هنگ زرد تايباد
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

هَنگ زرد تايباد؛ براي سربازان بالای برج نگهباني دست تكان دهيد!

هنگ زرد از دورترها مثل لباس يونيفرم سربازي مي ماند كه در آفتاب و روی خاکها و بوته ها، پهن شده باشد.  گويي سربازي لباسش را شسته و پهن كرده و هيچ وقت فرصت جمع كردنش را نيافته است. يا ماموريش خاتمه يافته و از ذوق فراموش كرده است و يا چند كيلومتر آنطرف تر در نوار مرزي، با گلوله ناجوانمردانه  از پاي در آمده و با زندگي و يونيفرم سربازي و زندگي اجباري وداع است.

 

یک زمانهایی،  شهر تايباد فقط با «هنگ زرد» شناخته مي شد. غريبه ها مي گفتند كه ما در هنگ زرد خدمت كرده ايم و مردم شهر هم آدرس مي دانند كه ما مثلا در ضلع چپ يا راست و يا خيابان مقابل هنگ زرد زندگی مي كنيم. همه نسبت خودشان را با هنگ زرد تعريف مي كردند.

 

هنگ زرد در قديم ترها  يك قلعه و دژ نظامي بود كه تسليحات  و آذوقه مرزبانان در آن انبار و  نگهداري مي شد. در سالهاي قبل از انقلاب، رفته رفته تبديل به يك پادگان نظامي شد و بر وسعت آن افزوده شد؛ بطوريكه در دهه 60 از انتهاي خيابان فرمانداري تا شهرك امام حسين در سمت راست و خيابان آب بخشها در سمت چپ را در بر مي گرفت.

 

 ديوارهاي هنگ زرد از سيم خاردار بود و حدود واقعي آن را  ميزان سيم هاي خاردارهایي تشكيل مي داد كه در انبار پادگان موجود بود. در  پشت آن، يك بيابان وسيع و خالي وجود داشت كه قلمرو طبيعي هنگ زرد به حساب مي آمد؛ هنگ زرد به يك معنا، محل تلاقي بيابانهاي خشك بود و سيم هاي تيز

 

اين نامگذاري هم به خاطر ساختمان زرد رنگي بود كه در ورودي آن ساخته شده بود. من البته هيچ وقت متوجه نشدم كه اين ساختمان با سيمان زرد ساخته شده است و يا روي سيمان هاي قديمي، رنگ زرد پاشيده اند. در هر صورت، تبديل به سازه عظيمي شده بود كه بر روي تپه اي مشرف به شهر تايباد قرار داشت.

 

مردم عادي شهر تايباد، خيلي حق تردد و ورود و خروج به هنگ زرد را نداشتند به همين دليل در باره ميزان ادوات نظامي و نيروهاي مستقر در آن، به حدس و گمانهای اغراق آميز متوسل مي شدند. يكي مي گفت 100 ارابه تانك در اينجا مستقر است و يكي ديگر از وجود زاغه مهماتي خبر مي داد كه مي توانست 6 ماه در مقابل ارتش شوروي آن زمان مقاومت كند. برخي ها مي گفتند تونل هايي در زير آن وجود دارد كه يك سر آن به مرزهاي افغانستان مي رسد.

 

  هنگ زرد البته فقط استعداد نظامي نداشت، كرامات سياسي هم داشت. مثلا در گذشته كه رقابت هاي انتخاباتي جدي بود يكي از عوامل تعيين كننده نتيجه انتخابات، صندوق هاي سياري بود كه از هنگ زرد بيرون مي آمد. كانديدايي كه دستش به جايي بند نبود، در باره تعداد آراي ماخوذه از هنگ زرد، جرات هيچ اظهار نظري نداشت. چون آمار رسمي و دقيقي از نيروهاي نظامی مستقر وجود نداشت و مثلا اگر مي گفت در اين پادگان 10 هزار نفر نيست و 5 هزار نفر هست . ممكن بود از او بپرسند اين اطلاعات دقيق را از كجا آوردي ؟ و يا بگويند اين اطلاعات را به كجا فروختي؟!

 

خاطره هنگ زرد البته تماما متعلق به مردم تايباد نمی شود. بخش اعظم آن، متعلق به كساني است كه هنگ زرد را زندگي كرده اند؛  همان سربازان غريب و كم سن و سالي، كه ماهها  از بهترين ايام عمر خود را پشت سيم هاي خاردار هنگ زرد گذرانده اند. سربازان عاشقي كه سرتاسر آن بيابان خشك را قدم زده اند و به زن و بچه و یا نامزد و یا دختری که دوستش داشتند، فکر کرده اند. فقط روياي معجزه گر عشق مي توانست تحمل روزهاي دراز سربازي پشت دیوار هنگ زرد را ممكن سازد.

چند سال پيش در جايي از تهران، فردي را ديديم كه از شهر تايباد، فقط هنگ زرد را مي شناخت. اهل رشت بود و مي گفت يكسال از سربازي اش را در هنگ زرد گذرانده است. مي گفت وقتي بعد از پايان دوره آموزشي، به تايباد منتقل شديم به ما گفتند شما را به جايي مي بريم كه آخر دنياست و اگر غفلت كنيد به واسطه اشرار و قاچاقچيان كشته مي شويد.

سرباز رشتي كه در اوايل دهه هفتاد در هنگ زرد خدمت كرده بود مي گفت : تا دوماه اول از پادگان خارج نمي شدم.  يك روز كه به اتفاق چند سرباز  ديگر مرخصي ساعتي گرفته بوديم، چشمم به پرده سينمايي افتاد كه در نزديكي هنگ زرد قرار داشت. انگار دنيا را به من داده بودند. رفتم و در تاريكي نشستم و يك سيگار روشن كردم و يك فيلم قديمي را دو باره ديدم. از تمام تاريخ سينماي ايران فقط همان فيلم چشمش را گرفته بود و از تمام تاريخ تايباد فقط همان لحظه تاريك در ذهن او ثبت مانده بود.

 

خلاصه، هنگ زرد يك سازه و ساختمان معمولي نيست. هنگ زرد را از هر سويي كه نگاه كنيد، معناي خاص خودش را دارد. از چشم رهگذران بومي كه از كنار آن عبور مي كنند، يك ساختمان رازآلود است كه از درون آن بي خبرند. از چشم سربازاني كه آن بالا برج، نگهباني مي دهند، هنگ زرد يك پست اجباري است كه زودتر بايد تحويل كسي شود.  از چشم متمردين آنسوي مرزها، هنگ زرد ديواري است كه بايد فرو بريزد. براي يك افسر وطن خواهي كه با سربازان و عابران بيگانه نيست، هنگ زرد يك موقعيت دفاعي است؛ دفاع از حدود و ثغور ايران

 

هنگ زرد از دورترها مثل لباس يونيفرم سربازي مي ماند كه در آفتاب و روی خاکها و بوته ها، پهن شده باشد.  گويي سربازي لباسش را شسته و پهن كرده و هيچ وقت فرصت جمع كردنش را نيافته است. يا ماموريش خاتمه يافته و از ذوق فراموش كرده است و يا چند كيلومتر آنطرف تر در نوار مرزي، با گلوله ناجوانمردانه  از پاي در آمده و با زندگي و يونيفرم سربازي و زندگي اجباري وداع است.

از كنار هنگ زرد بي اعتنا عبور نكنيد و  براي سربازان روی برج نگهبانب، دست تكان دهيد.

 

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها