پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
علت جدایی نیروهای فرهنگی از نیروهای تولیدی در ایران
روز دوشنبه 15 ديماه 1404، بالاخره اختتاميه نخستين جشنواره فيلم و عكسِ فرهنگ و صنعت با برند«چرخ صنعت» برگزار شد كه اميدواريم بعد از اين، محل اتصال فعالان حوزه فرهنگي و هنري و بويژه عكاسي و فيلم سازي و سينما با مديران و صاحبان صنايع و كارآفرينان كشور باشد
فضای سیاسی متاثر از اعتراضات معیشتی و تهدیدات خارجی، خیلی مناسب برگزاری این قبیل رویدادها که در هر صورت دلی و دماغی و آرامش خاطری می خواهد، نبود؛ اما لغو و تمدید آن هم با توجه به انتظاری که مشارکت کنندگان جشنواره داشتند، به صلاح و ممکن نبود.
در همان ابتدای سخنرانی که برای من به عنوان دبیر جشنواره پیش بینی کرده بودند، علت برگزاری آن در چنین روزهایی را توضیح دادم و به خاطره ای از مرحوم احمدشاه مسعود فرمانده فقید مجاهدین افغانستان اشاره کردم که از باورمندان ایران فرهنگی و عاشقان زبان و ادب فارسی بود. یکی از همراهانش نقل کرده که در میانه یکی از درگیری ها و تبادل آتش با طالبان، لحظه ای تیراندازی ها متوقف شد و در حالیکه پشت تپه ای پناه گرفته بودیم، دیدیم که احمدشاه مسعود دیوان شعر حافظ را از جیب در آورده و مشغول خواندن است! با تعجب پرسیدیم فرمانده! این چه وقت حافظ خواندن است؟ گفت: اساسا جنگ ما با طالبان بر سر همین فرهنگ و زبان و اصالت ایران فرهنگی است. پیش بینی فرمانده درست بود، بعدها و در دور دوم به قدرت رسیدن طالبان، شاهد بودیم که تمام سمبل های ایران فرهنگی را که مرز نمی شناسد، به چالش کشیدند.
موضوع برگزاری جشنواره فرهنگ و صنعت در میانه ناآرامی ها و بحران ها نیز از همین دست است. به گمان من اگر تعامل و ارتباطی منطقی میان اصحاب فرهنگ و هنر با مدیران و متولیان بخش تولید و صنعت شکل گرفته بود و نیروهای فکری ( اعم ازروشنفکران و روحانیان) از درِ ستیز با مدرنیسم و توسعه اقتصادی و صنعتی بر نیامده بودند و ایران که زودتر از کل خاورمیانه روند رشد و توسعه صنعتی را آغاز کرده بود، به نتیجه دلخواه می رسید، امروز شاهد هیچ یک از این بحران ها و چالش های معیشتی نبودیم. یک ایران متحد و ثروتمند و توسعه یافته، هیچ گاه هدفی آسان برای حمله نظامی و تبلیغاتی برای هیچ کس نخواهد بود.
اگر به تاریخ کشورهای صنعتی شده غربی نگاه کنیم، آنها مرحله ارتباط میان فرهنگ و صنعت به معنی حمایت نیروهای فکری از نیروهای تولیدی و بورژوازی صنعتی را با موفقیت پشت سر گذاشته اند. به گفته ماکس وبر، سرمایه داری در مرحله اول روحیه و طرز فکری عقلانی و محاسبه گر بود که لزوما خواهان کسب سود و افزایش ثروت نبود، اما تفسیر مذهبی ژان کالون، باعث شد تا ثروت اندوزی نوعی عبادت به حساب آید و پیروان پروتستان او به دنبال کار، تلاش و پس انداز بیشتر باشند. همین امر زمینه گرایش به بورژوازی و انباشت ثروت و آغاز تحول اقتصادی و صنعتی در مغرب زمین را مهیا ساخت.
نمایشنامه خسیس توسط مولیردر قرن هفدهم ( 1968) در توصیف ظهور طبقه ای که به بیشتر دنبال جمع آوری مال بود و کمتر خرج می کرد، نشانه های درد زایمان و مقدمه تولد بورژوازی غرب است. اگر چه نویسندگان اروپایی، در آغاز، این فرهنگ را به تمسخر گرفتند اما این فرهنگ، به تدریج همه عرصه ها را تسخیر کرد و تمدن جدید غرب را شکل داد. انباشت ثروت توسط بورژوازی، سرمایه اولیه تولید کارگاهی و سپس صنایع کارخانه ای را سبب شد. این بورژوازی، به قول مارشال برمن، همه ساختارهای فرهنگی و اجتماعی را دود کرد و به هوا فرستاد و تمام ابزارهای فرهنگی اعم از ادبیات، رمان، نمایشنامه و در ادامه سینما را در اختیار خودش گرفت و از آن به عنوان پشتوانه فکری توسعه اقتصادی و صنعتی بهره بود. سینما روایت گر حماسه ظهور صنعت و تکنولوژی جدید شد.
در ایران اما؛ گذشته از رابطه سنتی که میان صوفیان و صنعتگران ( آهنگران و مسگران) و نیز روحانیون و بازرایان وجود داشت، هیچ گاه تعامل هدفمندی میان نیروهای فکری و تولیدی پدید نیامد. در اواخر دوره قاجاریه، تعدادی از روشنفکران به تبعیت از جریان صنعت گستری در اروپا، خواستار تبدیل اقتصاد ارضی به اقتصاد صنعتی و راه اندازی کارخانه فولاد و راه آهن در ایران شدند اما بر سر نحوه واردات کالا و سرمایه خارجی، با حکومت و تجار به همدلی لازم برای توسعه صنعتی نرسیدند.
در سالهای بعد از انقلاب مشروطیت، حداقل پنج گروه فکری، فرایند توسعه صنعتی را به چالش کشیدند:
اول: مخالفان رضاشاه که چون صنعتی سازی کشور تبدیل به ایدئولوژی حکومت شده بود، تعدادی از ایلات، بازاریان و روحانیون با توسعه صنعتی زاویه پیدا کردند. مشفق کاظمی در رمان « تهران مخوف» که در همان سالها نوشته شده بود و اشرافیت قاجاری داشت جای خود را به طبقه جدید بورژوا می داد، تهران در حال نو شدن را نماد تباهی توصیف کرده است.
دوم: روشنفکران بوم گرا و سنت گرای ایرانی نظیر فخرالدین شادمان، احمد فردید، داریوش شایگان و سیدحسین نصرکه صنایع مدرن را پدیده ای غربی و وارداتی می دانستند. مثلا فردید می گفت : «صنعت و تکنولوژی نشانه قهر الهی است»! از نظر او اگر روند به همین شکل پیش برود، سرانجام « سروصدای ماشین، جای ندای حق را میگیرد»! و یا جلال آل احمد که در باره سلطه ماشینیسم و فرهنگ مصرف گرایی در ایران هشدار می داد؛ آنهم در دهه 40 شمسی که حتی تراکتور به اندازه کافی وجود نداشت و نیمی از جمعیت کشور دچار سوء تغذیه بودند. این تفکرات باعث دوری هنرمندان و سینماگران از پرداختن به مسائل صنعت شد. ابراهیم گلستان را بخاطر ساخت فیلم صنعتی « موج و مرجان و خارا» سرزنش می کردند و آل احمد او را گلستان نفتی خطاب می کرد.
سوم: روشنفکران چپ مارکسیست در ایران که متاثر از نظریه نظام جهانی ایمانوئل والراشتاین، صنعت گستری در بیرون از مرکز نظام سرمایه داری مثل ایران را نماد توسعه وابسته توسط بورژوازی کمپرادور می دانستند. نویسندگان حزب توده و چریک های فدایی خلق، در حالی مدیران صنعتی و کارآفرینان صنعتی ایران را تحقیر می کردند و حتی کمر به قتل محمد صادق فاتح، صاحب کارخانجات چیت سازی و روغن جهان بستند که فعالیت های استالین برای صنعتی سازی شوروی را شگفتی ساز می خواندند و سعید سلطان پور با نمایشنامه « عباس آقا؛ کارگر ایران ناسیونال» خیامی ها را عامل استثمار می نامید
چهارم: نویسندگان مخالف اصلاحات ارضی محمدرضاشاه پهلوی که نگران نابودی ارزش های دوران فئودالیزم و یا پیشا صنعتی و سرمایه داری در ایران بودند و به نوستالوژی سازی از زندگی روستایی پرداختند. اگر چه، معدود افرادی مثل اسماعیل فصیح و هوشنگ گلشیری مختصر اشاراتی به روابط بورژوازی و طبقه متوسط شهری داشتند اما دریغا که اغلب رمان نویسان مشهور ایرانی مثل احمد محمود، غلامحسین ساعدی و محمود دولت آبادی راوی ارزش های رو به زوال شدند. اغلب قهرمانان داستان های دولت آبادی، مردان شریف و زنان عفیف روستایی بودند که در نهایت قربانی بورژوازی پلید شهری و یا خان و ژاندارم و دکان دار به عنوان نمایندگان بورژوازی شهری در روستاها، شده اند.
پنجم: روشنفکران دینی که از زمان سید جمال الدین اسدآبادی تا علی شریعتی، توسعه سرمایه داری صنعتی را زمینه ساز توسعه قلمرو مسیحیت و سیطره بر مسلمانان می دانستند. شریعتی، که تفسیر چپ اندیشانه ای از مذهب تشیع ارائه کرده بود، صاحبان صنایع بزرگ و بورژوازی صنعتی رو به رشد ایران طی دهه 40 و 50 شمسی را به «گرگ خون خوار»، «روباه مکار»، «موش سکهپرست» و «خوک کثیف» تشبیه می کرد که «کارش به این و آن چنگ زدن و لگد پراندن و گاز گرفتن و فریب دادن و پامال کردن و خود جلو افتادن و ربودن و گریختن و انباشتن» است!
همه این حملات و فضاسازی ها فکری و فرهنگی روشنفکران علیه بورژوازی صنعتی رو به رشد ایرانی که خالق برندهایی چون ایران ناسیونال و مینو و ارج و آزمایش و پارس الکتریک و غیره شده بودند، باعث جدا سازی آنها از جامعه، ایجاد نفرت عمومی و در نهایت مصادره ها و ملی سازی صنایع متعلق به آنها شد و بخش سرمایه داری صنعتی ایران رو به افول نهاد. البته بورژوازی جدید ایران هم هیچ وقت گامی در مسیر نزدیکی و پیوند با جامعه فرهنگی و هنری ایران بر نداشت. اصطلاحا بورژوازی ایران« طبقه ای در خود» بود اما تبدیل به «طبقه ای برای خود» نشد که فلیسوف و مورخ و روشنفکر و ادیب و مترجم و سینماگر خودش را داشته باشد.
برگزاری نخستین « جشنواره چرخ صنعت» گامی در جهت نزدیکی و هم نشینی بیشتر نیروهای فکری و تولیدی است. با این باور که می توان از زبان نافذ هنر و سینما برای ثبت زیبایی ها و روایت و مستندسازی دستاوردهای صنعت استفاده کرد، به صنایع فرهنگی مثل صنعت فیلم و عکس و کتاب و روزنامه و بازی های رایانه ای، رونق بیشتری بخشید، فرهنگ استفاده از آثار فاخر و اصیل را نزد مدیران و صاحبان صنایع و کسب و کارها ترویج داد و رشد، توسعه و پیشرفت صنعتی، سرمایه گذاری و کارآفرین را به دغدغه نویسندگان و روشنفکران ایرانی تبدیل کرد.
در همین باره
پیشنهادها
خوانده شده ها
آخرین خبرها
مطالب مرتبط
تبلیغات