خوردن پوست هندوانه
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

ما نسل پوست هندوانه ایم !

در قديم ترا، هندوانه يك ميوه جمعي و خانوادگي بود؛ مثل آبگوشت كه همه با هم مي خوردند و يا همين نوشابه خانواده الان، كه يكبار درش باز ميشود و يكباره هم تمام مي شود

پدرها وقتی غروب از سرکار به خانه می برگشتند، معمولا هندوانه ای زیر بغل داشتند که حالا اندازه آن بسته به تعداد اعضای خانواده، متفاوت بود. ولی اغلب هندوانه ها  بزرگ و گرم بود و به ندرت هم هندوانه ای پیدا می شد که نارس و سفید باشد.

در شروع کار، هندوانه به یکی از پسرای خانواده سپرده می شد تا با قرار دادن آن در آب جوی یا حوض، هندوانه را خنک کنند. از این به بعد هم سرنوشت و سلامتی هندوانه به میزان حال و حوصله و مشغله پسر خانواده بستگی داشت.

اگر حالی و وقتی داشت که هندوانه را به آرامی در آب قرار می داد و به آرامی هم خارج می کرد و هندوانه نسبتا سالم و خنکی تحویل اعضای خانواده می داد و اگر هم حواسش جای دیگری بود و یا یکی از بچه ها بیرون در منتظرش بود هندوانه را از فاصله سه متری پرتاپ می کرد به داخل حوض و پنج کیلوهندوانه به همراه دو لیتر آب حوض، تحویل مادر خانواده می داد.

هندوانه های زیادی خوردیم که مزه آب می داد و قبل از اینکه کسی حرفی بزند، پسر بزرگ خانواده می پرید و وسط و اشاره حکیمانه ای به گور پدر هندوانه فروش می کرد و بدون اینکه علت اصلی این بی مزه گی و یا طعم جلبک تشریح شود، موضوع جمع می شد. عادتی بود که همه مشکلات و بدبختی ها را به یک عامل خارجی نسبت دهیم. عامل گرفتاری یا دایی بود که ارث مادر را نمی داد و یا عموی بزگتر بود که حق پدر را خورده بود و یا خود پدر بود که زمانی را مفت فروخته بود!

در قدیما حتی برای بریدن هندوانه از کلمات خشن تری مثل کشتن و سربریدن هندوانه استفاده می شد که طبیعتا به شور وهیجان مراسم هندوانه خوری می افزود. هندوانه بی زبان را در سینی یا مجمع بزرگی قرار می دادند و پدر با چاقوی معروف دسته چوبی که نخ بلند و کثیفی هم به آن وصل بود، روی سر هندوانه قرار می گرفت. مثل همان صحنه کشتن شتر که یک بار در پنج راه مشهد دیده بودم.

ما بچه ها هم دور تا دور سینی جمع می شدیم و این صحنه فجیع را از نزدیک نظاره می کردیم. نفس ها در سینه ها حبس می شد. هر کدام ما از ما قبل از کشتن هندوانه، ضربه ای به آن می زدیم که از انعکاس نوع صدا، متوجه شویم که رسیده است یا خیر. ناگهان پدر چاقو را با ضربه ای محکم که عموما آغشته به عصبانیت و کینه ها و دلخوری ها از زمانه و روزگار بود، بر پیکر هندوانه فرود می آورد و آب قرمز به هوا فواره می کرد.

هندوانه به دوقسمت مساوی تقسیم می شد که نیمه اول قاچ می شد و بین بچه ها تقسیم می شد و نیمه دوم «رو» می شد و بخش هایی از آن را پدر و مادر می خوردند و بخش های مایل به سفید و اصطلاحا «ته» و «پوست» هندوانه باقی می ماند. بعد از این، تمام دعواهای میان بچه های خانواده بر سر همین پوست هندوانه بود که مستعد آبتراش کردن و با قاشق خوردن بود.

پدر بزرگ من معتقد بود که خوردن ته هندوانه 10 خاصیت دارد و معمولا یکی را می گفت و بقیه را یادش نمی آمد و یا از گفتنش صرف نظر می کرد. همین نظریه ها در باره فوائد پوست هندوانه، میل به نزاع بر سر تصاحب آنرا، افزایش می داد.

در انتهای کشمکش ها، پوست هندوانه به پسر بزرگتر می رسید؛ همانی که در بی مزه گی هنوانه هم نقش داشت. مگر اینکه مادر به نفع برادر کوچک تر دخالت می کرد که معمولا این کار را نمی کرد و ما که پسر بزرگتر بودیم با قاشق به جان پوست هندوانه می افتادیم.

آنقدر می تراشیدیم که قرمزی تبدیل به سفیدی و سفیدی تبدیل به سبزی می شد و دست آخر قاشق از آن ور پوست عبور می کرد. گاه بر اثر تراشیدن هندوانه آب به لامپ چراغ گرد سوز می پاشید و همه خانه در تاریکی فرو می رفت.

سرکشیدن آب هندوانه، آخر لذت بود که باید تجربه می کردیم. دهان کوچک ما باعث می شد که آب هندوانه از گوشه لب ها وارد یقه پیراهن و حتی زیر بغل شود و تا ابتدای زیر شلواری نفوذ کند.

پیراهن های نازک تابستانی با دوبار هنودانه خوردن تبدیل به چرم می شد و به پوست بدن می چسبید. آخر کار هندوانی خوری در شب، دستشویی رفتن بود. این هم یکی دیگر از توصیه های پدر بزرگ بود.

ناگفته نماند که پوست هندوانه رقبای دیگری هم داشت که طبیعتا زورشان به ما نمی رسید اما رویای پوست هندوانه همیشه در سرشان بود. کره خرها و گوساله، در تمام مدتی که ما با پوست هندوانه ور می رفتیم، به ما نگاه می کردند و منتظر پایان کار ما بودند. دست آخر هم آنچه از پوست هندوانه مانده بود، با همان چاقوی دسته چوبی و نخ بسته پدر ریز ریز می شد و در اختیار آنها قرار می گرفت.

به این ترتیب ماجرای هند.انه تمام می شد و  منتظر می ماندیم تا شبی دیگر باز پدر صدا کند که بچه ها ! بیایید کمک کنید. هندوانه خریده ام !

به هرحال، ما نسل پوست هندوانه ایم؛ وقتی بچه بودیم پوست هندوانه حق مسلم ما بود و الان هم که صاحب بچه شده ایم، بچه های امروزی پوست هندوانه نمی خورند و پوست هندودانه سهم پدرهاست

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها