نمایش نقش نازل آمریکا در کوتای ۲۸ مرداد
این کتاب در باره نحوه ورود و اساسا میزان نقش امریکاییها در سقوط دولت مصدق اطلاعات چندانی ارائه نمیکند وحتی به استناد صورتجلسه شورای امنیت ملی امریکا معتقد است که امریکاییها در ابتدا خواهان همکاری با مصدق بوده و تلاش داشتهاند به او نزدیک شوند.
امریکاییها پیشبینی میکردند که مصدق نهایتا بر شاه غلبه خواهد یافت و در نخستین گام اقدام به تاسیس شورای سلطنت و سپس اعلام حکومت جمهوری خواهد کرد.
زاهدی باور دارد که اگر امریکاییها در ماجرای ۲۸ مرداد نقشی هم داشتهاند این نقش براساس نقشه از پیش تعیین شدهای نبوده است. به عبارتی امریکا از میان گزینههای مختلف شامل حمایت از مصدق، حمایت از شاه، خروج از ایران و دوری از انگلیس نهایتا یکی از گزینهها را با مصالح و منافع خود سازگارتر دیدهاند.
به باور امریکاییها ارتش ایران به خاطر کمکهایی که قبلا دریافت کرده دوستدار امریکاست و مصدق را سد راه رابطه دراز مدت ایران و امریکا قلمداد خواهد کرد. در مجموع زاهدی تلاش دارد تا شائبه امریکایی بودن ماجرای سرنگونی دولت مصدق و روی کار آمدن پدرش را در اذهان عمومی کمرنگتر سازد.
انگلیس و مسئله کودتا و نفت ایران
بخشهای دیگری از کتاب خاطرات زاهدی به نوع ارتباط ایران و انگلیس در این سالها مربوط میشود. قضاوت ذهنی ایرانیها به انگلیس همیشه منفی بوده و به نظر میرسد که چنین قضاوتی در کل دوره پهلوی و سالهای بعد از آن همچنان مستدام باقی ماندهاست. دشمنی با انگلیس حتی در مقاطعی باعث اتحاد و نزدیکی نخبگان ایرانی هم شده است.
به گواهی این کتاب همکاریهای اولیه فضلالله زاهدی با مصدق به خاطر تمایلات ضد انگلیسی مصدق بودهاست. مصدق حتی دربار پهلوی را کانون توطئه جاسوسان انگلیسی توصیف کردهبود و علت انحلال مجلس را به خاطر خریداری شدن حداقل ۳۰ نفر از نمایندگان از سوی عمال انگلیس اعلام کرده بود.
سوءظن به انگلیس صرفا به نخبگان ایرانی محدود نمیشد حتی امریکاییها هم متوجه بودند که تنفر ایرانیها به انگلیسها شدیدتر شده و امریکا بالاخره بر سر قضیه ایران باید حساب خودش را از انگلیس جداکند.
با این حال رقابت انگلیس و امریکا در ایران به مدتها قبل و به ماجرای معروف روبرت ایمبری امریکایی مربوط میشد. ایمبری عکاس امریکایی مجله نیویورک تایمز در ایران بود که به تحریک انگلیسیها در ایران به قتل رسید تا پای شرکت نفتی سینکر امریکا از ایران بریده شود.
اردشیر زاهدی همچنین به نقش دقیق انگلیسیها در سرنگونی مصدق اشاره چندان مشخص ندارد اما به مطابق اسناد وزارت خارجه انگلیس ظاهرا توافق شده بود که اگر قرار است در ایران کودتایی صورت بگیرد بهتر است این کوتا توسط شاه و ارتش صورت بگیرد.
در هرصورت ماجرای خلع ید چالش عمدهای بر سر روابط ایران و انگلیس به وجود آوردهبود و در سالهای بعد از کودتا انگلیس تلاش داشت تا قبل از هرچیزی تکلیف مسئله نفت به سرانجام برساند حتی آنها نگران بودند که اگر دولت زاهدی از امریکا کمک مالی در یافت کند ممکن است حل مسئله نفت مدتها به طول انجامد.
شوروی به قدرتمندترین همسایه ایران همواره یکی از نگرانیهای جدی رژیم پهلوی در سیاست خارجی بوده است. رژیم شاه هم از ناحیه تبلیغات کمونیستی در خصوص نابرابریهای اقتصادی در ایران و هم از بایت فعالیتهای مشکوک و مخفیانه حزب توده به شدت مظنون ونگران بود. شاه تقسیم اراضی در ایران را واکنشی به این نگرانیها میدانست و باور داشت که این امر میتواند مانع از اثربخشی تبلیغات کمونیستی در ایران شود.
شوروی هم از فعالیتهای روزافزون اقتصادی اصل ۴ ترومن در ایران احساس نگرانی میکرد. زاهدی میگوید سفر من به عنوان نماینده اصل ۴ در مناطق شمالی با واکنش روسها مواجه میشد.البته پدر او در زمان نخستوزیری کوشیده بود به روسها نزدیک شود و حتی با پیوستن ایران به پیمان بغداد مخالفت کردهبود.
با این حال حزب توده به عنوان مهمترین ابزار نفوذ شوروی در ایران در ماجرای رویارویی شاه و مصدق علنا جانب مصدق را گرفتهبود هرچند بسیاری هم عقیده بودند که اتحاد حزب توده و مصدق دائمی و همیشگی نبوده و صرف مخالفت با شاه آنان را به هم نزدیک کردهاست.
شاه البته نگران بود که کودتا علیه مصدق ممکن است به خونریز و نهایتا قدرتیابی حزب توده منجر شود. اردشیر زاهدی مدعی است که کشور شوروی در ماجرای ۲۸ مرداد ۳۲ در مطبوعات و افسران ایرانی نفوذ کردهبود و مشخصا به ۴ روزنامه کمک مالی میکرد و ۷۰۰ نظامی عالیرتبه را جذب کردهبود. در هرصورت سیاست خارجی شاه و شوروی در سالهای منتهی به کودتا همواره توام با بد بینی ونگرانی بوده است.
جمع بندی و نتیجه گیری : زاهدی می خواهد چه چیزی را ثابت کند؟
تقریبا همه کتابهای تاریخی که این مقطع از تاریخ ایران را پوشش میدهد چاره ای جز اشاره و یا پرداختن به ماجرای کوتای ۲۸ مرداد و نقش امریکاییها و انگلیسیها در آن را ندارند. اردشیر زاهدی اما با نوشتن این کتاب میکوشد تا ثابت کند که اول در ایران کودتایی نبوده و برکناری مصدق و بازگشت شاه فقط به خواست مردم بوده است ثانیا در تحول سیاسی حادث شده که منجر به سرنگونی مصدق و جایگزینی فضلالله زاهدی شد کشورهای بیگانه نقش مداخله جویانهای نداشتهاند.
او حتی اعتراف صریح خانم آلبرایت وزیر خارجه دولت کلینتون به دست داشتن امریکاییها در کودتای ۲۸ مرداد را هم نادیدهگرفته و میگوید آمریکایی در زمان کندی سعی داشتن پیروزی حادث شده در ایران را به عنوان جبرات شکست در خلیج خوکها به نفع خود مصادره کنند و در زمان کلینتون هم قصد دارند به طرح مجدد این مسئله به ایران پیام تهدید آمیز بدهند که ساقط کردن حکومت در ایران بوسیله یک گروه ناراضی اقدامی دور از ذهنی به نظرنمی رسد
به عقیده او انگلیسیها هم با کودتا نامیدن وقایع ۲۸ مرداد سعی دارند بر سایر دخالتها و اعمال نفوذهای خودشان درشئون سیاسی و اقتصادی ایران اعمال نفوذ کنند.
اما واقعیت این است که مطابق همه اسناد و مدارک منتشر شده در منابع داخلی و خارجی بالاخره در ایران کودتایی به وقوع پیوسته و قدرتهای خارجی نیز در آن نقش داشته است. منتهی ریشه اصلی این دخالتها را باید در رابطه پرظن وتنش شاه و نخبگان سیاسی وقت جستجو کرد.
شاه به لحاظ روانی در مواجهه با امثال قوام السلطنه و مصدق و حتی فضلالله زاهدی احساس ضعف میکرد و تلاش داشت با مدد جستن از سفارت خانههای خارجی مانع از قدرتیابی رقبا و مخالفانش شود.
مخالفان او هم فکر میکردند شاید وارد کردن خارجیها به عرصه بازی سیاسی بتواند به تحدید قدرت خودکامه شاه و دربار منجر شود. در هر صورت دخالت خارجیها در مسائل داخلی کشور با خلقیات و نگرش سیاسی نخبگان و بازیگران عرصه سیاست ایران نیز مرتبط بوده است.