پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
ماجرای حاج شیخ عبدالله فیلبی؛جاسوس انگلیسی که پیش نماز مسجدالحرام بود!
هری سنت جان بریجر فیلبی، یا شیخ عبدالله یک عربشناس، مشاور، کاشف، نویسنده و افسر اطلاعاتی استعماری بود. فيلبي در مدرسه ي وست مينيستر تحصيل کرده و مدارک عالي خود را از کمبريج انگلستان گرفته بود؛ زبان عربي را به خوبي فرا گرفته بود و با علوم اسلامي نيز آشنا بود. وي نزديک هشت سال (1908 تا 1915م) در هند به منافع استعمار انگلستان خدمت کرد و پس از آن، به همراه پرسي کوکس به عراق رفت و مديريت اطلاعات انگلستان را در آن جا بر عهده گرفت
همانطور که در زندگینامه خود می گوید، او «تبدیل به انسانی متعصب» و در سال ۱۹۰۸«اولین سوسیالیست برای پیوستن به خدمات مدنی هند» شد. پس از مطالعه زبانهای شرقی در دانشگاه کمبریج، او در سال ۱۹۰۸ به لاهور در پنجاب فرستاده شد و به زبان های اردو، پنجابی، بلوچی، فارسی و در نهایت عربی تسلط پیدا کرد. او در سال ۱۹۳۰ به اسلام گروید و بعدها مشاور ابن سعود شد و به وی اصرار نمود تا پادشاه کل عربستان سعودی شود. همچنین زمانی که نفت در سال ۱۹۳۸ کشف شد به او برای مذاکره با انگلیس و ایالات متحده کمک نمود؛ وی در ازدواج دوم خود با یک زن سعودی ازدواج کرد.
تنها پسر او از همسر اولش دورا جانستون کیم فلیبی بود که در سراسر جهان به عنوان عامل دوگانه برای اتحاد جماهیر شوروی شناخته شد و در سال ۱۹۶۳ در آن کشور پناهنده شد.
در اواخر سال ۱۹۱۵، پرسی کوکس فیلبی را به عنوان رئیس بخش مالی هیئت دولت بریتانیا در بغداد استخدام کرد، در سال ۱۹۱۶ او به عنوان مامور عالی رتبه دولت برای عایدی مناطق اشغال شده بریتانیا تعیین شد.
در نوامبر ۱۹۱۷ فیلبی به داخل شبه جزیره عربستان در رأس یک ماموریت به سوی ابن سعود فرستاده شد. ابن سعود سردسته وهابیت، جنبشی در اسلام سنی و دشمن سرسخت شریف حسین، رهبر هاشمیان و انقلاب عرب بود. هر دو طرف مدعی «پادشاهی اعراب» بودند. فیلبی مخفیانه شروع به حمایت از ابن سعود کرد با اینکه سیاست انگلیس شریف حسین را پشتیبانی می کرد.
با کشته شدن شکسپیر، وی جای او را کنار عبدالعزیز گرفت. به گفته ی خودش:
(( پس از کشته شدن فرمانده لشکر عبدالعزیز آل سعود … ، کاپیتان شکسپیر، به دست لشکر ابن رشید، نامه ای از ریاست اطلاعات انگلستان در لندن به پرسی کوکس ـ زمانی که من معاونش در عراق بودم ـ رسید که از وی خواسته شده بود مرا به جای کاپیتان شکسپیر، نزد عبدالعزیز بفرستد و تمام مسئولیت های وی را من عهده دار شوم؛ و در قلع و قمع دشمنان ابن سعود او را یاری دهم …؛ لشکر را بازسازی کنم و نیازهای تسلیحاتی و مالی وی را برآورده نمایم … ؛ در احیای اندیشه های وهابی تلاش کنم؛ و قبایل و طوایف را برای یاری او تحریک نمایم … ؛ و با استفاده از جاسوسان و مأموران وابسته، دشمنان او را شناسایی نمایم … ))
در سال 1918، (1297ش.) فیلبی فعالیت خود را رسماً در کنار ابن سعود آغاز کرد و در تصرف مناطق باقی مانده ی تحت اشغال ابن رشید و نیز تسلط ابن سعود بر حرمین شریفین و تشکیل حکومت سعودی، نقشی بسیار اساسی ایفا نمود.
وی که بعدها در عربستان نمایندگی شرکت خودروسای فورد را بر عهده گرفت، برای رسیدن به هدف های خود، در سال 1930 که دیگر جایگاه ابن سعود در شبه جزیره تثبیت شده بود، ادعای اسلام کرد و به حاج شیخ عبدالله فیلبی معروف شد؛ بدتر آن که حتی در مسجد الحرام، امامت جمعه ی مسلمانان را نیز عهده دار شد! وی از نزدیکان درگاه عبدالعزیز بود و در همه ی سفرهای سیاسی و زیارتی امیر، همراه او بود.
عبدالعزیز در اداره ی امور اساسی کشور، با فیلبی مشورت می کرد و برای آن که احساسات مسلمانان بر ضد او تحریک نشود، فیلبی حضور مستقیم نداشت و همانند جاسوسان، قدرت در سایه بود. وی پس از نشستن آمریکا به جای انگلستان، تسلط شرکت نفی استاندارد اویل کالیفرنیا را به مدت شصت سال بر مناطق نفتی شرق تثبیت کرد. عبدالعزیز درباره ی او می گفت:
“در فتح نجد، فیلبی بسیار به من کمک کرد و در راه ما مجاهدت های بسیاری انجام داد.”
خود فیلبی درباره ی روابطش با عبدالعزیز می گوید:
“سی و شش سال ـ نیمی از زندگی عبدالعزیز ـ با عبدالعزیز آشنا بودم که این نصف زندگی وی است؛ و در بیست و سه سال اخیر، همیشه با او بودم و ارتباط ما هیچ گاه قطع نشد.”