پیوند‌های مرتبط

photo_2018-12-13_12-07-26

شرکت ها و تشکل های منتخب

معرفی اقدامات و خدمات سازمان صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی ایران

آشنایی با سندیکای تولیدکنندگان لوله و پروفیل فولادی

ریچارت آرکرایت

آدم‌هایی که صنعت را ساختند/ قسمت دوم: ریچارد آرکرایت

جالب اینجاست که آرکرایت بیشتر عمرش را صرف اصلاح ریش، کوتاه کردن مو و ساخت کلاه‌گیس می‌کرد. شاید هیچ‌کس باور نمی‌کرد روزی همین آرایشگر، مسیر صنعت نساجی دنیا را تغییر بده

نویسنده: سینا فغانی

اگر امروز وارد یه کارخانه نساجی بشی، از لحظه‌ای که پنبه وارد خط تولید می‌شه تا زمانی که نخ آماده بیرون میاد، تقریباً همه چیز جلوی چشمته. مدیر کارخونه می‌دونه هر دستگاه کجا قرار داره، هر کارگر چه کاری انجام می‌ده و هر ساعت چی و چقدر تولید شده. اما اگه فقط دویست‌وپنجاه سال زودتر به دنیا اومده بودی، چیزی به اسم «خط تولید» اصلاً وجود خارجی نداشت.

اگه می‌خواستی نخ تولید کنی، باید پنبه رو بین ده‌ها یا حتی صدها خونه توی روستاهای مختلف پخش می‌کردی. هر خانواده بخشی از کار رو انجام می‌داد و چند روز بعد محصول رو تحویل می‌داد. اگر یک نفر مریض می‌شد، اگه بارون می‌اومد یا اگه کسی دیر کارش را تموم می‌کرد، کل سفارش عقب می‌افتاد.

بدتر از همه اینکه هیچ دو نخی دقیقاً شبیه هم نبودند. یکی ضخیم‌ بود، یکی نازک‌، یکی زود پاره می‌شد و یکی کیفیت بهتری داشت. بزرگ‌ترین مشکل صنعت نساجی اون زمان کمبود دستگاه نبود؛ مشکل این بود که هیچ‌کس روی تولید کنترل نداشت. همه چیز پراکنده بود. همه چیز به آدما وابسته بود.

توی همین روزا، مردی وارد داستان شد که نه مهندس بود، نه استاد دانشگاه و نه حتی کارخانه‌دار. اون یه آرایشگر ساده به اسم ریچارد آرکرایت بود.

جالب اینجاست که آرکرایت بیشتر عمرش را صرف اصلاح ریش، کوتاه کردن مو و ساخت کلاه‌گیس می‌کرد. شاید هیچ‌کس باور نمی‌کرد روزی همین آرایشگر، مسیر صنعت نساجی دنیا را تغییر بده. اما آرکرایت یک ویژگی داشت که اون رو از بقیه جدا می‌کرد؛ اون بیشتر از اینکه عاشق ماشین باشه، عاشق نظم بود. وقتی بقیه به سختی‌های کار عادت کرده بودن، اون مدام از خودش می‌پرسید: «واقعاً نمی‌شه این کار را بهتر انجام داد؟»

مشکل صنعت نساجی فقط کند بودن تولید نبود، نخ‌هایی که با چرخ‌های دستی ریسیده می‌شدن، اون‌قدر ضعیف بودن که هنگام بافتن پارچه بارها پاره می‌شدن. به همین دلیل تولیدکننده‌ها مجبور بودن پنبه رو با الیاف دیگه مخلوط کنن تا پارچه دوم بیاره.

از طرف دیگه، هیچ استانداردی وجود نداشت. نخی که امروز تولید می‌شد، ممکن بود با نخ فردا کاملاً فرق داشته باشه. یکی ضخیم‌تر بود، یکی نازک‌تر و یکی کیفیت پایین‌تری داشته باشه.

به نظر من، این همون مشکلیه که خیلی از کسب‌وکارها هنوز هم دارن؛ وقتی سیستم نباشه، کیفیت به آدم‌ها وابسته می‌شه، نه به فرآیند. آرکرایت فهمید تا وقتی ریسندگی داخل خونه‌ها انجام بشه، هیچ‌وقت نمی‌شه تولید رو کنترل کرد. پس به جای اینکه فقط دنبال ساختن یک ماشین بهتر باشه، یک سؤال اساسی از خودش پرسید: «چرا همه این آدم‌ها را زیر یک سقف جمع نکنیم؟»

اون با کمک یک ساعت‌ساز، دستگاهی به نام واتر فریم رو کامل کرد؛ دستگاهی که با نیروی آب کار می‌کرد و نخ‌هایی بسیار محکم‌تر از روش‌های قدیمی تولید می‌کرد. اما شاهکار واقعی آرکرایت خود دستگاه نبود.

اون توی سال ۱۷۷۱ کارخانه کرومفورد را ساخت؛ جایی که برای اولین بار صدها کارگر و ده‌ها ماشین، طبق یک برنامه مشخص، کنار هم کار می‌کردند.

به نظر من، آرکرایت ماشین نساخت؛ او سیستم ساخت.  نتیجه شگفت‌انگیز بود.

تولید نخ به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش پیدا کرد، قیمت پارچه پایین اومد و لباس‌های پنبه‌ای که زمانی کالایی لوکس بودن، کم‌کم در دسترس مردم عادی هم قرار گرفتن. چند سال بعد، هزاران نفر توی کارخونه‌هاش کار می‌کردن و ثروتش آن‌قدر زیاد شد که به یکی از ثروتمندترین صنعتگران بریتانیا تبدیل شد. اون ثابت کرد اگه بتوانی به جای کار بیشتر، نظم بیشتری ایجاد کنی، نتیجه خودش رو نشون می‌ده.

اما این همه ماجرا نیست. خیلی‌ها معتقد بودن آرکرایت مخترع اصلی ماشین ریسندگی نبود و بعضی از ایده‌هاش رو از مخترعان دیگر گرفته، حتی سال‌ها بعد، دادگاه بخشی از پتنت‌های او را باطل کرد. این بخش از زندگی او شاید خوشایند نباشد، اما یک واقعیت تاریخیه.

با این حال، یک تفاوت مهم بین آرکرایت و بقیه وجود داشت. خیلی‌ها دستگاه ساختند؛ اما دستگاهشان گوشه کارگاه خاک خورد. اما، آرکرایت بلد بود همون ایده رو به یک کسب‌وکار واقعی تبدیل کنه. به نظر من، همین تفاوت یک مخترع با یک صنعت‌گر.

من دو درس بزرگ از ریچارد آرکرایت یاد گرفتم.

اول اینکه داشتن بهترین دستگاه، به معنی داشتن بهترین کارخونه نیست.خیلی از ما فکر می‌کنیم اگر یه دستگاه جدید بخریم، همه مشکلات حل می‌شه. اما آرکرایت نشون داد اگر سیستم، برنامه‌ریزی و نظم وجود نداشته باشه، بهترین دستگاه دنیا هم فقط یه تکه آهن گران‌قیمت.

درس دوم برای من حتی مهم‌تر است. آرکرایت فقط بهره‌وری ماشین را بالا نبرد؛ بهره‌وری انسان‌ها را هم بالا برد. اون کاری کرد که صدها نفر بتونند مثل اعضای یک تیم، با یک هدف مشترک کار کنند.

به نظر من، مدیریت صنعتی از همین‌جا شروع می‌شود؛ از جایی که آدم‌ها، ماشین‌ها و فرآیندها کنار هم قرار می‌گیرند و یک سیستم می‌سازند.

اگر بخواهم زندگی ریچارد آرکرایت را در یک جمله خلاصه کنم، این جمله را انتخاب می‌کنم: «صنعت را همیشه بهترین ماشین‌ها نمی‌سازند؛ گاهی بهترین سیستم‌ها، بزرگ‌ترین انقلاب‌ها را رقم می‌زنند.»

در همین باره

Sorry, we couldn't find any posts. Please try a different search.

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم





For security, use of Google's reCAPTCHA service is required which is subject to the Google Privacy Policy and Terms of Use.

پیشنهادها

خوانده شده ها