پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
آخرين روزهاي عمر شاه
رادیو تهران در واکنش به مرگ شاه اعلام کرد محمّد رضا پهلوی خون آشام قرن بالاخره مُرد. خبرگزاری رسمی ایران نیز اعلام کرد محمّد رضا پهلوی شاه شاهان و فرعون دوران مُرد. شاه خائن در جوار قبر فراعنه باستان مصر و در پناه سادات در رسوایی و بدبختی و آوارگی و در همان حالِ نا امیدی خوابید که فرعون و قشرش در دریا غرق شدند.
محمّدرضا شاه حدود یک دهه قبل از انقلاب دچار سرطان پروستات شده بود و تنها تعداد معدودی از بیماری وی اطّلاع داشتند. او در این مدت تحت معالجه پزشکان فرانسوی و اسرائیلی قرار داشت. پس از انقلاب اسلامی و سقوط رژیم شاهنشاهی شاه تحت فشار روحی شدید قرار گرفت. او هنگامی که سفر اجباری و دوران آوارگی خود را پس از ترک ایران شروع کرد، هیچگاه فکر نمیکرد چه زندگی سخت و تحقیرآمیزی در انتظار اوست و دیگر از نیم نگاه مگسان دور شیرینی نیز بیبهره خواهد بود.
در این ایام بحرانی کمکم بیماری بر شاه غلبه یافت و اولین آثار خود را در باهاما و سپس در مکزیک بر پیکرش نشان داد. همراهان وی در کشور مکزیک در جستوجوی راه نجات و درمان او بودند که رئیسجمهور آمریکا به دلیل روابط و زمینهسازیهای پشت پرده و اسرار مگو حاضر به پذیرش وی در خاک آمریکا شد.

پس از آن که محمّد رضا شاه در یکی از بیمارستانهای شهر نیویورک بستری شد از همان ابتدا نحوه پذیرش و درمانش حالت طبیعی نداشت و همواره جوّ سیاسی بر اعطای خدمات درمانی آنها غلبه داشته است و میزان این نگرش به حدّی است که در ابتدا شاه را با نام مستعار دیوید نیوسام پذیرش نموده و هنوز معالجهاش تمام نشده دستور ترک کشورشان را میدهند و زمانی که شاه در کشور پاناما از هر سوی در تنگنا قرارگرفته بود و راه امید به جایی نداشت حکومت آمریکا به شرطی حاضر به قبول وی گردید که رسماً از مقام سلطنت استعفاء بدهد.
غیر از آن که فرح از چگونگی ورود و خروج خودشان به خاک آمریکا تعریف میکند نحوه درمان و مداوای شاه در بیمارستان نیویورک همراه با ابهام است. زمانی که شاه در کشور مصر تحت عمل جراحی مجدّد قرار میگیرد برخورد پزشکانی که در آنجا حضور داشتهاند گویای ابهامات و دخالت دستهای پنهان در تسریع بیماری شاه است.
فرح پهلوی در خاطرات خود از چگونگی مداوا و درمان شاه میگوید: «در آمریکا همه چیز بر مدار پول است. محمّد رضا یک بیمار پولدار بود و بیمارستان کورنل و پرستاران و حتی خدمه آن میکوشیدند تا از این طعمه پولدار که به چنگ آنها افتاده است نهایت بهرهبرداری را بکنند. در همان مرحله اول که محمّد رضا برای رادیوگرافی میرفت رئیس بیمارستان درخواست کرد که او کمکهای میلیون دلاری به بیمارستان نماید و از بیمارِ در آستانه مرگ فقط پول میخواستند.
هرچند دقیقه یک پزشک و یک پرستار در حالی که پروندهای در دست داشتند وارد اتاق محمّد رضا میشدند و نبض او را میگرفتند و بعداً فهمیدیم که هر یک از آنها برای چند بار به اتاق محمّد رضا و گرفتن نبض او هزاران دلار ویزیت مطالبه کردهاند. وقتی محمّد رضا این مسائل و پرونده سازیهای مختلف را برای پول دید، گفت: “صد رحمت به گانگسترهای باهامایی.”
در بیرون بیمارستان دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا شعار مرگ بر شاه میدادند که محمّد رضا گفت: “آنها حق دارند مرگ بر شاه بگویند. مرگ حق من و پاداش من است. این من بودم که از محل درآمدهای بنیاد غیرانتفاعی پهلوی مخارج تحصیل دانشجویان ایرانی مقیم خارج و از جمله آمریکا را میپرداختم.” بعد با لبخند تلخی گفت: “به این بدبختها بگویید که دیگر لازم نیست مرگ بر شاه بگویید و خودشان را خسته کنند. من خودم در حال مرگ هستم و چیزی از زندگیام باقی نمانده است.” تنها دلخوشی من در این مدت حضور فریدون عزیز (فریدون جوادی) در بیمارستان کورنل بود که با ایثار و از خود گذشتگی به من میرسید و مرا دلداری میداد.
در همان بیمارستان پس از عمل جراحی و عکسبرداری مشخصّ شد که چند سنگ ریزه را در کیسه صفرا جا گذاشتهاند و پس از مشورت با پزشک فرانسوی او نسبت به اهداف جراهان آمریکایی اظهار تردید کرد و گفت: “اگر برای شما حفظ جان شاهنشاه مهم است فوراً ایشان را از خاک آمریکا خارج کنید و دیگر اجازه ندهید آنها به اعلیحضرت شاه دست بزنند. هدف آنها این است که مرگ اعلیحضرت را کوتاهتر کنند.”
ما در وضعیت عجیبی قرار گرفته بودیم. از یک طرف پزشکان آمریکایی فرانسویان را به بیکفایتی و تعلّل عمدی در معالجه محمّد رضا و تجویز داروهای کشنده و رشد دهنده سرطان متّهم میکردند و از طرف دیگر پزشکان فرانسوی و اروپایی، آمریکاییان را به خیانت متهم کرده و میگفتند آنها در صدد کشتن محمّد رضا هستند. وقتی پس از چند روز دکتر کولمن برای معاینه و عیادت محمّد رضا به بیمارستان آمد و پرونده معالجات انجامشده در روزهای گذشته را بازبینی کرد با عصبانیت پرونده پزشکی را به زمین کوبید و گفت: “مگر دستور نداده بودم مصرف این قرصها قطع شود؟ چه کسی این قرصها به اعلیحضرت خورانیده است؟” دکتر کولمن با عصبانیت و صدایی که هر لحظه بلندتر میشد، میگفت در اینجا تنها از اعلیحضرت مراقبت نمیشود؛ بلکه افرادی هستند که میخواهند مرگ ایشان را جلو بیندازند. در این مدت محمّد رضا چنان لاغر شده بود که لباس بر تنش بند نمیشد.»[1]
شاه در کشور پاناما علاوه بر ناراحتی جسمی و خالیشدن جیبهایش بازیچه اهداف سیاسی قرار گرفته بود. در این زمان آمریکا و عواملش به دنبال زنده یا مرده شکار خود بودند؛ اما محمّد رضا موفق شد کشور پاناما را به مقصد مصر ترک کند. در آخرین مقصد سفر بیماری و عوامل جنبی آن شاه را به حالت احتضار درمیآورد و پزشکان معالج قبلی و فعلی شاه را عمل جراحی میکنند که در حین انجام عمل حقایقی آشکار میگردد. فرح در این خصوص میگوید: «دکتر فانییز به محض رسیدن به قاهره شکم شاه را گشود و حدود دو لیتر چرک و مایعات را از آن خارج کرد و در کمال تعجب به ما گفت جراح قبلی (دکتر دوبیکی آمریکایی) مقادیری از کبد و لوزالمعده سرطانیشده را در شکم بیمار جا گذاشته است و این نمیتواند سهوی باشد.
دکتر فانییز همه ما را در اتاقی جمع کرد و با نشان دادن مایعاتی که از شکم شاه درآورده بود گفت: “اگر لولهای در شکم شاه کار گذاشته بودند این اتّفاقات نمیافتاد. آنها خواستهاند مرگ شاه را جلو بیندازند.” او همچنین بقایای کبد و لوزالمعده به جای مانده در شکم شاه را نیز نشان داد و گفت من نمیدانم چرا دکتر دوبیکی چنین عمل جنایتکارانهای را انجام داده است. دکتر فانییز خبر تکاندهنده دیگری هم داشت.
او گفت: “در موقع عمل جراحی به لوزالمعده آسیب وارد شده است. من نمیدانم این کار را عمداً کردهاند و یا این که موقع عمل آلات جراحی با آن برخورد کرده است. در هر صورت لوزالمعده چرکی شده و وضع خطرناکی به خود گرفته است.” دکترهای مصری که در اتاق عمل حضور داشتند با قید سوگند میگفتند که پزشکان آمریکایی عمداً این سهلانگاری را کردهاند تا شاه سریعتر بمیرد. دکتر الباز که پزشک مخصوص پرزیدنت سادات بود، در مورد درمان شاه گفت: “من در اتاق عمل بودم و باید بگویم پزشکان آمریکایی عمداً سرگرم کشتن اعلیحضرت بودند. آنها کاری میکردند که یا اعلیحضرت شاه زیر عمل بمیرد و یا پس از عمل جراحی دچار مشکل شود” و در نهایت گفت: “من دیگر حاضر نیستم عضو گروه پزشکانی باشم که عمداً میخواهند بیمار خود را به قتل برسانند.”
سرانجام محمّد رضا شاه در ساعت نه صبح 27 ژوئیه 1980 از دنیا رفت. وقتی شاه درگذشت. من، فرحناز و اردشیر زاهدی، مارکموس، فریده دیبا و اشرف و امیر پور شجاع بالای سرش بودیم و در مراسم تشیع جنازه شاه را بر روی یک عرّاده توپ قرار داده و به وسیله اسب کشیده میشد و از فاصله پنج کیلومتری تا مسجد الرّفاعی حمل گردید.»[2]
پس از انتشار خبر مرگ شاه واکنش کشورها و سیاستمداران متفاوت بود. بر اساس روایات متعدد و گزارشهایی که روزنامههای خارجی نوشتهاند و از منابع مختلف برمیآید محمّد رضا شاه به عنوان مزاحمی تلقی میشده که باید از بین برود. شیوههای درمان و اختلاف پزشکان در نحوه عملهای جراحی و اشتباهات سهوی یا عمدی، بیانگر آن است که شاه به روال طبیعی نمرده و دستهایی در انجام مرگ او دخالت داشته است. شاید بهترین دیدگاه همان نظر مسؤولان ایران باشد که: «رادیو تهران در واکنش به اخبار مربوط به عودکردن بیماری شاه، پرزیدنت کارتر را متهم به توطئهچینی برای حذف شاه به منظور پیروزی در انتخابات کرد؛ اما به گفته رادیو تهران قتل شاه مخلوع در قاهره هیچگاه مسأله را حل نخواهد کرد.
دولت آمریکا در مورد مرگ شاه به طرزی آشفته و بیربط واکنش نشان داد؛ بیآن که هیچ اشارهای به اتحاد طولانی او با ایالات متّحده بکند. در بیانیهای فقط متذکّر شد که شاه برای مدّتی بسیار طولانی یعنی 37 سال رهبر ایران بوده است. تاریخ نشان خواهد داد که او در متن تحولات عمیقی که در ایران صورت میگرفت کشورش را رهبری میکرد. مرگ او نشانه پایانی از یک عصر در ایران است.
هنری کسینجر مهربانتر بود و گفت: “او یک دوست خوب برای آمریکا بود که در همه بحرانها در کنار ما ایستاد” و افزود: “شاه در حالی مُرد که همه دوستانش به جز سادات او را ترک کرده بودند.” ریچارد نیکسون اظهار داشت: “تصوّر میکنم کاری که دولت ما با شاه کرد یکی از صفحات سیاه تاریخ آمریکا تلقی خواهد شد.”
دیوید راکفلر اظهار عقیده کرد که تاریخ از شاه به عنوان یک رهبر ترقیخواه که طی چند دهه در راه پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کشورش کوشید یاد خواهد کرد.
جان مککلوی که مانند کسینجر و راکفلر برای ورود شاه به آمریکا مبارزه کرده بود گفت: “فکر میکنم او شایسته رفتار بهتری از جانب ایالات متحده بود. رفتار ما عاری از بزرگواری بود.”

در جامعه ایران مرگ شاه با بیتفاوتی تلقی شد و تقاضای استرداد او متوقف شد. به استثنای سیاستمدارانی چون صادق قطبزاده که حساب میکردند این کار برای آنها وجهه شخصی ایجاد خواهد کرد؛ اما حتی برای قطبزاده نیز این پیگیری هیجان و لطف خود را از دست داده بود.
رادیو تهران در واکنش به مرگ شاه اعلام کرد محمّد رضا پهلوی خون آشام قرن بالاخره مُرد. خبرگزاری رسمی ایران نیز اعلام کرد محمّد رضا پهلوی شاه شاهان و فرعون دوران مُرد. شاه خائن در جوار قبر فراعنه باستان مصر و در پناه سادات در رسوایی و بدبختی و آوارگی و در همان حالِ نا امیدی خوابید که فرعون و قشرش در دریا غرق شدند.
برجستهترین شخصیت سیاسی در میان عزاداران ریچارد نیکسون بود. کنستانتین پادشاه سابق یونان نیز آمده بود. دولتهای آمریکا و آلمان غربی و فرانسه نیز سفیران خود را فرستاده بودند. انگلستان کاردار خود را اعزام کرده بود. تنها کشور عربی که نماینده فرستاده بود، مراکش بود. اسرائیل نخستین سفیرش در مصر را فرستاده بود. چهار روز بعد فرح بیانیهای منتشر کرد و ضمن آن اعلام داشت که شاه پیش از مرگ وصیت کرده بود که جنازهاش را در میان امرای ارتش مقتول ارتشش به خاک سپارند. بیانیه میگفت: یکی از آخرین اظهارات شاه این بود من ملت بزرگ ایران را به ولیعهد میسپارم. خداوند او را حفظ کند. این آخرین آرزوی من است.»[3]
[1]. احمد پیرانی، دختر یتیم،ج2. برگزیدهای از صفحات 918 تا 994.
[2]. همان، برگزیدهای از صفحات 918 تا 994.
[3]. حسن سعیدی، زن اژدها، برگزیدهای از صفحات 58 تا 65.
4- آینه عیبنما، نگاهی به دوران پهلوی، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1396، ص 278
در همین باره
پیشنهادها
خوانده شده ها
آخرین خبرها
مطالب مرتبط
تبلیغات