اصلاحات ارضی در تایباد
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

6 بهمن سالروز اصلاحات ارضی؛ خاطره ای از خان تایبادی که راننده دهقانش شده بود

در مناطق تربت و جام كه زمينه اي براي انتقال سرمايه ملكي به سرمايه تجاري و صنعتي وجود نداشت، با انجام اصلاحات ارضي، تعداد زيادي از زمينداران و خوانين بزرگ ساكن در مناطق روستايي به شهرهاي تربت جام و تايباد آمدند و تعدادي هم به مشهد رفتند و خانه هاي مجلل و يا مستغلات تجاري خريدند. هرچند همچنان اراضي كشاورزي بزرگي در روستاها داشتند كه توسط دهقانان كشت مي شد اما نظام ارباب رعيتي تقريبا از بين رفته بود.

 

امروز شصتمین سالروز اجرای قانون اصلاحات ارضی در ایران است که در زمان خودش واقعه مهم و تاثیر گذاری بود و حتی برخی از محققین معتقدند که وقوع انقلاب اسلامی هم تا حدودی به انجام اصلاحات ارضی و جابجایی طبقات و به هم خوردن نظام زمینداری و ارباب رعیتی در کشور مربوط بوده است.  اصلاحات ارضی بخشی از همان «انقلاب سفید» است که در 6 بهمن 1341 به تصویب نهایی رسید.

 

هدف محمدرضا شاه پهلوی از انجام اصلاحات ارضی این بود که اولا قدرت سیاسی ملاکین و خوانین بزرگ کاهش یابد و بخشی از دارایی های اینها به سمت سرمایه گذاری صنعتی و ایجاد کارخانه و اشتغال سرازیر شود و در ثانی نیروی کاری که در روستاها عموما دهقانان غیرمولد محسوب می شدند، به شهرها مهاجرت کنند و به عنوان کارگرصنعتی مشغول شوند و در مجموع شهرنشینی و توسعه صنعتی در ایران گسترش یابد.

 

تعداد ملاکین و خوانین بزرگ در منطقه باخرز کم بودند اما در تربت جام و تایباد زمینداران بزرگی حضور داشتند که انجام اصلاحات ارضی در سال 1341 نظام ارباب مالکی تا حدودی در این مناطق تغییر کرد و نظام خرده مالکی شکل گرفت.

 

 بعد از اصلاحات ارضی اگرچه مالکیت بر زمین متکثر شد و تعداد زیادی از دهقانان صاحب و مالک زمین شدند اما نظام خرده مالکی فقط پاسخگوی معاش روزانه دهقانان بود و با از بین رفتن مزارع وسیع و مجتمع های بزرگ کشت و صنعت، انباشت تولید و سرمایه ای در بخش کشاورزی ایران صورت نگرفت. به قول معروف درآمد دهقانان در حد بخور و نمیر بود.

آندسته از محققینی که طرفدار نظریه نوسازی و مدرنیزاسیون هستند، باور دارند که برای صنعتی شدن یک کشور و رشد قانونمداری و دموکراسی باید ارزش های سنتی جامعه تغییرکند و  فرهنگ ارباب رعیتی از بین برود تا غرور و نخوت و تکبر اربابان نابود شود و رعیت و ارباب هر دو تبدیل به « شهروند» و دارای حقوق قانونی برابر شوند.  

 

ارزیابی میزان موفقیت و یا ناکامی انجام اصلاحات ارضی به لحاظ اقتصادی و فرهنگی در ایران بویژه مناطق ما بحث مفصلی است. در کل کشور و از حیث فرهنگی، هر چند آن غرور و شکوکت خوانین و اربابان به کلی از بین نرفت اما موقعیت ممتاز آنها در حوزه سیاست و حکومت کاهش یافت و در دهه 50 جای آنان را بازرگانان و کارخانه داران بزرگ گرفتند. بیاد داشته باشیم که زمینداران در دهه 20 و 30 شمسی قدرت غالب کشور بودند و حتی نمایندگان مجلس شورای اسلامی یا از خودشان و یا از میان افراد مورد نظر آنها انتخاب می شدند.


در مناطق تربت و جام که زمینه ای برای انتقال سرمایه ملکی به سرمایه تجاری و صنعتی وجود نداشت، با انجام اصلاحات ارضی، تعداد زیادی از زمینداران و خوانین بزرگ ساکن در مناطق روستایی به شهرهای تربت جام و تایباد آمدند و تعدادی هم به مشهد رفتند و خانه های مجلل و یا مستغلات تجاری خریدند. هرچند همچنان اراضی کشاورزی بزرگی در روستاها داشتند که توسط دهقانان کشت می شد اما نظام ارباب رعیتی تقریبا از بین رفته بود.


در سال 69  یکی از زمینداران بزرگ میان ولایت و مشهد ریزه در یکی از میلان های شهرک امام حسین تایباد خانه ای خریده بود و در واقع همسایه و یا بهتر است بگویم هم کوچه ما شده بود. این خان بزرگ و مشهور  بعد از مدتی یکی از مغازه های خالی و نزدیک خانه اش را تبدیل به تاکسی تلفنی کرد و پسرش و تعدادی از رانندگان آن را اداره می کردند. البته خودِ خان هم روزها می رفت و در دفتر آژانس می نشست و تلفن جواب می داد


بعد از مدتی، تعداد راننده ها کم شدند و گاهی که پسر خان سرویس می برد و اگر هم در این فاصله کسی تماس می گرفت و یا مراجعه می کرد و تقاضای تاکسی تلفنی می کرد، خودِ خان ماشینش را روشن می کرد و ناچارا مسافر را می رساند


آقای لطیفی هم که پدر همکلاس من بود در دوران جوانی یکی از رعایا و دهقانان همین خان به شمار می رفت که از قضا، در همان شهرک امام حسین و نزدیکی منزل و تاکسی تلفنی خان، زندگی می کرد. بنابراین، روزها می آمد و در همان نزدیکی تاکسی تلفنی کشیک می داد و تا می دید که خان تنهاست و دیگر رانندگان حضور ندارند، جلو می رفت و تقاضای تاکسی می کرد. آنهم به مقاصد دور مثل فلکه مولانا و یا انتهای خیابان بهشتی و از این مسیرها..

جناب خان هم که آقای لطیفی اکنون نه رعیت که مشتری او به حساب می آمد به خاطر الزامات شغلی، مجبور بود او را سوار کند و برساند.

قیمت هر سرویس تاکسی تلفنی هم آنروزها خیلی کم و شاید 20 تومان بود. آقای لطیفی  یعنی همان رعیت سابق می نشست روی صندلی عقب پیکان و جناب خان سابق مشهد ریزه می نشست پشت فرمان و در نقش راننده آقای لطیفی انجام وظیفه می کرد.

آقای لطیفی به محضی که می رسید به مقصد می گفت من اینجا یک ربعی کار دادرم و 5 تومان بیشتر می دهم، بمان تا برگردم. جناب خان هم چاره ای نداشت، صبر می کرد تا مسافر برگردد و دوباره او را به مقصد بعدی برساند.

آقای لطیفی کیف می کرد از اینکه ارباب سابقش اکنون در اختیار و فرمان اوست و هرچی امر کند، اجرا می شود و این کار لذت بخش را هفته ای یک و دوباری تکرار می کرد. لابد یک انتقام فروخورده ای در آن بود که حالا فصلش رسیده بود

 

البته رانند آژانس بودن و مسافرکشی، شغل ناجور و دور از شانی نیست. خاصه اکنون که اغلب فوق لیسانس های بی پارتی راننده انسنپ هستند و  اغلب کارکنان عالی رتبه ( و البته سالم)  دولتی بعد از دوران بازنشستگی، به همین شغل مشغولند. منظور این است که نظام صنعتی و شهری که تا حدودی پیامد همان اصلاحات ارضی بود، سیستم فئودالیسم و تبارگرایی و اشرافیت سابق را از بین برد و به تغییرات فرهنگی و اجتماعی منجر شد. در حقیقت کسی که وارد بیزنس تجاری و خدماتی می شد باید آن روحیه تکبر را در خودش می کشت و به جذب مشتری فکر می کرد.

 

 

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها