حاجی فیروز

چند دیدگاه در باره خاستگاه «حاجی فیروز» در فرهنگ مردم ایران

«حاجی فیروز» از ترکیب دو واژه «حاجی» از ریشه یونانی «hagios» به معنای مقدس که به تمام مقامات مهري اطلاق می شده و «فيروز» تشکیل شده است، بنابراین، حاجی فیروز برابر «هاجيوس نبرذ» به معنای فیروز مقدس بوده است فضایلی، ۱۳۸۸: ۸). برخی هم لقب حاجی را نشانه احترام و تقدس (هنری، ۱۳۵۳: 45) و موید نوعی اعتبار دانسته اند که در ادوار اسلامی به آن منتسب شده است (شعبانی، ۱۳۷۹: ٤۲)

 

الهه شایسته رخ:

 

جعفر شهری، حاجی فیروز را باز مانده دوره برده داری می داند که لقب حاجی در سفر حج و یا در زمان پیری به پاس خدمات بردگان به آنان داده می شد. همچنین انتخاب نام فيروز را در کنار نام های دیگری چون مبارک، سعادت، بشیر و… دلیلی بر شگون و خوش یمنی آنها برای صاحبانشان قلمداد می کند. (شهری، ۱۳۸۳: 4/113)

 «حاجی فیروز» مشهورترین و عمومی ترین عنوان این پیام آور نوروزی، است اما برخی وی را عمو نوروز هم نامیده اند (نصری اشرفی، ۱۳۹۱: ۱۹۵۵) و برخی دیگر، آن را دگرگون شده «ننه نوروز» یا «بابا نوروز» دانسته اند. (پایگاه اطلاع رسانی پژوهش های ایرانی) به نظر می رسد قدیمی ترین نام این پیک نوراز ، آتش افراز باشد )هنر ی، 1353 : 44)

 بهرام بیضایی پیشینه شخصیت سیاه را بقایای کولیان آسیایی، بویژه هندی می داند که با ورود به ایران در سراسر این سرزمین پراکنده شدند. به باور وی، بازیگران حاجی فیروز یا آتش افروز به منظور خنداندن مخاطب، با استفاده از دوده، به شیوه ای اغراق آمیز، سیاه را از آنچه هست، سیاه تر می کنند (بیضایی، ۱۳۶۶: ۱۷۶)

مهرداد بهار، پیشینه حاجی فیروز را فراتر از تاریخ پنداشته و آن را باز مانده آیین بازگشت ایزد شهید شونده (سیاوش) دانسته است. به اعتقاد وی، چهره سیاه حاجی فیروز نماد بازگشت از جهان مردگان است و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده. همچنین شادی او، شادی زایش دوباره آنهاست که رویش و برکت با خود می آورد (بهار، الف – ۱۳۸۹: ۲۹۰-۲۸۹).

 وی با مربوط دانستن حاجی فیروز با آیین سیاوش و ارتباط آیین سیاوش با آیین های ستایش ایزد نباتی همچون آیین تموز  و ایشتر قدمت این پیک را به آیین های سومری منتسب می‌داند. (بهار، ب ۱۳۸۹ همان: ۱۹۵-۱۹۶) برخی دیگر از پژوهشگران نیز به شباهت هایی میان اسطوره تموز و ایشتر و برگزاری آیین سوگ سیاوش در پیش از نوروز اشاره کرده اند. (آموزگار، ۱۳۹۰: ۴۰۴، اسماعیل پور، ۱۳۸۷: ۱۰۱-۱۰۰)

دکتر کتایون مزداپور در مصاحبه ای اظهار کرده است که به تازگی خانم شیدا جلیلوند، لوح اکدی «فرود ایشتر به زمین» را ترجمه و در نتیجه، حدس دکتر بهار را تأیید کرده است. همچنین مهرداد بهار معتقد است که مردم در عصر ابوریحان، تقویم خود را با تولد سیاوش در روز ششم فروردین (نوروز بزرگ) آغاز می کردند و بنابر اساطیر زرتشتی، در آن روز کین سیاوش گرفته می شد (بهار، ۱۳۸۹ ۲۸۶). طرفه آنکه مولف «نخبه الدهر» نیز زمان ورود «پیروز» (حاجی فیروز) به بارگاه پادشاه را سپیده دم ششمین روز فروردین اعلام کرده است.

یکی دیگر از خاستگاه های حاجی فیروز را باید در ارتباط آن با آیین میترا جستجو کرد. ششمين منصب از مناصب هفتگانه آیین میترا، هليودروموس (پیک خورشید) است، تصویر او بر روی دیوار مهرابه ای در رم، در حالی نقش بسته که وی جامه ای سرخ بر تن، کمربندی زرد بر کمر و گویی آیی فام در دست دارد. (ورمازرن، ۱۳۶۵: ۱۹۰-۱۸۹)

حاجی فیروز نوروزی و مبارک روحوضی، دارای وجوه آیینی مشترکی هستند که آنها را در شخصیت ها و پیکهای سایر ملل از جمله بابانوئل نیز می توان جستجو کرد. بابانوئل همراهی به نام پدر سیاه دارد که برای کودکان شعر می خواند، می رقصد، حرکات نمایشی انجام می دهد و گاه جواب ها و نشانی های عوضی می دهد. «پدر سیاه» در اساطیر نورسی، شیطان را شکست می دهد و از آسمان می راند. شیطان می تواند نماد زمستانی باشد که حاجی فیروز او را می راند و بشارت بهار و نور می دهد. (همان: ۲۷-۲۹)

درباره منشا پیدایش شخصیت سیاه که به نمایش تخت حوضی هم راه یافته، نظرهای متفاوتی مطرح است. حضور شخصیت سیاه در نگارگری های ایرانی مانند نگارگری های استاد بهزاد در قرن نهم (ه.ش) نشان دهنده آن است که سیاه شادی ساز پیش از حضور در نمایش تخت حوضی در فرهنگ مردم ایران حضور داشته است. شخصیت سیاه در نمایش تخت حوضی برداشتی نمایشی از حاجی فیروز است که خود برداشتی سنتی و مردمانه از زندگی، مرگ و رستاخیز خدای شهید شونده و بازگردنده است. (نعمت طاووسی و دادور، ۱۳۸۳: ۱۰۰ و ۹۹)

 

منبع: «حاجی فیروز پیام آور بهار»  فصلنامه فرهنگ مردم ایران، 1395

حاجی فیروز و نژادپرستی!

نوشته‌: محمدعلی آتش‌سودا

انتشار اطلاعیه‌ای از سوی معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران در احتمال پیوند شخصیت حاجی فیروز با نژادپرستی منجر به طرح مجدد مباحثی در باره‌ی ریشه‌های اساطیری یا تاریخی این شخصیت شد که مسبوق به سابقه بود.

برخی در بحث از این شخصیت، سابقه‌ی حاجی فیروز را به دویست سال پیش و زمان آشنایی تجار ایرانی با پدیده‌ی برده‌داری نوین در غرب بر می‌گردانند و نه اسطوره‌ی سیاوش: «در نیمه‌ی دوم قرن هجدهم فرانسوی‌ها داد و ستد برده را در زنگبار (تانزانیای فعلی) گسترش دادند. در همین دوره بود که تاجران ایرانی‌ که به زنگبار رفت ‌و آمد داشتند، برده می‌خریدند و همراه خود به ایران می‌آوردند. در آن روزگار، داشتن غلام سیاه، کاری اشرافی به حساب می‌آمد.

من بر این عقیده‌ام که حاجی فیروز و نمایش‌های سیاه‌بازی هم‌زمان با آمدن برده‌های آفریقایی به ایران پدیدار شدند. غلام سیاه‌ها موضوعی شدند نمایشی برای دسته‌ی مطرب‌های آن زمان. توجه کنید به شباهت‌های حاجی فیروز و شخصیت سیاه نمایش‌های روحوضی.» (مرتضی مشتاقی، مصاحبه با مجله‌ی اینترنتی همیاری در ونکوور کانادا)

هدف محققانی چون مرتضی مشتاقی از این تبارشناسی در واقع مردود کردن نظر اسطوره‌شناسانی مانند مهرداد بهار است که در بررسی شخصیت حاجی فیروز، خاستگاه وی را اسطوره‌ی سیاوش می‌دانند. به عقیده‌ی مهرداد بهار، سیاوش (به معنی دارنده‌ی اسب سیاه نر) یک اسطوره‌ی ایرانی است که شهادت و رویش مجدد وی در شکل یک گیاه نشانگر آن است که ایزدی گیاهی است و کلیت این اسطوره به نوزایی سالیانه در بهار و انجام مناسکی در جهت حاصلخیزی و باران‌آوری مرتبط می‌شود. این اسطوره مختص فرهنگ ایرانی هم نیست بلکه در گستره‌ی وسیعی از غرب آسیا اجرا می‌شده و نمونه‌های مشابهی در فرهنگ‌های مختلف این منطقه داشته است همچون تموزی و اوزیریس. (رک. مهرداد بهار، از اسطوره تا تاریخ، ص ۳۹ به بعد)

کتایون مزداپور هم در مصاحبه‌ای از ترجمه‌ی یک سند اکدی بر دست شیدا جلیلوند خبر می‌دهد که فحوای آن مدعای بهار را اثبات می‌کند. طبق این سند، تموزی یا همان ایزد شهیدشونده‌ی میانرودان شباهتی با حاجی فیروز دارد، از جمله این که  جامه‌ای سرخ پوشیده و سازی هم که عبارت است از یک نی لاجوردی در دست گرفته است. (کتایون مزداپور، مصاحبه با بی بی سی. نیز رک: مقاله‌ی شروین وکیلی با عنوان «تبارشناسی حاجی فیروز» که در آن نویسنده بعد از بیان دیدگاه‌های مختلف در باره‌ی حاجی فیروز، تبار این شخصیت را به پیروز ابولولو می‌رساند). همین جا باید گفت که به جز شخصیت حاجی فیروز، غلام سیاه‌پوست نمایشنامه‌های روحوضی معروف به مبارک نیز که مرتضی مشتاقی او را هم نماد برده‌داری دانسته است، ریشه‌ای اسطوره‌ای دارد.

 مبارک از ریشه‌ی برکت با باروری مرتبط است و جدا از آن خویشکاری وی در نمایشنامه‌هایی که عمدتا در جشن عروسی برگزار می‌شده است، محقق کردن وصلت عروسی علیرغم خواست پدر سختگیر عروس است؛ یعنی در اینجا هم کار این شخصیت با زایش و باروری مرتبط است. (بهرام بیضایی در یک سخنرانی کم و بیش به این مساله اشاره کرده که احتمالا فیلم آن را دیده‌اید). همذات‌پنداری مخاطب روحوضی با شخصیت سیاه این نمایشنامه و این که مبارک نقش اول این نمایش است نشانگر بطلان پیوند روحوضی با نژادپرستی است. (رک مصاحبه‌ی محمد جعفری قنواتی با ایسنا).

به این ترتیب مشخص می‌شود که حاجی فیروز یک شخصیت دو وجهی اسطوره‌ای و عامیانه است و پیدایش آن ربطی به نژادپرستی و یا آشنایی ایرانیان با بهره‌کشی غربیان از سیاه‌پوستان آفریقایی ندارد. در مورد لفظ «حاجی» یک گمانه‌زنی نیرومند دیگر هست که این صفت را شکل دگرگون شده‌ی «خواجه» به معنای بزرگ می‌داند و این حدس با توجه به کاربرد صفت «میر» برای «میر نوروزی» که یک مراسم دیگر مربوط به نوروز است، بعید نیست.

 باید گفت که ایرانیان نیز مثل ملت‌های دیگر به تجارت بردگان اقدام می‌کردند، گرچه این بردگان رنگ خاصی نداشتند. عنصرالمعالی در قابوسنامه و باب مربوط به خریدن برده از غلامانی از اقوام مختلف مانند ترکی و روسی و ارمنی و گرجی نام می‌برد که یکی از این ملیت‌ها هم حبشی است. (عنصرالمعالی، قابوسنامه، تصحیح غلامحسین یوسفی، ص ۱۱۱ به بعد) نیز در متون ادب فارسی به کرّات از غلامانی با پسوند‌های قومی مختلف چینی و رومی و هندی یاد شده (رک دهخدا ذیل غلام)

 اما نکته‌ی مهم این است که پسوند عجمی و تازیک (با لحاظ معانی مختلف عجمی و تازیکی) نیز در این متون برای غلامان به کار رفته که نشان می‌دهد این پدیده را باید فارغ از معیارهای امروزی مربوط به مسائل نژادی بررسی کرد: «و غلامان تازیکان با امیر نیک بایستادند.» (ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، به کوشش علی اکبر فیاض، ص ۵۸۹) «پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست.» (سعدی، گلستان، باب اول، حکایت ۷)

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها