پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
مَمَد شکاری و نسل کُشی حیوانات کوهی باخرز
در كوههاي باخرز تا اوايل 60 هنوز اثري از حيوانات كوهي يافت مي شد. از روستاي بايي در نزديكي محدوده زاوه تربت حيدريه تا روستاي گِوي و محدوده تربت جام، رشته كوههاي به هم پيوسته اي وجود دارد كه از پشت به منطقه «نيبند» و در ادامه به كوههاي «بزد» منتهي مي شود
در گذشته، طبیعت این منطقه بسیار بکر و ساکت و دست نخورده بود. جز مردم محلی، به ندرت کسی از آنجا عبور می کرد. به همین دلیل، عابران از کوهها، معمولا با بز و تَه کَه (بز نر) و میش و قوچ کوهی و خرگوش و کبک و کررک(تیهو) مواجه می شدند.
چوپانان علاوه بر گرگ ها، از حضور پلنگ و گربه وحشی هم سخن می گفتند. در روستاهای وسط جلگه باخرز، گراز هم پیدا می شد. حتی شایعاتی در باره وجود آهو در دشت های آن اطراف هم وجود داشت که الان مسلما باورش برای مردم خیلی راحت نیست.
اکنون اما تقریبا از هیچ کدام آنها خبری نیست. نسل پلنگان جنگاور ورافتاد و قوچها و میش ها و بزهای کوهی کشته و نابود شدند. همه این نسل کشی ها به تیر و پنجه ممد( محمد) شکاری انجام شد که حدود 50 سال در کوههای منطقه نشانه رفت و شلیک کرد و جانداری را به زمین انداخت.
ممد شکاری آدم جنایت پیشه ای نبود. او انسان روستایی و معمولی و از جنس خود ما مردم باخرز بود که از بخت بد ما، از میان مشاغل گوناگون دنیا، تفنگداشتن و شلیک کردن و کشتن را انتخاب کرده بود. روز و شب در میان کوهها می چرخید و می کشت. اغلب هم پیاده و تنها.
بزهای کوهی معمولا بالاترین قسمت کوه را برای زندگی و تردد و چریدن انتخاب می کنند و از شامه بسیار تیزی هم برخوردارند و خطر نزدیک شدن انسان ها را از طریق اسشمام بوی آدمیزاد احساس می کنند. ممد شکاری ساعت ها پشت سنگ ها و لاخ ها و سخره ها کمین می کرد تا جربان باد عوض شود و حیوانات کوهی متوجه بو و حضور او نشوند.
ممد شکاری اگر هر خطایی در زندگی کرده بود اما تیرش خطا نمی رفت. برای هر بزی یا میشی فقط یک گلوله شلیک می کرد و در طول روز فقط یک بار فرصت شلیک کردن داشت. چون صفیر گلوله در کوه می پیچید و صدای وحشتناکی ایجاد می کرد و همه خزندگان و دوندگان آن حوالی را فراری می داد.
تفنگ های شکاری قدیمی، خیلی قدرت جراحت و درندگی نداشتند لااقل مثل تفنگ های جنگی نبودند، به همین دلیل، شکارچیان اغلب دست حیوانات را نشان می رفتند. چون با شلیک به پا، ممکن بود حیوان تیرخورده با پای مجروح از صحنه بگریزند.
باصدای تفنگ ممد شکاری، دست بزکوهی می شکست و از کار می افتاد و بز تیر خورده از بالای کوه به دامنه پرتاپ می شد و یا اگر در حال فرار بود با اصابت گلوله به دست، چندین ملق می خورد و به زمین می افتد. شکارهای محمد شکاری آغشته به خون بودند و خاک. اغلب هم بزهای کوهی را انتخاب می کرد که در ارتفاعات و نزدیک قله ها مشغول چریدن بودند.
گاهی شکارهای تیر خورده و گاهی صید پوست کنده را به دوش می کشید و به روستاهای همجوار می برد و می فروخت. البته الان من خیلی مطمئن نیستم که در قبال گوشت شکاری که در میان مردم توزیع می کرد پولی می گرفت یا خیر؟ اما چون مردم عمدتا از طعم و مزه گوشت شکارهای او تعریف می کردند، به همین دلیل می توان حدس زد که احتمالا گوشت ها را نمی فروخت چون مردم معمولا از مزه گوشت مفت تعریف و تمجید می کردند و گرنه گوسفندان اهلی خودشان هم از آب و علف همان کوهها می خوردند و یقینا گوشتی به خوشمزگی گوشت بزکوهی داشتند.
مردمی که گوشت مفت شکار ممد شکاری را می خوردند، شب و روز از شهامت و دقت او در تیر اندازی تعریف می کردند و این تعریف ها بر هیجان و شهامت و جرات ممد شکاری می افزود و او را در مسیری که در پیش گرفته بود، تشویق می کرد و مصمم تر می ساخت.
به واسطه همین تشویق و تحسین ها بود که نسل بزها و میش ها و تکه ها و قوچ های کوهی باخرز منقرض شد. هیچ کس هم از بابت این کار، ممد شکاری را سرزنش نکرد. به یاد ندارم که کسی از کلونتر ها و ریش سفیدان و زعمای قوم مثلا گفته باشند: « ممد بس کن ! این همه گاو و گوسفند اهلی برای خوردن هست، بگذار چندتا بز کوهی هم در قله ها بچرد! ».
ممد شکاری سرانجام در یکی از همان روزها و در یکی از همان کوهها، در حالیکه در تعقیب بز و میش کوهی بود از کوه پرت شد و جان باخت. شدت سقوط او به حدی بود که تفنگ او هم شکسته بود. در لحظه جان دادن ممد شکاری، هیچ انسانی در اطراف او نبود، احتمالا یکی از همان بزهای کوهی که ممد شکاری قصد کشتنش را داشت، برای آخرین بار به چشمان ممد شکاری نگاه کرده باشد و به او بدرود گفته باشد.
چند روزی به دنبال ممدشکاری در کوههای «قلعه چه» و «شهرند» بالا ولایت باخرز می گشتند تا پیکر خونین او را در درون دره ای پیدا کردند و به خاک سپردند اما ممد شکاری کار خودش را کرده بود و آخرین بازماندگان حیوانات کوهی را زده بود و رانده بود.
ممد شکاری کشته شد در همان کوههایی که می کشت ! ما هم البته در همان سنین کودکی در سطحی پایین تر در حال کشتن بودیم. کشتن گنجشک و کبوتر و بلبل با تیرکمان و پلخمون و سنگ. او می کشت و ما می کشتیم.
خدای بزها و میش های کوهی او را و ما را ببخشد.

در همین باره
پیشنهادها
خوانده شده ها
آخرین خبرها
مطالب مرتبط
تبلیغات