پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
خلاصه کتاب مقبره لنین:
آخرین روزهای امپراتور شوروی
کتاب “مقبره لنین: آخرین روزهای امپراتور شوروی” داستان تغییری است که در قلب و ذهن آدمهای ساکن اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاد، تغییرهای بزرگی که نتیجه تغییرهای کوچکتر بودند. تغییری که به پایان جنگ سرد منجر شد. روایت کتاب تصویر انسانیتری از تاریخ تحولات سیاسی به ما میدهد. با این نگاه شاید روشنتر و عمیقتر بتوانیم روند این ماجرای تاریخی را درک کنیم و سعی کنیم بفهمیم چرا آدمها در برهههایی از تاریخ تصمیمهایی عجیب گرفتند و کارهایی عجیبتر کردند. چطور این تغییرات به پایان جنگ سرد و فروپاشی امپراتوری شوروی منجر شد
چرا کتاب «مقبره لنین: آخرین روزهای امپراتور شوروی»
کتاب مقبره لنین اتفاقهایی را گزارش میکند که در آخرین روزهای امپراتوری شوروی اتفاق افتاده. اما دیوید رمنیک نویسندهی کتاب، فقط گزارشگر این اتفاقها نیست. قصهی آدمهایی را میگوید مثل گورباچوف، ساخاروف، یاکوفلف، بوخارین و یلتسین. شناختن این آدمها و همینطور روایتهایی که نویسنده از افراد بسیار مختلف و متنوع در خلال ماجرا نقل میکند، باعث میشود که تصویری زندهتر از آن فضا و رویدادهایی داشته باشیم که به پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی منجر شد.
کتاب نشان میدهد که چطور ذهنهایی روشن، در پس فضاهای تیره زنده ماندند آن هم بعد از ۷۰ سال تیرگی! و این زنده ماندن چه ارمغانی برای آیندگان داشت.
نویسنده کتاب «مقبره لنین: آخرین روزهای امپراتور شوروی» کیست؟
دیوید رمنیک (David Remnick) نویسندهی کتاب “مقبره لنین: آخرین روزهای امپراتور شوروی” است. دقیقاً در ماههای پیش از فروپاشی امپراتور شوروی و پایان جنگ سرد رمنیک به عنوان خبرنگار واشنگتن پست در شوروی بود تا گزارشی از این کشور تهیه کند. رمنیک ده سال خبرنگار واشگتن پست بود از سال ۹۲ نویسنده نیویورکر شد و از سال ۹۸ تا امروز به عنوان سردبیر نیویورکر فعالیت میکند. کتاب “آخرین روزهای امپراتوری شوروی” نخستین کتاب رمنیک بود که جایزهی پولیتزر هم گرفت.
یک تاریخ ممکن
یکی از چهرههای برجسته و مهم در تاریخ شوروی نیکولای بوخارین است. کسی که در کتاب به او اشاره شده است.
بوخارین یکی از تئورسینهای کمونیست و از رهبرهای اصلی انقلاب بلشویکها بود. اما در ۱۹۳۸ اعدام شد. قبل از اعدامش در سال ۱۹۳۸ نامهای نوشت و از همسرش قول گرفت که متن آن را به خاطر بسپارد و روزی که وقتش شد آن را منتشر کند. در این نامه بوخارین میگوید «در این روزها که شاید آخرین روزهای عمر من باشد، اطمینان دارم که تاریخ، دیر یا زود و ناگزیر غبار را از چهرهی من پاک خواهد کرد. رفقا! شما باید بدانید بر پرچمی که در رژهی پیروزمندانهتان به سوی کمونیسم به دوش میکشید قطرهای از خون من هم هست.»
اما چرا بوخارین انقلابی اعدام شد؟
ایدئولوژی و بازی قدرت
بعد از مرگ لنین، و با به قدرت رسیدن استالین تصمیمهای مهمی باید در زمینههای اقتصادی و سیاسی گرفته میشد که روند آیندهی حکومت انقلابی تازهتاسیس را تعیین میکرد. لنین فقط چند سالی بعد از انقلاب زنده بود و در زمان مرگش هنوز سوالها و مسالههای مهمی دربارهی حکومت انقلابی حل نشده بود. مثلاً هنوز روشن نبود که نظام کشاورزی چطور قرار است کمونیستی شود. بخش صنعتی تحت کنترل دولت قرار گرفته بود، اما بخش کشاورزی هنوز تحت نظام بازار کار میکرد و این برای کمونیستهای انقلابی مطلوب نبود.
از طرف دیگر، ساختار قدرت هم هنوز ناپایدار بود. جایگاه استالین هنوز مستحکم نشده بود و این مایهی درگیریها و اختلافهای بسیاری بین اعضای ارشد حزب کمونیست بود. یعنی استالین، تروتسکی، زینوویف، کامنف و البته بوخارین. اینها پیشگامان و بزرگان حکومت انقلابی بودند و حالا باید مسیر آیندهی انقلاب را تعیین میکردند.
پایان شطرنج قدرت
استالین به تدریج همهی رقبا را کنار زد؛ اول به صورت سیاسی آنها را شکست داد و بعد هم شروع کرد به حذف کردن فیزیکی و اعدام آنها. بوخارین در دورهای متحد استالین در برابر عضو قدرتمند دیگری از حزب کمونیست بود، یعنی تروتسکی؛ اما بعد از حذف شدن تروتسکی نوبت رقبای بعدی استالین بود. بوخارین هم یکی از همین رقبا بود. در نهایت و در دورهای که آن را دورهی «وحشت بزرگ» مینامند، استالین قدرت خود را به صورت مطلق تثبیت کرد و هر صدای مخالفی را حذف کرد. در همین دوره بود که بوخارین هم به عنوان خائن وطن اعدام شد.
الگوی تازه برای یک تاریخ تازه
چند دهه بعد از این ماجراها در ۱۹۸۸ گورباچف رئیس دولت اتحاد جماهیر شوروی شد؛ گورباچوف به دنبال تصویر تازهای از تاریخ و الگوی تازهای برای حکومت شوروی بود. تصویر تازهای از پیشرفت همراه با اعتدال بود. تصویر استالین و جنایتهایش از یک سو، و فساد، ناتوانی و ناکارآمدی جانشینانش، از سوی دیگر سایهی سنگینی بر تاریخ شوروی انداخته بود. گورباچف میخواست این تصاویر را تغییر دهد.
برای ترسیم تصویر جدید، پررنگ کردن بوخارین گزینهی مناسبی بود. گورباچف با پاک کردن نقاب خیانت از چهرهی بوخارین و حرف زدن از بوخارین به عنوان چهرهای در مقابل استالین این تصویر جدید را ساخت. البته حتی وقتی گورباچوف داشت روی متن سخنرانی مهمش دربارهی تاریخ شوروی کار میکرد، هیچ منبعی در شوروی چاپ نشده بود که دربارهی زندگی بوخارین باشد. برای همین ناچار بود از یک کتاب زندگینامهی بوخارین استفاده کند که محققی در دانشگاه پرینستون نوشته بود. سخنرانی گورباچف، یکی از سخنرانیهای تاریخی شوروی شد. در همان سخنرانی تغییر لحن نظام نسبت به بوخارین مشهود بود و الگویی شد برای یک تاریخ نازیسته در شوروی.
بعد از این سخنرانی این سوال پررنگ شد که آیا ممکن بود که روند ماجرا طور دیگری پیش برود؟ طوری که میلیونها و میلیونها نفر در قحطی و جنگ، یا با اعدام و تبعید و شکنجه کشته نمیشدند؟ اگر کسی مثل بوخارین به جای استالین به قدرت میرسید آیا روند تاریخ و اتفاقات شوروی عوض میشد؟ حتی گاهی در این تحلیلها در مقابل استالینیسم از بوخارینیسم نام میبرند.
واقعیات و آرزوها
اینکه اگر بوخارین بر استالین پیروز میشد چه نتایجی به دنبال داشت، سوالی است که هیچ جواب قطعی ندارد. ما فقط میتوانیم حدس و گمان بزنیم و شواهد و قراین را بررسی کنیم. اینکه بوخارین از استالین معتدلتر و نرمتر بود، شاید به معنی آن نباشد که بوخارین آدم لیبرالی بود. مثلاً بوخارین در فصل هفتم کتاب «برنامهی انقلاب جهانی» که درست پس از انقلاب در سال ۱۹۱۸ منتشر کرده بود مینویسد «امروز میتوانیم ببینیم که نقض آزادی در رابطه با دشمنان انقلاب ضروری است؛ در زمان انقلاب نمیتوانیم به دشمنان انقلاب و دشمنان خلق آزادی دهیم.»
اما در قیاس با استالین، چهرهی مغلوب بوخارین مثال و ایدهی بهتری برای آیندهی شوروی بود. گورباچوف و همفکرانش به دنبال تصویر تازهای بودند که در قالب ایدئولوژی رسمی نظام شوروی تغییری در روند و مسیر حرکت آن بدهند و آن را اصلاح کنند.
این نگاه دوباره به تاریخ باعث شد تا پس از چند دهه از بوخارین اعادهی حیثیت شود و همسرش که هنگام ازدواج با او ۲۲ ساله بود و در ۲۴ سالگی بیوه شده بود، بتواند پس از پنجاه سال و پس از زندان و تبعید و آزارهای مختلف وصیت شوهرش را اجرا کند و صدای او را به گوش نسلهای بعدی همرزمانش در آینده برساند.
در همین باره
پیشنهادها
خوانده شده ها
آخرین خبرها
مطالب مرتبط
تبلیغات