پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
کلمه قبیحه آزادی خوش نما و خوب یا سراپا نقص و عیوب
بیست سال پس از قتل امیرکبیر، میرزا حسین خان سپهسالار که صدراعظم ناصرالدین شاه بود، جا پای امیر نهاد و برای برقراری اصلاحات و تجدد در ایران کوشید اما دو گروه به مخالفت با او برخاستند
اولین گروه شاهزادگان و حکام ولایات بودند که با اصلاح قوانین، اولاً از امتیازات ویژه آنان کاسته میشد و در ثانی جلو دستدرازی آنها به جان و مال و ناموس رعیت گرفته میشد و دیگر نمیتوانستند مالیاتهای بیحساب و کتاب از کسی بستانند.
دومین گروه نیز برخی علما و روحانیون بودند که تجدد و نوگرایی را بیبندوباری و فساد میدانستند!
پُرنفوذترین و قدرتمندترین روحانی آن دوره حاج ملاعلی کنی بود که در نامهای شکایتآمیز به ناصرالدین شاه از اقدامات و اصلاحات سپهسالار با عنوان «کلمه قبیحه آزادى» یاد میکند و مینویسد:
«کلمه قبیحه آزادی به ظاهر خیلى خوشنماست و خوب، اما در باطن سراپا نقص است و عیوب. این مسأله برخلاف جمیع احکام رسل و اوصیاء و جمیع سلاطین عظام و حکام والامقام است. این آزادی یعنی هرکس هرچه بخواهد بگوید و از طریق تقلب و فساد، نهب اموال نماید و بگوید آزادى است و شخص اول مملکت همه را آزاد نموده و در معنى به حالت وحوش برگردانیده، معلوم است نفوس بالطبع در طبیعت شیطانی، مایل به هوی و هوس و برآوردن متشبهات خودند. همین مایه بینظمی و زیادی تاخت و تاز شده و هیچکس نمیتواند چاره کند»
سپهسالار وقتی این مخالفتها را میبیند، برای آنکه ناصرالدین شاه را متقاعد سازد، به او پیشنهاد سفر فرنگستان میدهد تا شاه با دیدن کشورهای مترقی دنیا، با تجدد در ایران موافقت نماید.
در سفر اول ناصرالدین شاه به اروپا سپهسالار صدراعظم نیز با او همراه میشود. سپهسالار در فرنگستان با یک مهندس راه آهن بلژیکی با نام بارون دونورمان قراردادی امضاء میکند جهت کشیدن خط آهن از رشت تا تهران.
اما به محض علنی شدن مفاد قرارداد، روحانیون به مخالفت با آن برخاستند. بار دیگر ملاعلی کنی به شاه مینویسد:
«ساختن راه آهن موجب میشود که جماعات کفار فرنگی به ایران سرازیر شوند؛ با هجوم کفار فرنگی به بلاد ایران، علما و روحانیون ایران را ترک میکنند و دیگر هیچ عالم و روحانی در ایران باقی نمیماند و اگر بماند هم جانی و نفسی ندارد که با دیدن امورات قبیحه، وادینا و واشریعتا و واملتا بگوید»
پس از آن دشمنی با سپهسالار رنگ و بوی تازهای میگیرد و مخالفان با شایعهسازی سعی میکنند سپهسالار را بدنام سازند و میگویند هدف سپهسالار از ساختن راه آهن این است که ایرانیان را از دین برگردانده و آنان را مسیحی گرداند!
سرانجام شایعهها کار خود را میکند و ایرانیان بسیاری به دشمنی با سپهسالار برخاستند و ملاعلی کنی وقتی خیل عظیم مخالفان را در کنار خود دید، به خود جرأت داده و در نامهای به ناصرالدین شاه مینویسد: «اگر صدراعظم عزل نگردد، تاج از سرِ تو برداشته خواهد شد»
شاه نیز بیمناک شده و سپهسالار را از صدارت عزل میکند. با انتشار خبر عزل سپهسالار، مردم در کوچه و خیابان جشن گرفته و این فتح الفتوح را به یکدیگر تبریک میگویند.
سپهسالار پس از عزل، طی نامهای که بیشتر به درد دل شباهت دارد، به ناصرالدین شاه مینویسد:
«وقتی که حاج ملاعلی کنی غله در انبار داشت و مردم از گرسنگی میمردند، من آذوقه عیال و خانه خودم را بیرون آورده، بین فقرا تقسیم میکردم اما ملاعلی کنی خرواری پنجاه تومان سود میبرد و با اینحال غله را به امید گرانتر فروختن نمیداد و بندگان خدا تلف میشدند. حال آنها (ملاعلی کنی و یارانش) حافظ شریعتند و فدوی مخرب دین. رواست گر من از این غصه خون بگریم…»
(فدوی = جان نثار، فدایی، اشاره به خودش)
منابع
اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار ص 160 تا 179 و 267 به اختصار. فریدون آدمیت.
سیاستگران ایران در دوره قاجاریه، خان ملک ساسانی.
در همین باره
پیشنهادها
خوانده شده ها
آخرین خبرها
مطالب مرتبط
تبلیغات