لبریز از مسلمین است ولی اسلام در اسپانیا، بیش از آنکه در زندگی روزمرۀ مردم جای داشته باشد، در “تاریخ اسپانیا” جایگاهی را به خود اختصاص داده است.

  اسلام آمریکایی اما سرشتی فرودستانه دارد؛ چراکه نخستین مسلمانانی که تا قبل از جنگ داخلی آمریکا وارد این کشور شده بودند، برده‌های آفریقایی‌ بودند که به جور اروپاییان جهت بیگاری دادن و استثمار شدن وارد آمریکا شده بودند.

اسلام آمریکایی؛ فروتن و بالنده

  قانعی بصیری در مقدمۀ کتابش می‌نویسد نخستین مسلمینی که به آمریکا آمدند، احتمالا از مورها و عثمانی‌ها بودند که توسط انگلیسی‌ها و اسپانیایی‌ها در قرن هفدهم به عنوان برده و اسیر جنگی وارد آمریکا شدند.

   ولی نویسنده کنکاش چندانی در این زمینه نکرده است چراکه کشف خاستگاه مسلمانان آمریکا در قرن هفدهم، کار چندان سهلی نیست. نکتۀ روشن این واقعیت است که پیش از جنگ داخلی آمریکا در میانۀ قرن نوزدهم، اکثر مسلمانان آمریکا از تبار آفریقاییان شمال و غرب بودند و در نظام اقتصادی و اجتماعی آمریکا، نقش قربانی یا برده را ایفا می‌کردند.

  اینکه در کش و قوس جنگی که هدفش لغو برده‌داری بود، چه تعداد مسلمان در آمریکا حضور داشتند و با شکست طرفداران برده‌داری در آن جنگ، شمار مسلمین رها شده از برده‌داری چند نفر بود، سوالاتی است که ظاهرا پاسخ روشنی ندارند. هرچه هست، تاریخ مکتوب مسلمین در آمریکا، از نیمۀ دوم قرن نوزدهم پررنگ‌تر می‌شود.

مسلمینِ مسیحی

  این نکته امروزه مسلم است که سفیدپوستان پروتستان و اروپایی‌تبار آمریکا، برده‌های مسلمان را خوش نداشتند و با فشار و تبلیغات، می‌کوشیدند برده‌های آفریقایی‌تبار مسلمان خودشان را مسیحی کنند. مبلغین مذهبی‌ و تحقیرهای سیستماتیک جامعۀ آمریکا، بسیاری از مسلمانان آفریقایی را به این نتیجه رساندند که بهتر است از اسلام به مسیحیت بگروند تا بتوانند راحت‌تر زندگی کنند.

   قانعی بصیری می‌نویسد: «دقیقا نمی‌دانیم در چه زمان و چگونه انجام آزادانۀ عبادات اسلامی در قرن نوزدهم ایالات متحده متوقف شد. طبق منابع موجود، فرزندان مسلمانان آفریقاییِ متولد آمریکا نه تنها به شعائر مذهبی خود، بلکه به هویت دینی‌شان اعتقادی نداشتند…»

   اکثریت قابل ملاحظه‌ای از بردگان روستاهای جنوب تا دهه 1830 و 1840… مسیحی شدند. در جزیرۀ ساپلو جورجیا «با تأسیس اولین کلیسای آفریقایی مسیحی باپتیست در مه 1866، پیروی از اسلام به صورت عمومی و جمعی به طور فزاینده‌ای کم شد.»

اسلام آمریکایی؛ فروتن و بالنده

   با این حال به تعبیر شاعر: صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. در همین جزیره، مسلمانانی بودند که در مراسم عبادی مسیحیان شرکت می‌کردند ولی در بسیاری از اوقات اگر فرصتی نصیب‌شان می‌شد، انفرادا به جنگل می‌رفتند تا نماز چنان بخوانند که مسلمین می‌خوانند.

   بنابراین، مسیحی شدن بسیاری از مسلمانان آفریقایی‌تبار، نه عملی از سر اعتقاد بلکه “بهره‌برداری از یک فرصت” بود.

  این واقعیت وقتی روشن‌تر می‌شود که بدانیم برخی از مسلمانانی که مسیحی می‌شدند، از کشیش‌های پروتستان می‌خواستند که به آن‌ها کمک کنند تا به سرزمین‌های مادری‌شان بازگردند و برای تبلیغ مذهبی به گوشه و کنار آفریقا بروند.

  در واقع آن‌ها با هدف بازگشت به آفریقا، مسیحی می‌شدند و تعهد می‌دادند که مبلغ مسیحیت در الجزایر و مصر و تونس و چاد و کجا باشند. اما برخی از آن‌ها وقتی به وطن‌شان بازمی‌گشتند، به اسلام هم بازمی‌گشتند. خلاصه اینکه، بازگشت به دین و وطن مألوف، انگیزه‌ای بود برای تظاهر به مسیحی شدن.

  مسلمانان فرهیخته‌تری که سواد یا قدرت بیان مقبولی داشتند، با تکیه بر همین فضایل می‌توانستند مبلغ مسیحیت در قارۀ آفریقا باشند.

فقیر آمدند و مرفه شدند

  با برچیده شدن بساط برده‌داری و سپری شدن قرن نوزدهم، مسلمانانی که در آغاز قرن بیستم وارد آمریکا می‌شدند، نه به اجبار که به اختیار می‌آمدند. در واقع مسلمانان آمریکایی دیگر نه برده که مهاجر بودند. همچنین بسیاری از آن‌ها آسیایی بودند؛ برخلاف قرن نوزدهم که تقریبا اکثر آن‌ها آفریقایی بودند.

  دلیل مهاجرت مسلمین به آمریکا در آغاز قرن بیستم، جست‌وجوی فرصت‌های شغلی تازه بود. در سال 1910 هزاران نفر از شمال هند به آمریکا آمدند. در آن زمان نیز دولت آمریکا آمار درستی از تعداد مسلمانان این کشور نداشت.

اسلام آمریکایی؛ فروتن و بالنده

  مطابق تخمین خود مسلمانان، تعداد آن‌ها در میانۀ دهۀ 1920، پنجاه تا شصت هزار نفر بود. هندی‌ها، ترک‌ها، سوریه‌ای‌ها، کردها، عرب‌ها و اهالی اروپانشین خلافت عثمانی، مسلمانانی بودند که در قرن بیستم وارد آمریکا شدند برای دستیابی به کسب و کار بهتر و رفاه بیشتر.

  بسیاری از این افراد پس از فروپاشی دولت عثمانی به وطن‌شان بازگشتند. قانعی بصیری می‌نویسد اولین مرحلۀ مهاجرت مسلمین به آمریکا، در فاصلۀ جنگ داخلی آمریکا و جنگ جهانی اول صورت گرفت. این مهاجران با استناد به آیاتی از قرآن که مهاجرت را تایید می‌کند، ورودشان به کشور مسیحیان برای کسب روزی را موجه می‌دانستند.

  هدف آن‌ها پس‌انداز کافی و سپس بازگشت به وطن بود. به همین دلیل بسیاری از آن‌ها بدون همسر و فرزندان‌شان به آمریکا آمده بودند یا اگر مجرد بودند، به زندگی مجردی در ایالات متحده ادامه می‌دادند. نویسنده در این بخش از کتاب، آماری از دلارهای ارسالی این کارگران مسلمان به هندوستان و سوریه و آلبانی و سایر کشورها یا مناطق مسلمان‌نشین دنیا ارائه می‌دهد.

  مشقت زندگی کارگری و مجردی، در کنار فقدان فضای کافی برای زیستن در زیر یک سقف، دمار از روزگار این کارگران فقیر و زحمتکش درآورده بود. صرفه‌جویی شدید برای بازگشت به وطن با پول کافی، موجب شده بود انبوهی از کارگران مرد مسلمان، مشترکا در خانه‌های کوچک زندگی کنند.

 قانعی بصیری با استناد به یک گزارش منتشر شده در دهۀ 1910، زندگی مسلمانان آلبانی را این طور توصیف می‌کند: «مردان با هم در اتاق‌های اجاره‌ای در محله‌های فقیرنشین شلوغ زندگی می‌کنند. ده تا پانزده مرد اغلب در یک اتاق یک‌نفره از یک خانه زندگی می‌کنند. زیستن در چنین خانه‌ای خسته‌کننده بود. آلبانی‌ها در سرزمین خودشان به زندگی در فضای باز عادت داشتند… آن‌ها پس از یک روز طولانی پشت میز کار یا دستگاه بافندگی، شب با وحشت به اتاق‌های اجاره‌ای سرد بازمی‌گشتند… آشپزی به طور نوبتی در آشپزخانه انجام می‌شد… آن‌ها لباس‌های خودشان را می‌شستند و رفو می‌کردند و کفش‌های‌شان را خودشان تعمیر می‌کردند… افراد بزرگ‌تر در این خانه‌ها بانک‌دار می‌شدند. دستمزد را برای جای امن نگه‌داشتن به آن‌ها می‌سپردند و آن‌ها کیسۀ پول بزرگی را در کمربندی می‌گذاشتند و آن را نزدیک بدن می‌بستند.»

   یا مهاجران سوری «در اتاق‌های سرد شلوغ زندگی می‌کردند، مسیرهای طولانی را پیاده به سر کارشان می‌رفتند تا کرایه واگن برقی را پس‌انداز کنند و به ‌شدت مراقب یک سِنت خودشان بودند… حتی زمانی که درآمد آن‌ها پس از سال‌ها افزایش یافت، شرایط زندگی‌شان همان‌گونه باقی ماند چون آن‌ها بیشتر پول‌شان را پس‌انداز می‌کردند.»

  هندی‌ها نیز در پس‌انداز کردن ید طولایی داشتند و زندگی سخت و بسیار فقیرانه‌ای را تحمل می‌کردند.

 قانعی بصیری دربارۀ جنسیت این مهاجران می‌نویسد که در دهۀ اول قرن بیستم 98 درصد هندی‌ها، 96 درصد ترک‌ها و 68 درصد سوری‌ها مذکر بودند. اکثر آن‌ها نیز کارگر مزرعه یا کارگر بی‌مهارت بودند. به لحاظ سنی نیز 14 تا 44 ساله بودند.

 با فروپاشی عثمانی در دهۀ 1920، بسیاری از آلبانیایی‌ها، سوری‌ها و ترک‌ها به وطن‌شان بازگشتند. 86 درصد ترک‌هایی که در دو دهۀ اول قرن بیستم به آمریکا مهاجرت کرده بودند، پس از فروپاشی عثمانی به جمهوری ترکیه بازگشتند. در مجموع جنگ جهانی اول برای این مسلمانان مهاجر، بی‌برکت نبود.

  جدا از فروپاشی حکومت فاسد و ناکارآمدشدۀ عثمانی، که انگیزۀ‌ بازگشت به وطن را برای بسیاری از مسلمانان آمریکایی ایجاد کرد، آنان که در آمریکا باقی ماندند، پس از جنگ جهانی اول، رشد اقتصادی و تحرک اجتماعی قابل توجهی پیدا کردند.

اسلام آمریکایی؛ فروتن و بالنده

   مثلا: «مردان هندی که ده تا پانزده سنت در روز درمی‌آوردند، توانستند روزانه دو تا پنج دلار در شمال آمریکا به دست آورند. هندی‌هایی که در بدو ورودشان موفق شدند در راه‌آهن، کارخانه، صنایع چوب‌بری و کشاورزی کار پیدا کنند، پس از یک دهه خودشان توانستند زمین برای کشاورزی بخرند یا اجاره کنند… درآمد سالانۀ آن‌ها به طور متوسط از 451 دلار در سال 1908 به 900 دلار در 1921 افزایش یافت… در 1919 نزدیک به صدهزار هکتار زمین کشاورزی در کالیفرنیا در تملک یا اجارۀ هندی‌ها بود. در ماساچوست بسیاری از آلبانیایی‌ها زندگی خود را با کارگری در… کارخانه‌های تولید کفش… آغاز کردند… تا 1939 بسیاری از کارگران به صاحبان فروشگاه‌های مواد غذایی، رستوران‌ها، بارها، مغازه‌های سلمانی، فروشگاه مبلمان و مؤسسات خدمات نظافت منزل تبدیل شدند. در منطقۀ بزرگ‌تر بوستون آن‌ها مالک 300 فروشگاه مواد غذایی و میوه‌فروشی بودند.»

 بسیاری از آمریکایی‌های سوری نیز پس از پایان جنگ جهانی اول، از دوره‌گردی و کارگری در کارخانه‌ها به تأسیس فروشگاه‌های خشکبار رسیدند. رشد اقتصادی، سبب شد برخی از این مسلمانان مهاجر به فکر خریدن زمین‌های کشاورزی در آمریکا بیفتند.

  اما قانون به بیگانگانی که فاقد شرایط شهروندی بودند، اجازۀ خرید یا اجارۀ زمین‌های کشاورزی را نمی‌داد؛ بنابراین هندی‌ها و دیگر مسلمانان نسبتا مرفه، با زنان آمریکایی ازدواج کردند تا زمین‌های‌شان را به نام همسر یا فرزندان‌شان کنند یا اینکه اموال‌شان را به نام همکاران سفیدپوست آمریکایی‌ خودشان می‌کردند و از این طریق قانون را دور می‌زدند.

   هر چه بود، با وجود تحمل سختی‌های فراوان در یکی دو دهۀ اول قرن بیستم، سرمایه‌داری پویای آمریکا امکان رشد اقتصادی را برای مسلمانان مهاجر فراهم ‌کرد. کسی که اهل کار کردن بود، اگر بدشانسی نمی‌آورد، می‌توانست پیشرفت کند.

  سبک زندگی

از حیث نحوۀ مسلمانی، صدور حکم کلی دربارۀ زندگی مسلمانان آمریکایی امکان‌ناپذیر است. اما به نظر می‌رسد تا پیش از جنگ جهانی دوم، مسلمانان ساکن آمریکا با تساهل و تسامح بیشتری به اجرای احکام شرعی در زندگی شخصی خودشان می‌نگریستند.

  آن‌ها از جوامعی سنتی و بسته به جامعه‌ای باز و مدرن آمده بودند و طبیعتا احساس آزادی بیشتری داشتند و کم‌وبیش نوعی عمل دلبخواهانه به احکام شرعی را در پیش گرفته بودند. علاوه بر این، آن‌ها به لحاظ اجتماعی همچنان در موضع ضعف بودند و نمی‌توانستند دین را بر کار مقدم بدارند.

  اما پس از جنگ جهانی دوم، که برخی از مسلمانان در ارتش آمریکا جنگیدند، از موضعی قوی‌تر با مسالۀ “عمل دینی در جامعۀ آمریکا” مواجه شدند؛ چراکه آن‌ها حالا دیگر مدعی بودند که وفاداری‌شان را به آمریکا ثابت کرده‌اند و بنابراین حق دارند مثل مسیحیان و یهودیان، آزادانه به احکام دین‌شان عمل کنند.

  مثلا در دهۀ 1930، مسلمانان آمریکا نمی‌توانستند فروشگاه‌های‌شان را برای اقامۀ نماز جمعه تعطیل کنند. به همین دلیل پنج‌شنبه‌شب‌ها نماز جمعه را دسته‌جمعی می‌خواندند و در ادامۀ آن، حدود 45 دقیقه را هم صرف سخنرانی و قرآن‌خواندن می‌کردند.

اسلام آمریکایی؛ فروتن و بالنده

  با این حال، بسیاری از آن‌ها عامل به احکام شرعی نبودند. نه روزه می‌گرفتند نه نماز می‌خواندند. ولی با هویت اسلامی خودشان هم مشکلی نداشتند و در ماه‌ رمضان نیز تا موقع افطار صبر می‌کردند و بعد به کافه‌ها می‌رفتند.

  یکی از گزارش‌های دهۀ 1930 می‌گوید: «عرب‌ها در شیکاگو مانند کافرها رفتار می‌کنند تا مسلمانان.»

  مسلمان دیگری دربارۀ عملکرد خودش و دیگر مسلمانان قبل از اینکه مسلمین در دهۀ 1920 در هایلند پارک صاحب مسجد شوند، گفته است: «مسلمانان هایلندپارک در خانه‌های‌شان نماز می‌خواندند. هر کدام از مومنان قرآن خودش را می‌خواند و به رهبر نیازی نداشت… من روز جمعه کار می‌کردم. کارم را انجام می‌دادم و نمازم را هم می‌خواندم.»

  در اواخر دهۀ 1920، ایدۀ ساخت مسجد برای مسلمانان آمریکا جدی‌تر شد. قانعی بصیری دلیل این مطالبه را برگزاری مراسم مذهبی برای مردگان می‌دانست؛ چراکه 30 سال از آغاز قرن بیستم گذشته بود و کم‌کم مرگ و میر در میان مهاجران شایع می‌شد.

  با این حال تربیت مذهبی فرزندان هم دلیل دیگری برای ساختن مساجد و مراکز اسلامی بود. امروزه قدیمی‌ترین مسجد آمریکا، مسجدی است که در 1934 ساخته شده.

  ازدواج‌های مسلمین در نیمۀ اول قرن بیستم غالبا درون‌دینی بود اما هر چه زمان پیش‌تر می‌آمد، ازدواج با مسیحیان هم بیشتر می‌شد. ازدواج مسلمانان با یهودیان کم‌شمار بود.

  ازدواج با مسیحیان، نوعی پلورالیسم را در جامعه پدید آورده بود. مثلاً «شوهران هندی و زن‌های مکزیکی در مورد موضوعات زیادی اختلاف نظر داشتند اما در مورد تربیت مذهبی فرزندان‌شان این گونه نبودند. مردها همسران‌شان را تشویق می‌کردند که آداب مذهبی خودشان را انجام دهند.»

  مرد مسلمان نماز خودش را می‌خواند و همسر مسیحی‌اش نیز به کلیسا می‌رفت و نسبت به دین فرزندشان هم سخت‌گیری نمی‌کردند.

 با این حال مسلمانان پلورالیست در اقلیت بودند. اینکه فرزند یک ازدواج دورگۀ مذهبی، چه دینی پیدا خواهد کرد، سؤالی بود که جوابش نامعلوم بود و به همین دلیل اکثر مردان مسلمان در دو سه دهۀ اول قرن بیستم ترجیح می‌دادند با زنان آمریکایی ازدواج نکنند.

 در بسیاری از موارد، مردان مسلمانی که با زنان کاتولیک مکزیکی ازدواج می‌کردند، فرزندان‌شان پروتستان می‌شدند. یک مسلمان فلسطینی در 1921 دربارۀ فرزندش می‌گفت: «من ترجیح می‌دهم این پسر را {بی‌دین} رها کنم تا او را یک کاتولیک بار بیاورم.»

 از حیث عمل به احکام، اکثر مسلمانان در نیمۀ اول قرن بیستم رویه‌ای گزینشی داشتند. مثلا اهل مشروب و گوشت خوک نبودند اما اصراری هم بر نماز خواندن یا روزه گرفتن فرزندان‌شان نداشتند. در مجموع نوعی تساهل یا التقاط مذهبی بر زندگی اکثر مسلمانان آمریکا در طول نیمۀ اول قرن بیستم حاکم بود.

مسلمانانِ مسلمان‌تر

  پس از جنگ جهانی دوم، هویت اسلامی مسلمانان آمریکا پررنگ‌تر شد. این امر علل گوناگونی داشت. جدا از شرکت برخی مسلمانان در جنگ جهانی دوم، نیم قرن زندگی مهاجران در آمریکا، اعتمادبه‌نفس مطالبه‌گری را در آن‌ها بالاتر برده بود.

  همچنین آن‌ها با استناد به ارزش‌های دموکراتیک، خواهان برابری میان خودشان و پیروان دیگر ادیان و البته بی‌دینان شدند. نیز جدی‌تر شدن مبارزه با نژادپرستی در آمریکا، تقابل مسلمانان با نظام فرهنگی این کشور را تقویت کرد.

  ظهور مالکوم ایکس، تأسیس مساجد و مراکز اسلامی متعدد، ظهور جنبش‌های ناسیونالیستی در جهان سوم، پررنگ‌تر شدن مسالۀ هویت در میان مسلمین در سراسر جهان، تشدید تقابل اسرائیل و فلسطین، راه‌اندازی نشریات مخصوص مسلمین با تیراژهای بسیار بالا (مثلا هفته‌نامۀ «محمد سخن می‌گوید» با تیراژ 600هزار نسخه)، افزایش ارتباطات بین مسلمانان آمریکایی و مسلمانان خارج از آمریکا، حمایت‌های مالی عربستان و مصر از مراکز اسلامی در آمریکا، وقوع انقلاب اسلامی در ایران، اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ و حمایت‌های مالی آمریکا از مسلمانان مخالف شوروی، همه و همه عواملی بودند که هویت اسلامی مسلمانان آمریکا را در نیمۀ دوم قرن بیستم پررنگ‌تر کرد.

اسلام آمریکایی؛ فروتن و بالنده

  اسلام حتی موجب اصلاح شیوۀ مبارزه مالکوم ایکس شد. او تا پیش از حضور در مراسم حج، سیاه‌پوستی ضد سفیدپوستان بود ولی پس از اینکه اخوت سیاهان و سفیدها را در مراسم حج دید، از ضدیت با سفیدپوستان دست کشید و پذیرفت که آن‌ها نیز می‌توانند علیه نژادپرستی دوشادوش سیاهان فعال باشند.

  در این میان وقوع انقلاب اسلامی در ایران، شادی و اعتمادبه‌نفسی چشمگیر در میان مسلمانان جهان از جمله مسلمانان آمریکا پدید آورد. سقوط رژیم غربگرای شاه، نوعی بیداری اسلامی را در میان مسلمانان سُنی رقم زد. اکثر مسلمانان آمریکایی نیز سنی‌مذهب بودند و بیداری اسلامی‌شان باعث پررنگ‌تر شدن هویت دینی آن‌ها شد.

  ظهور انبوهی از نهادهای اسلامی در هفتاد سال گذشته در آمریکا، ماهیت اسلام آمریکایی را در این کشور دگرگون کرده است. یعنی اگر در نیمۀ اول قرن بیستم غالبا “مسلمانان” در آمریکا دیده می‌شدند، در هفتاد سال اخیر “اسلام” هم بیش از پیش در این کشور دیده می‌شود. این نهادهای متعدد، در قیاس با صد سال پیش، “فضای اسلامی” را در بسیاری از شهرهای آمریکا پدید آورده است.

مرکز اسلامی آمریکا؛ بزرگ‌ترین مسجد شیعیان در ایالات متحده

اسلام آمریکایی؛ فروتن و بالنده

  دربارۀ آمار مسلمانان آمریکا هنوز هم رقم دقیقی در دست نیست. قانعی بصیری می‌نویسد مطابق مشاهدات موجود، تا سال 2008 حدود سه میلیون مسلمان در آمریکا زندگی می‌کردند ولی خود مسلمانان تعدادشان را از 6 تا 8 میلیون نفر اعلام کرده‌اند.

 از حیث گرایش سیاسی، تا اوایل قرن بیست‌ویکم، نزد مسلمانان آمریکا، دموکرات‌ها نسبتا محبوب‌تر از جمهوری‌خواهان بودند اما در قرن بیست‌ویکم، محبوبیت دموکرات‌ها بسیار بیشتر شد. در سال 2008، چهل‌ونه درصد مسلمانان آمریکا خودشان را دموکرات، 8 درصد جمهوری‌خواه و 37 درصد استقلال‌طلب می‌دانستند.

  در آن سال، اکثر مسلمانان ترجیح می‌دادند علنا از اوباما حمایت نکنند؛ چراکه اوباما متهم به مسلمانی بود و حمایت آشکار از او، می‌توانست در انتخابات به ضررش تمام شود.

  در حالی که جمهوری‌خواهان دربارۀ “راز مسلمانی اوباما” حرافی می‌کردند، کالین پاول با دفاعی دموکراتیک از اوباما و مسلمانان این کشور، نشان داد که همۀ جمهوری‌خواهان هم مثل بوش نیستند که طالب جنگ صلیبی بود.

  پاول گفت: «جواب درست این است که او یک مسلمان نیست… اما جواب واقعا درست این است که اگر او مسلمان باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا در این کشور مسلمان بودن اتفاق بدی تلقی می‌شود؟ پاسخ منفی است زیرا چنین کشوری آمریکا نیست. آیا در ذهن یک کودک هفت‌سالۀ مسلمان که باور دارد می‌تواند روزی رئیس‌جمهور شود خطایی وجود دارد؟»

  از نماز خواندن پنهانی مسلمانان در جنگل‌های آمریکا در قرن نوزدهم تا دفاع کالین پاول از امکان ظهور یک رئیس‌جمهور مسلمان در آمریکا، راه درازی بوده که اسلام آمریکایی آن را به مدد پلورالیسم فرهنگی و مذهبی، و البته به دشواری، پیموده است. شاید همین مسیر دشوار و طولانی، اسلام آمریکایی را به تحقق رویای “آمریکای اسلامی” امیدوار نگه می‌دارد.

 طی صد سال اخیر، عیار اسلامیِ مسلمین آمریکا آشکارا افزایش یافته است. خود اسلام نیز، چنانکه قانعی بصیری در کتاب سودمندش توضیح داده، نمود و غلظت بیشتری پیدا کرده. تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد که “نیروهای اجتماعی” در شکل‌گیری و تحولات “دولت” نقشی انکارناپذیر دارند.

 هیچ دولتی نمی‌تواند به نیروهای اجتماعی در حال رشد، بی‌اعتنا باشد. دولت‌های دموکراتیک به دلیل تن دادن به مطالبات نیروهای اجتماعی در حال رشد، دوام می‌آورند و دولت‌های غیردموکراتیک به دلیل تن ندادن به چنین مطالباتی، فرو می‌پاشند.

 قطعا مسلمانان یک “نیروی اجتماعی” در آمریکای امروز محسوب می‌شوند؛ اما مسأله این است که هویت افراد چندمنبعی است. همان طور که هویت یک کارگر صرفا در کارگر بودن او خلاصه نمی‌شود، هویت یک مسلمان هم صرفا مبتنی بر مسلمانی او نیست.

 بنابراین باید دید که رشد این نیروی اجتماعی (یعنی مسلمانان) در جامعۀ آمریکا چگونه پیش خواهد رفت و چه مطالباتی را رقم خواهد زد.

جامعه‌پذیری مهاجران و اقلیت‌ها در آمریکا در مجموع بالا بوده است. تکثر اجتماعی و فرهنگی‌ای که در آمریکای کنونی وجود دارد (چینی‌ها، مکزیکی‌ها، ایتالیایی‌ها، ایرانی‌ها، ویتنامی‌ها، عرب‌‌ها، ایرلندی‌ها، مسلمین، ژاپنی‌ها و …) اگر در چین کمونیستی وجود می‌داشت، احتمالا حزب کمونیست چین با بحران‌های متعددی مواجه می‌شد؛ اما این گروه‌های اجتماعی متنوع در کل با ارزش‌ها و هنجارهای جامعۀ آمریکا سازگار شده‌اند.

 رشد و تقویت نیروی اجتماعی “مسلمین” در آمریکا بعید است که تاثیری در قوانین و مقررات و حتی بافت سیاسی حاکم بر این کشور نداشته باشد؛ اما از آنجایی که اسلام عرب بوی عرب می‌دهد و اسلام عجم بوی عجم، اسلام آمریکایی‌ها نیز رنگ و بوی آمریکا را دارد.

کیث الیسون (راست) در حال قسم خوردن به قرآن. بر طبق سنت، اعضای مجلس نمایندگان در روز اول کار خود قسم یاد می‌کنند. دو جلد قرآنی که در عکس مشاهده می‌شود متعلق به کتابخانۀ شخصی توماس جفرسون است. نانسی پلوسی در سمت چپ دیده می‌شود.

اسلام آمریکایی؛ فروتن و بالنده

 بنابراین بعید نیست که در صورت افزایش “قدرت اجتماعی” مسلمین در آمریکا، اسلام و لیبرالیسم به مثابه تز و آنتی‌تز، در درازمدت سنتز موثری در جامعۀ آمریکا پدید آورند که نوعی اسلام لیبرال است. چنین سنتزی البته همین الان هم در سطح حیات فردی و اجتماعی پدید آمده ولی هنوز قدرت سیاسی چشمگیری در ایالات متحدۀ آمریکا ندارد.

 رابطۀ “دولت” و “نیروهای اجتماعی” رابطه‌ای دیالکتیک است. یعنی فقط دولت از نیروهای اجتماعی تاثیر نمی‌پذیرد، بلکه نیروهای اجتماعی هم بسته به اینکه در چارچوب کدام دولت زندگی کنند، به عقاید و عملکردشان سر و شکل می‌دهند. بنابراین عجیب نیست که اسلام آمریکایی‌ها ترکیبی از “اسلام آمریکاستیز” و “اسلام آمریکایی” باشد. 

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها