پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
آدمهایی که صنعت را ساختند/قسمت اول: جیمز وات
بیشتر آدمها با یک مشکل کنار میآن، اما صنعتگرها از خودشان میپرسن:اصلاً چرا باید این مشکل وجود داشته باشه؟جیمزوات اینگونه بود
- نویسنده: سینا فغانی
- اگه امروز صاحب یک کارخانه مدرنی و خیلی از کارها را با فشار دادن چندتا دکمه انجام میدی، باید خدا را شکر کنی که سیصد سال پیش زندگی نمیکردی.اگه اون زمان تصمیم میگرفتی که یک کارخونه راه بندازی، فقط دو انتخاب داشتی؛ یا اون رو کنار یک رودخانه پرآب میساختی تا از نیروی آب استفاده کنی، یا کنار یک معدن زغالسنگ تا بتونی هزینه روشن نگه داشتن موتورهای بخار را بپردازی.اما دردسر فقط این نبود که موتورهای بخار ضعیف بودند؛ مشکل این بود که این موتورها انگار سیر نمیشدن. اونقدر زغالسنگ میبلعیدند که گاهی هزینه سوختشون از ارزش کاری که انجام میدادن بیشتر میشد.
- برای بسیاری از صاحبان صنایع، داشتن یک موتور بخار نه یک سرمایهگذاری، بلکه یک چاه بیانتها برای سوزوندن پول بود.زمستان سال ۱۷۶۳، هوای دانشگاه گلاسگو سرد و سنگین بود. روی میز چوبی یک کارگاه کوچک، مدلی از یک موتور بخار از کار افتاده قرار داشت. شاید برای بقیه فقط یک دستگاه خراب بود، اما برای مردی که پشت اون ایستاده بود، این اتفاق یک سؤال بزرگ بود.یک سؤال که ذهن اون مرد رو رها نمیکرد: چرا این ماشین باید اینهمه انرژی را هدر بدد؟و اون مرد، کسی نبود جز جیمز وات.جالب اینجاست که برخلاف چیزی که خیلیها فکر میکنن، وات مخترع موتور بخار نبود. سالها قبل از او، توماس نیوکامن این موتور رو ساخته بود و معدنداران هم از آن استفاده میکردن. اما، وات چیزی را دید که دیگران به آن عادت کرده بودند؛ اتلاف انرژی.اون ساعتها موتور را باز میکرد، قطعاتش را اندازه میگرفت، مسیر حرکت بخار را بررسی میکرد و دوباره همهچیز رو سرهم میکرد. کمکم به این نتیجه رسید که مشکل از قدرت موتور نیست؛ مشکل از منطق طراحی موتور بخار.هر بار که موتور کار میکرد، سیلندر داغ میشد و چند ثانیه بعد با آب سرد دوباره خنک میشد تا خلأ ایجاد بشه. انگار هر پنج دقیقه بخاری خانه را خاموش و روشن کنی و بعد انتظار داشته باشی قبض گازت کمتر بیاد.به نظر من، تفاوت آدمهای معمولی با صنعتگرها دقیقاً همینجاست. بیشتر آدمها با یک مشکل کنار میآن، اما صنعتگرها از خودشان میپرسن:اصلاً چرا باید این مشکل وجود داشته باشه؟
- همین سؤال ساده، جرقه یکی از مهمترین ایدههای تاریخ صنعت را زد.وات همچنان هفتهها روی همون موتور کوچک کار کرد. هر بار اون را روشن میکرد، بخار وارد سیلندر میشد، پیستون حرکت میکرد و چند لحظه بعد همه چیز دوباره از اول تکرار میشد. اما وات دیگه فقط حرکت موتور را نمیدید؛ او داشت مسیر انرژی را دنبال میکرد.بعد از روزها اندازهگیری و محاسبه، بالاخره جواب سؤالش را پیدا کرد.مشکل موتور، بخار نبود؛ مشکل این بود که موتور هر چند ثانیه یک بار، خودش را نابود میکرد.توی موتور نیوکامن، بخار داغ وارد سیلندر میشد تا پیستون را به حرکت دربیاره. اما بلافاصله آب سرد رو داخل همان سیلندر تزریق میکردن تا بخار سرد بشه و خلأ ایجاد کنه. یعنی همان قطعهای که چند لحظه قبل با زحمت گرم شده بود، دوباره سرد میشد و موتور مجبور بود همه چیز را از اول انجام بده.اینجا بود که یک سؤال جدید توی ذهن وات شکل گرفت: اگر مجبور نباشیم سیلندر را هر بار سرد کنیم، چی میشه؟گاهی یک سؤال ساده، از هزار اختراع ارزشمندتر است.
- زمانی هم که این سوال به ذهنش رسید، چند روز در هفته اون هم پشت سر هم به این فکر می کرد که چه کاری رو بکنه تا بتونه این مشکل رو حل کنه، تا اینکه یه بار عصبانی شده و از کارگاه زد بیرون.توی همین حال بود که توی پارک گلاسگو گرین داره راه میره، تصمیم گرفت حالا که اینجاست یه راهی بره، چند قدم که برداشت یهویی موتور بخار مغزش شروع کرد به کار کردن و گفت: چرا بخار را داخل یک محفظه جداگانه سرد نکنیم؟به جای اینکه سیلندر اصلی مدام داغ و سرد بشه، میتونیم بخار رو بعد از انجام کار، به یک مخزن جداگانه فرستاد تا اونجا خنک بشه. توی این حالت، سیلندر همیشه داغ میمونه و دیگه لازم نبود انرژی زیادی برای گرم کردن دوبارهاش مصرف بشه.امروز این قطعه را با نام چگالنده مجزا (Separate Condenser) میشناسیم. اسمش شاید ساده به نظر برسه، اما همین قطعه کوچک، موتور بخار را از یک دستگاه پرمصرف و پرهزینه به موتوری تبدیل کرد که میشد روی آن حساب باز کرد.اما داشتن یک ایده خوب، به معنای موفق شدن نیست.وات پول کافی برای ساخت موتورهای جدید نداشت. چند بار تا مرز ورشکستگی رفت. سالها طول کشید تا سرمایهگذاری پیدا بشه که حاضر باشه روی ایدهاش ریسک کند.
در همین باره
Sorry, we couldn't find any posts. Please try a different search.