profile-image
قاسم خرمی

مدیر مسئول نشریه کارخانه دار

روزنامه نگار، پژوهشگر مسائل صنعتی و دارای دکترای علوم سیاسی در گرایش مسائل ایران از دانشگاه تربیت مدرس. سردبیر پیشین روزنامه های همبستگی و قانون

مطالب مرتبط با نویسنده

چرا از قدرت روزنامه نگاران مستقل در جنگ و مذاکره استفاده نمی شود؟

1405-05-16

روزنامه نگاری بیش از آنکه یک عرصه منازعه و درگیری حزبی و جناحی و یا زمینی برای دعواها و تسویه حساب های سیاسی باشد، یک حرفه است که افراد آبرومند و باورمند و نیز پایبند به نظام سیاسی و ارزش ها و اعتقادات جاری در آن مشغولند و از همین حرفه پرخطر، امرار معاش می کنند. این حرفه برای بقاء و استمرار نیاز به درجه ای از امنیت شغلی و سرمایه گذاری دارد که تامین آن جز در مسیر تعامل با نهادهای مسئول کشور مقدور و میسر  نخواهد بود . بنابراین ضروری است تا با تقویت پیوندو اعتماد میان حکومت و مطبوعات  خاصه نشریات منتقد دولت، احتمال سوء استفاده بیگانگان از چنین ظرفیت های ثبات بخشی تقلیل یابد.

معرفی کتاب «ایران بین دو انقلاب»

1405-05-13

از نظر یرواند آبراهامیان در کتاب«ایران بین دو انقلاب» ظهور تدریجی طبقه متوسط جدید مرکب از تحصیل کرده های دانشگاه و روشنفکران و نزدیکی این طبقه به طبقه متوسط سنتی شامل بازاریان ، روحانیون و زمینداران  منشاء اصلی تحولات و دگرگونی های ایران از نیمه دوم قرن نوزدهم به بعد بوده است . به عقیده او گسترش سلطه اقتصادی خارجی در دوره قاجاریه  به اعتراض طبقه متوسط و نهایتا وقوع انقلاب مشروطیت در اوایل قرن بیستم منتهی شده است .

«مشروطیت»؛ انقلابی که مفت از دست رفت !

1405-05-13

اما صد حیف که تمام آن نیروی عظیم و سازنده که استبداد قاجار را به زیر کشید، بعد از انقلاب مشروطیت، به کار عمران و استقلال ایران نیامد. سخن پر مغزی دارد جان فوران نویسنده کتاب« مقاومت شکننده» که می گوید: ایرانی ها در خراب کردن و از کار انداختن نظام های سیاسی مستقر، با هم متحد و متفق القولند اما در  ایجاد حکومت و جامعه جدید، دچار تفرقه و ناتوانی می شوند!  انقلاب مشروطیت هم در حقیقت دچار همین خودمداری های فرهنگ سیاسی ایران شد و در آشوبی شوم فرو رفت و هیچ وقت هم سالم بیرون نیامد

یک دعوای بدون میانجی گر در کوهستان « نی بند» باخرز

1405-05-12

امروزه بیشتر دعواها و نزاع هایی که در سطح کوچه و خیابان اتفاق می افتد، ناشی از عصبانیت های مقطعی و عمدتا به خاطر تصادف و یا تصرف جای پارک خودرو است؛ البته مردمی که زیر فشارهای مختلف اقتصادی قرار می گیرند، بطور طبیعی تحمل و مدارای آنها کم و درجه خشونت افزایش می یابد.

در تاریخ ایران حدود 50 سال پیش، جدای از دعواهای ناموسی و ملکی و ارثی، عمده نزاع ها، دلیل خیلی خاصی نداشت و به نوعی تلاش برای نشان دادن میزان قدرت و نفوذ و حتی تعیین قلمرو بود. معمولا در سر کوچه شهرهای بزرگ مثل تهران یا مشهد، تعدادی از جوانان قلدر، می ایستادند که اگر غریبه ای عبور کند و گردن فرازی کند، با او درگیر شوند و اساسا دعواهای بین بچه های این محل با آن محل از تفریحات روز مره به حساب می آمد؛ ضمن اینکه ساخت فیلم فارسی هایی که قهرمان آن کلامخملی های یکه بزن بود نیز، در ترویج این فرهنگ بی تاثیر نبود.

فیلمی کوتاه در باره موسس خودکار بیک در ایران:علی اکبر رفوگران (معروف به تحریریان) به دنبال تولید قلمی افتاد که با جوهر کار کند اما سبک‌تر و ارزان‌تر باشد و نیازی به تعویض مکرر کیسه جوهر نباشد. به همین دلیل این قلم در ایران «خودکار» نامیده شد که نیاز به تعویض جوهر ندارد. این فکر هم‌زمان شد با زمانی که شرکت بیک در ایران به دنبال نماینده‌‌ای فعال برای فروش شد. رفوگران با پرداخت ۱۰۰ هزار تومان به یک تاجر ایرانی امتیاز واردات و فروش بیک را خرید. بعد از مدتی رفوگران به فکر تولید خودکار بیک در ایران افتاد. پیشنهاد تاسیس کارخانه بیک را علی‌اکبر رفوگران به پدرش ارائه کرد که با مخالفت جدی پدر مواجه شد. اما علی‌اکبر برای تحقق ایده‌اش به دیدار صاحب بیک در اروپا رفت و با جلب رضایت پدر قالب بدنه خودکار را از میلان ایتالیا و ماشین تزریق پلاستیک را  از نورنبرگ آلمان خریداری کرد و بدنه را برای نصب به آلمان فرستاد. او به مدت یک هفته در آلمان ماند تا به آموختن نحوه کار دستگاه در آلمان بپردازد. به این ترتیب علی‌اکبر رفوگران شرکت صنعتی «قلم خودکار» را با مشارکت پدر و برادرش عباس در ایران تاسیس کرد. کیفیت تولید بیک ایران در حدی بود که شرکت مادر در فرانسه از آن اعلام رضایت کرد و به این ترتیب خودکار بیک نه تنها به شهرستان‌ها بلکه به دورترین روستاهای ایران راه یافت. کارخانه بیک بعد از ۵۴ سال فعالیت، در بهار ۹۶ از کار افتاد و مالک آن علی اکبر رفوگران به سرودن شعر روی آورد!

1405-05-12

ورود خودکار بیک به ایران در سال ۱۳۴۳ و توسط خانواده رفوگران میسر شد که سال‌ها در زمینه تجارت نوشت‌افزار فعالیت داشتند. این خانواده در سال ۱۲۹۰ از اصفهان به تهران آمدند و در بازار امین‌الملک شروع به تجارت کردند.

خاندان عمید حضور؛ از دستفروشی تا تاسیس کفش بلا و اینک شیرهای دره سیلیکون ولی

1405-05-12

با اینکه برادران عمید حضور هیچ علاقه و فعالیت سیاسی و صنفی نداشتند، عضو اتاق بازرگانی هم نبودند و حتی با تجار مذهبی ( مثل طرخانی، عسکراولادی و رفیق دوست مراودات و وصلت هایی داشتند، اما شرکت بلا با تمام کارخانه ها و نمایندگی ها و فروشکاهها، در تیرماه 1358 در فهرست مصادره قرار گرفت و  در سال 1359 از ورود آنها به کارخانه هایی که با خون دل بنا کرده بودند، جلوگیری شد و به این ترتیب، غول بلا مثل دیگر کارخانه های دولتی شده با زیان و بدهی های گسترده مواجه و اغلب تعطیل شدند.

محسن چاوشی؛ هنرمندی زیر باران موشک و تهمت

1405-05-11

ایستادن در مقابل مردم مایوس و خشمگینی که از سر استیصال،انسانوارهای جنایت پیشه ای مثل ترامپ ونتانیاهو را «عموی رهایی بخش!» خطاب می کنند ، به هیچ وجه کار راحتی نیست، چاوشی اما این کار را کرد. او همه چیزش را فدای ایران کرد.

چراغم در این خانه می سوزد : به مناسبت سالروز درگذشت احمد شاملو

1405-05-01

احمد شاملو به سبک ادبی و سلوک سیاسی و نیز عشق به سرزمین مادری پایبند ماند. تا آخرین روزهای عمر که اغلب آثارش اجازه نشر نمی یافت و در مضیقه مالی بود و به خاطر بیماری دیابت، یک پایش را از دست داده بود، با همان یک پای باقی مانده، استوار و محکم روی خاک ایران ایستاد و به همه دعوت ها برای زندگی در خارج از کشور پاسخ منفی داد: « راستش بار غربت، سنگین‌تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره ‌است…».

روایت جنگ؛ از سمتِ صمت

1405-05-01

در میانه این برنامه اما فیلمی از حملات بی رحمانه آمریکا و اسرائیل به زیر ساخت های صنعتی و بویژه فولاد مبارکه اصفهان و نیز نحوه مدیریت و حفظ بازار در میانه جنگ منتشر شد که به اندازه دهها ساعت سخنرانی و توضیح و توصیف، موثر و البته تاثر انگیز بود.

قوام السلطنه؛ کسی که خوشنامی را فدای تمامیت ارضی کرد

1405-04-30

احمد قوام نه روحانی بود و نه روشنفکر. نه روزنامه‌نگار بود نه فیلسوف. یک رجل سیاسی پراگماتیست بود. گویا قوام برای این آمده بود که شاهان مختلف هنگام بحران به سراغ او بروند تا بحران را حل کند. احمد قوام در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۳۴ و در سن هشتاد و دو سالگی به علت سکته مغزی از دنیا رفت.