پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
آیا به همان دلایل سال 57 دو باره ممکن است در ایران انقلاب شود؟
خيلي ها اين ايده عاميانه را مطرح مي كنند كه رهبران انقلاب ايران به همان روشي كه حكومت پيشين را ساقط كرده اند، مراقبند كه حكومت را از دست ندهند و به عبارتي همه راههاي وقوع انقلاب به شيوه قبل را بسته اند. مثلا شاه اگر از ايجاد فضاي باز سياسي سقوط كرد، اكنون هم حكومت از ايجاد چنين فضايي پرهيز خواهد كرد.
ما اكنون در دوره عصبانيت، ياس و نااميدي مردم و حتي برخي انقلابيون سابق قرار داريم، از اينرو، حرف زدن در باره محتوا و ماهيت انقلاب 57 كار واقعا سختي است.
از سويي، به مقتضاي جامعه بحران زده و سرخورده امروز، بازار «نوستالوژي فروشي» و بيعت گيري و وكالت دادن و عرضه آينده مبهم، رونق گرفته است كه كمتر كسي حاضر است نيم نگاهي به گذشته داشته باشد و لااقل بپرسد چه شد كه با اينجا رسيديم؟!
اما آنچيزي كه كمتر به آن پرداخته شده است اينكه انقلاب سال 57 در زمان خودش واقعا واقعه بزرگ و متفاوتي بود. بزرگي آن هم در اين بود كه همه را غافلگير كرد. حتي بزرگترين نظريه پردازان انقلابهاي جهان هم حداقل تا شهريور سال 57 هيچ پيش بيني اي نسبت به انقلاب قريب الوقوع در ايران نداشتند. فقط فردهاليدي در كتاب « ديكتاتوري توسعه در ايران» بصورت سربسته اشاره كرده بود كه روند توسعه سرمايه دارانه در ايران با شدتي كه شاه در پيش گرفته است، ممكن است به بن بست برسد.
با انقلاب 57 كه نه از سوي طبقه بورژوا( مثل انقلاب فرانسه)، نه از سوي طبقه كارگر و دهقان( مثل انقلاب روسيه و چين) و نه با جنگ چريكي (مثل انقلاب كوبا) به وقوع پيوسته بود و يك حكومت در ظاهر مقتدر و داراي پنجمين ارتش دنيا و جنگ افزارهاي پيشرفته و با رشد اقتصادي چشمگير را به زير كشيده بود، باعث شد تا بسياري از نظريه پردازان بزرگ مثل تدااسكاچپول حتي در آثار و نظريه هاي خودشان بازنگري و تجديد نظر كنند.
موضوع جالبتر اينكه حتي روشنفكران پرآوازه اي مثل ميشل فوكو نيز به استقبال انقلاب ايران آمدند و وقوع يك انقلاب با بن مایه فرهنگی و مذهبی و در تضاد با نظام سرمایه داری و کمونیستی را پاسخی به بحران معنا و سرگشتگي در جهان معاصر تلقی کردند. هر چند بعد از جريان تسخير سفارت آمريكا، از آن روي برگرداندند
اگر درك نظريه پردازان خارجي و داخلي از رفتارسياسي مردم ايران در سال 57 قاصر بود، اين احتمال را مي توان داد كه اكنون هم در باره آينده تحولات سياسي ايران ضعف نظري و پيش بيني وجود داشته باشد. چه بسا آنچه در سال 57 باعث وقوع انقلاب شد( مثل رهبري كاريزما و حضور كثير خياباني)، اكنون اثر و قدرتي نداشته باشد و يا موضوعات و پديده هايي در اكنون بتواند كاري كند كه در سال 57 از عوامل بسياري جزئي و فرعي وقوع انقلاب تلقي مي شدند.
شايد يكي از نواقص نظري اين باشد كه نظريه هاي انقلاب عمدتا براي جوامعي است كه براي اولين بار دچار انقلاب شده و تجربه انباشته اي از انقلاب نداشته باشند. بنابراين، اين پرسش مطرح مي شود كه در يك جامعه اي مثل ايران، آيا چهار دهه بعد از تجربه انقلاب، به همان دلايل قبلي دچار انقلاب مي شود؟ و اگر با آن دلايل، انقلاب نمي شود، آيا احتمال وقوع انقلاب ديگر منتفي است؟
خيلي ها اين ايده عاميانه را مطرح مي كنند كه رهبران انقلاب ايران به همان روشي كه حكومت پيشين را ساقط كرده اند، مراقبند كه حكومت را از دست ندهند و به عبارتي همه راههاي وقوع انقلاب به شيوه قبل را بسته اند. مثلا شاه اگر از ايجاد فضاي باز سياسي سقوط كرد، اكنون هم حكومت از ايجاد چنين فضايي پرهيز خواهد كرد.

معنای جدید و قدیم انقلاب
قبل از شروع بحث در باره انقلاب اسلامی، بهتر است با استعانت از نظریه های هاناآرنت فیلسوف مشهور و نویسنده کتاب عمیق « انقلاب» اندکی در باره خود مفهوم انقلاب تامل کنیم. شاید این تامل کمک کند که بداینم انقلابیون ایران در سال 57 چه مفهومی از انقلاب را مد نظر داشتند و به کدام دسته اهداف رسیدند یا نرسیدند
واژه انقلاب revolution به معنای امروزی به معنای رهايي، آزادي و سازنده سراي نو است. این مفهوم از قرن 17 میلادی در مغربزمين كاربرد يافت. اين واژه از اخترشناسي به عاريت گرفته شد و به عبارتي « انقلاب» از آسمان به زمين آمد و مقصود از آن حركت ستارگان بر مداري بود كه از پيش تعيين شده بود. از اين رو در قرن 17 انقلاب به معناي گردش به جاي پيشين و به طور ضمني بازگشت به نظمي كه از پيش تعيين شده بود، كاربرد داشت. در مجموع انقلاب به معناي بازگشت به گذشته مطلوب بود تا حركت به آينده. به همين دليل در سرنگوني رژيم پارلماني و روي كار آمدن كرامول در انگلستان از واژه انقلاب استفاده شد.
در جريان انقلاب امريكا و انگلستان انقلابيون دانستند كه بازگشت به گذشته ممكن نيست و بايد به كاري نو دست زد از اين رو مفهوم انقلاب تغيير كرد. در حقيقت كاربرد اصلي انقلاب در ماجراي انقلاب 1789 فرانسه آشكار شد چون آنچه اتفاق افتاده بود غير قابل بازگشت بود. از آن تاريخ به بعد هر حركت خشونتآميز اعم از انقلابي و ضد انقلابي ادامه انقلاب فرانسه ناميده ميشود مفهوم انقلاب دائمي هم از همانجا نشأت ميگرفت يعني يك انقلاب اتفاق افتاده و ادامه يافته است. تجربه انقلاب فرانسه همچنين مفهوم «ضرورت» را بسط داد يعني اينكه انقلاب بازگشت به جاي اول نيست بلكه رها در آينده مبهم است و جاي سازندگان سراي نو بر پايه گذشته را كساني گرفت كه به آينده مبهم رانده شده بودند. نور گذشته ديگر براي آينده پرتو افكن نبود.
انقلاب به مفهوم بازگشت به گذشته در اندیشه سیاسی اسلامی هم کاربرد داشت. چون یک الگوی مطلوب و آرمانی ( یعنی دوران حیات پیامبر) در ذهن مسلمانان وجود داشت که بعدها هر گاه ازحکومت های وقت ناراضی بودند می گفتند باید به دوران پیامیر بازگشت. حتی امام حسین ( ع) هم فرمودند که من برای اصلاح امت جدم قیام کرده ام.
به هرحال، مقصود این است که همه انقلاب های دو سه قرن اخیر همه با آینده ای نامشخص و مبهم روبرو بودند و ضرورتا همیشه نتایج انقلاب با آرمان انقلابیون منطبق نمی شد.
اهمیت انقلاب ایران
اتفاقی که در سال 57 افتاد، واقعه خیلی بزرگی بود. عظمت یک کار هم لزوما با آخرین نتایج آن ارزیابی نمی شود. هیچ واقعه ای را نباید از آخر به اول مطالعه کرد. باید در باره انقلاب 57 هم همینطور است . باید ابتدا از اهداف و آرمان ها و دلایل آن شروع کرد.
وضعیت بغرنج و نابسامان زندگی امروز مردم ایران، قابل کتمان نیست. همین مسئله باعث شده که برخی از جریان های سیاسی بویژه در خارج از کشور « نوستالوژی فروشی» بکنند و طوری وانمود کنند که در قبل از انقلاب همه چیز نور در نور بود و مردم از سر شکم سیری و سرخوشی انقلاب کردند.
مردم را البته از بابت عصبانیت ها و ناامیدی هایشان نباید سرزنش کرد. ولی کسانی که آن مردم امیدوار را به این روز انداختند را باید سرزنش کرد. این سرزنش ها هم سیاه نمایی و اقدام ضد انقلابی نیست، برعکس، هرکس که به آرمان های انقلاب 57 وفادار است، حق دارد که اکنون منتقد باشد.
چرا انقلاب 57 واقعه بزرگی بود؟
برزگی انقلاب 57 اولا در این بود که در آن دوران اغلب مخالفین حکومت شاه و انقلابیون بعدی، آدم های آگاه و درمندی بودند. ممکن است در باره نوع آگاهی های آنان جای بحث باشد ولی در اصل قصیه تردیدی نیست که مخالفین حکومت شاه از روشنفکران نخبگان و الیت جامعه خودشان بودند و به حکومت وقت نقدهای جدی داشتند. آن نقدها هم وارد بود. در درون حکومت هم متملقین فضایی را بوجود آورده بودند که گوش شنوایی برای نقدهای سازنده وجود نداشت.
حالا موضع آمریکا و اروپا در حمایت از حکومت محمدرضا شاه پهلوی هرچه بود اما استقبال روشنفکران غربی از انقلاب اسلامی در ابتدای کار فوق العاده بود.
میشکل فوکو و فوکویاما از وقوع یک انقلاب با بن مایه فرهنگی و مذهبی و در تضاد با نظام سرمایه داری و کمونیستی استقبال کردند و آن را پاسخی به بحران معنی در جهان معاصر تلقی کردند. البته مدتی بعد بواسطه تندروی های داخلی و جدالهای خونین میان انقلابیون سابق و بویژه موضوع تسخیر سفارتخانه ها، قدری مایوس شدند. ودر حقیقت جریان ایران هراسی هم از همان وقت ها شروع شد.
تاثیر انقلاب ایران بر نظریه ها و تئوری پردازان انقلاب در جهان
اهمیت دیگر انقلاب 57 در این بود که تمام نظریه پردازی هایی که در باره علل وقوع انقلاب در کشورهای دیگر شده بود را به هم ریخت. انقلاب ایران هر آنچه که مثلا در انقلاب فرانسه و روسیه و نیکاروگوئه و کوبا و غیره … باعث انقلاب شده بود را دچار تردید کرد.
بنابراین، اگر نظریه پردازی در علوم اجتماعی را نوعی علم بدانیم، می شود گفت که انقلاب ایران علوم اجتماعی را دچار حیرت و بن بست کرد. توماس کوهن در کتاب « ساختار انقلاب های علمی» معتقد است که علم اگر از مسیر طبیعی دگرگون نشود بواسطه انقلابات علمی و تحت تاثیر فضای سیاسی دگرگون می شود، واقعیت این است که انقلاب ایران، هم فضایی بوجود آورد که خیلی از نظریه پردازان انقلاب در آثار خودشان تجدید نظر کردند. ناگفته نماند که تقریبا هیچ نظریه پردازی وقوع انقلاب را پیش بینی نکرده بود. فقط فردهالیدی در کتاب « دیکتاتوری و توسعه سرمایه داری» گفته بود این شیوه از اداره اقتصاد ممکن است به بن بست برسد.
چه مفاهیم جدیدی با تولد انقلاب ایران وارد نظریه های سیاسی شد؟
- ورود فرهنگ به نظریه های انقلاب
عوامل فرهنگي مقولههايي همچون فرهنگ، دين و ايدئولوژي را شامل ميشود كه در نظريههاي ساختارگرايي، بسيج منابع، روانشناسي و ماركسيستي انقلاب جايي نداشتند و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مورد توجه قرار گرفتهاند. فرهنگ حتی بر روی نظریه های توسعه وابسته هم تاثیر گذاشت و در واقع برای اولین بار بود که رویکردهای مارکسیستی هم پذیرفتند که فرهنگ همیشه روبنا و اقتصاد زیر بنا نیست.
جان فوران : در کتاب « مقاومت شکننده» می گوید نمادهای فرهنگ تشیع، دایره گسترده ای ایجاد کرد که همه مخالفین شاه در درون آن جای گرفتند و برای اولین بار بک انقلاب «تمام خلقی اتفاق» افتاد. البته فوران علت ناکامی ها و نارضایتی ها را هم به همین خصلت چند طبقه ای بودن انقلاب ایران مرتبط دانست و آن جمله معروف را گرفت که «ایرانی ها در خراب کردن متحدند و ایجاد کردن دچار تفرقه می شوند»
منصور معدل: هم معتقد است كه بحران رژيم شاه نه از ناحيه اقتصاد و سياست بلكه از ناحيه ايدئولوژي اتفاق افتاده و غليه ايدئولوژي اسلامي بر ایدئولوژی شاهي سبب توليد نارضايتي و بحران شده است. ايدئولوژي با اين تعبير اصول كلي مانند مفاهيم، نمادها و مراسمي است كه عمل انسان را شكل ميدهد
سعيد ارجمند: تصریح می کند انقلاب اسلامي باعث شد كه بپذيرم نيروهاي سنتي و نه لزوماً بورژوازي ميتواند عامل انقلاب شود و ماركس دو قرن فهم ما از انقلاب را تحريف كرده بود
3ـ كاهش عوامل ساختاري در وقوع انقلابات
در زمان وقوع انقلاب ايران مهمترين نظريه ساختارگرا متعلق به خانم تد اسكاكپال (اسكاچپل) بود كه خود او به دنبال انقلاب اسلامي نظريه معروف خود را در سه سطح اصلاح كرد :
اول اينكه پذيرفت صرف تحول طبقاتي باعث انقلاب نميشود بلكه انقلاب محصول دگرگوني تمام نهادهاي اجتماعي است. یعنی ساختار و کارگزار در وقوع انقلاب دخیل است
دوم اينكه وجود حكومت مسلح و مقتدر شاه هنگام انقلاب ثابت كرد كه انقلابها لزوماً با تضعيف رژيم بواسطه جنگ اتفاق نميافتد. به یاد داشته باشیم که یکی از دلایل وقوع انقلاب بلشویکی در روسیه ابتدا شکست از ژاپن و سپس شکست تزارها در جنگ اول جهانی بود.
در هر صورت اسكاچپل متأثر از انقلاب ايران پذيرفت كه انقلابات بيش از آنكه موضوع مبارزه طبقاتي و نوسازي باشد درگير ژرفا بخشيدن به هويت ملي در جهان متكثر فرهنگي و داراي وابستگي متقابل است.
4- سایر نظریه هایی که با انقلاب ایران تغییر کرد
وضع اقتصادی: اغلب نظریه های انقلاب تاکید داشتند که انقلاب در شرایط ضعف اقتصادی و نظامی به وقوع می پیوندند اما رژیم پهلوی در هنگامه انقلاب دارای یکی از پنج ارتش قدرتمند دنیا بود و بواسطه تحولات دهه 40 و 50 چهره اقتصادی ایران تغییر کرده بود. پس وصع نابسان جامعه عامل انقلاب نبود . اصلا جامعه به لحاظ اقتصادی وضعیت نسبتا خوبی داشت
ناسیونالیسم: انقلاب های کمونیستی چند دهه قبل از انقلاب ایران، اینترنشتال بودند. گلد فرانك ميگويد نقش مليت حتي شيعه به عنوان يك مليت را در انقلاب ها را انقلاب ایران رواج داد.
انقلاب شهری: انقلاب ایران برخلاف انقلاب کارگری روسیه و انقلاب دهقانی چین، یک انقلاب کاملا شهری بود. مثل انقلاب فرانسه بورژوازی هم نقشی نداشت. آبراهامیان هم تغییرات طبقات شهری را یکی از علل وقوع انقلاب می داند. هوشنگ امیراحمدی هم آنرا انقلاب بومی و طبقه متوسط می داند که عاقبت سرگردان میان سوسیالیزم و سرمایه داری ماند.
مبارزه چریکی : فرد هاليدي مينويسد انقلاب ايران برخلاف انقلاب کوبا بدون مبارزه چريكي به پيروزي رسيد. جنبش های مسلحانه حدود 5 یا 6 سال حکومت شاه را درگیر کرده بود اما تا سال 55 عمده جریان های چریکی سرکوب شده بودند و رهبران آنها اعدام و یا در زندان بودند. احیای دوباره آنها بعد از انقلاب صورت گرفت.
زنان: از ديگر اثرات وقوع انقلاب اسلامي بر تئوريهاي انقلاب نقش زنان در جريان انقلابهاست موضوعي كه در تئوريهاي پيشين مورد توجه واقع نشده بود. والنتین مقدم معتقد است جنسيت بصورت مستقيم و غيرمستقيم در انقلاب ايران تأثير داشته است. تأثير مستقيم از مشاركت مستقيم آنان در راهپيماييها ناشي ميشود كه حتي تحريك كننده مردان بود. و تأثير غيرمستقيم را بايد از فرايند غربي شدن زنان طبقه متوسط به بالاي ايران جستجو كرد كه باورها و هنجارهاي مردان طبقات پايين كشور را تهديد ميكرد و نارضايتي آنان را سبب ميشد بر همين اساس مقدم با تهيه چهارچوبي با محور جنسيت به مطالعه انقلابهاي جهان پرداخته است.
البته زنان و دختران ایرانی در جنبش های مسلحانه دخیل بودند. یک جایی در کتاب خاطرات اسدالله علم هم اشاره می شود که شاه گفته بود من با انقلاب سفید به زنان هویت دادم اکنون علیه من تفنگ به دست گرفته اند.
رابطه فقر و انقلاب:
هانا آرنت، فيلسوف سياسي مشهور با انتشار كتاب «انقلاب» دريچه جديدي، بسوی تحليل و درك علل و غايت انقلابهاي سياسي معاصر گشود.
او با بررسي سه انقلاب بزرگ امريكا، فرانسه و روسيه به اين نتيجه رسيد كه مردم همه اين كشورها در هنگامه وقوع انقلاب با درجهاي از فقر و گرفتاري دست به گريبان بودهاند، اما در دو انقلاب فرانسه و روسيه فقر به «مسئله اجتماعي» تبديل شد و انقلابها به جاي تحقق آزادي، استقلال و حقوق بشر به مسير فقرزدايي و ايجاد خوشبختي و وفور كشيده شدند
انقلابيون فرانسه و روسیه درصدد انطباق اراده خود با اراده «خلقها» و تهيدستان برآمدند و فقر را تبديل به يك نيروي طراز اول سياسي كردند. در چنين شرايطي تودهها و تهيدستان با نيازها و رفتارهای خشن وارد سياست شدند و امكان هرگونه مذاكره و سازش براي حفظ نهادهاي سياسي پيشين يا ساخت نهادهاي سياسي جديد را منتفي ساختند.
از اینرو، هر دو انقلاب فرانسه و روسيه برخلاف انقلاب آمريكا به جاي تحقق «آزادي»، نيروي ويرانگر بدبختي را آزاد كردند. در مجموع به باور آرنت، هر كوششي كه با وسايل سياسي(مثل انقلاب) براي حل مسئله اجتماعي(مثل فقر) صورت بگيرد،نه تنها در این مسیر موفقیتی کسب نمی کند بلکه نهایتا به نفي حقوق وآزاديهاي سياسي و اجتماعي منجر ميشود.
آرنت در باره انقلاب ها یک پرسش مهم مطرح می کند که آیا انقلاب ها اساسا باید به دنبال خوشبختی باشند یا آزادی؟ منظور او از خوشبختی حل مسئله اجتماعی مثل فقر زدایی و رفاه است. مسئله آزادی و خوشبختی در انقلاب ایران موضوع اصلی این سخنرانی بود که بماند برای فرصت دگری
نتیجه گیری نهایی:
آنچه از تجربه انقلاب 57 به درد امروز می خورد اینکه بدانیم اگر رفتار سیاسی ایرانیان و تحولات سیاسی این کشور پیش بینی ناپذیر بود و در قالب هیچ نظریه ای نمی گنجید اکنون هم ممکن است چنین باشد. ممکن است در جامعه امروز ما اتفاقاتی خارج از تصور ما و یا نظریه پردازان داخلی و خارجی به وقوع بپیوند که البته همه اتفاقات این چنین، ریشه در نارضایتی دارد. باید اصل ضایتمندی شهروندان را خیلی جدی گرفت. یک نکته مهمی در نظریه آرنت است که می گوید در کشورهایی که یک بار انقلاب کرده اند، هیچ چیز به اندازه فساد انقلابیون و یا کارگزاران نظام جدید به انقلاب منجر نمی شود.

«آزادي» و «خوشبختي» در انقلاب 57
چرا به جای تاسيس «نهادهاي سياسي» به سمت «شعارهاي فقر نوازي» رفتيم ؟
چه شد كه انقلاب 57 را كه محصول مبارزه فكري و عملي چندين ساله نخبگان و روشنفكران و روحانيان بود را طغيان تودههاي فقير و زحمتكشان عليه كاخ ها و ثروتهاي نامشروع طاغوتيان نام نهاديم و از فلسفه اصلي آن يعني بناي جامعه سياسي قانونمدار غفلت كرديم؟
آرنت و مسئله اجتماعي در انقلاب ها
هانا آرنت، فيلسوف سياسي مشهور با انتشار كتاب «انقلاب» دريچه جديدي، بسوی تحليل و درك علل و غايت انقلابهاي سياسي معاصر گشود.
او با بررسي سه انقلاب بزرگ امريكا، فرانسه و روسيه به اين نتيجه رسيد كه مردم همه اين كشورها در هنگامه وقوع انقلاب با درجهاي از فقر و گرفتاري دست به گريبان بودهاند، اما در دو انقلاب فرانسه و روسيه فقر به «مسئله اجتماعي» تبديل شد و انقلابها به جاي تحقق آزادي، استقلال و حقوق بشر به مسير فقرزدايي و ايجاد خوشبختي و وفور كشيده شدند
انقلابيون فرانسه و روسیه درصدد انطباق اراده خود با اراده «خلقها» و تهيدستان برآمدند و فقر را تبديل به يك نيروي طراز اول سياسي كردند. در چنين شرايطي تودهها و تهيدستان با نيازها و رفتارهای خشن وارد سياست شدند و امكان هرگونه مذاكره و سازش براي حفظ نهادهاي سياسي پيشين يا ساخت نهادهاي سياسي جديد را منتفي ساختند.
از اینرو، هر دو انقلاب فرانسه و روسيه برخلاف انقلاب آمريكا به جاي تحقق «آزادي»، نيروي ويرانگر بدبختي را آزاد كردند. در مجموع به باور آرنت، هر كوششي كه با وسايل سياسي(مثل انقلاب) براي حل مسئله اجتماعي(مثل فقر) صورت بگيرد،نه تنها در این مسیر موفقیتی کسب نمی کند بلکه نهایتا به نفي حقوق وآزاديهاي سياسي و اجتماعي منجر ميشود.
مسئله اجتماعي در انقلاب 57
تحليل علل و غايت انقلاب اسلامي ايران از حيث شناخت جايگاه و موقعيت «مسئله اجتماعي» و «مسئله سياسي» موضوع سادهاي بهنظر نميآيد. تمام تحليلهاي مربوط به علت وقوع رویداد بزرگ، به نوعي تحليلهاي «پسا انقلابي» است كه از سوي گروههاي پيروز يا ناكام در بعد از بهمن 1357 عنوان شده است.آنچه مسلم است، نوع شعارها و مطالبات مطرح از سوي مخالفان شاه در 6ماهه آخر حكومت پهلوي بسيار متفاوت با خواستههاي افراد و گروههایی است كه از كودتاي 28 مرداد 32 به بعد، مشروعيت حكومت را به چالش كشيده بودند.
هر انقلابي برخوردار از دو دسته تحولات انقلابي و تغييرات انقلابي است. تحولات انقلابي مسائل درازمدتتري است كه از نفي گفتماني تا نفي مشروعيتي و ضديت يا سياستها و برنامههاي رژيم را شامل ميشود. در مقابل، تغييرات انقلابي مجموعه شعارها و وقايع پرسرعتي است كه عموماً در واپسين روزهاي حيات رژيم نه صرفاً از سوي انقلابيون حرفهاي بلكه از سوي عموم مردم طرح و عنوان مي شود.
اگر منشأ تحولات منجر به سقوط رژيم محمدرضا شاه پهلوي را حداقل دو دهه عقبتر ببريم درخواهيم يافت كه مثلاً در اواسط دهه 30 در كشور ما هم به مانند ديگر كشورهاي توسعه نيافته خاورميانه، درجهاي از فقر و تنگدستي وجود داشته است اما مردم ایران به هیچ وجه دچار سياهروزي و بدبختي نبوده اند. چرا که مجموعه سياستهاي اقتصادي رژيم از عقد قراردادهاي نفتي با كنسرسيوم در دهه 30 تا اصلاحات ارضي در دهه 40 و توسعه صنعتي در دهه 50 به تغييرات اجتماعي و اقتصادي قابل لمسي در كشور منجر شده بود.
فقر در ایران البته به كلي از بين نرفته بود اما امكان تبديل فقرا و تهيدستان به نيروي سياسي مخالف به كلي از بين رفته بود. دو نيروي سياسي عمده مورد علاقه ماركسيستها براي شكلدهي به جنبشهاي اجتماعي يعني دهقانان و كارگران يكي به خاطر برخورداري از زمينهاي تقسيم شده و ديگري به خاطر برخورداري از سود يا سهام كارخانهها اساساً از دايره مخالفان رژيم خارج شده بودند.
رژيم شاه در سال 56 حتي به خاطر حمايت از مصرفكنندهها با سياست كنترل اجباري قيمتها به تحقير و سركوب بورژوازي صنعتي يعني طبقه مورد علاقه خود نيز مبادرت كرد و بسياري از آنها را به زندان انداخت يا مجبور كرد از كشور فرار كنند. در هيچ يك از سياستهاي رژيم شاه نشان آشكاري از فقيرسازي عامدانه طبقات پايين جامعه يا كمك به حفظ سلطه طبقات بالا عليه قاطبه مردم به چشم نميخورد.
نگاه مخالفان شاه به فقرا
در ميان مخالفان اوليه رژيم شاه يا همان انقلابيون بعدي نیز،گروه و دستهاي كه با شعار مشخصِ مقابله با فقر و ايجاد خوشبختي ظهور و بروز يافته باشد قابل مشاهده نبود. جريان ملي از مصدق گرفته تا بختيار و بازرگان يكصدا خواهان اجراي قانون اساسي و رعايت آزاديهاي مدني بودند. جريان كمونيستي به لحاظ طبقاتي اتصالي با طبقات فقير جامعه نداشتند؛ استفاده از اصطلاح مجاهد و فدايي«خلق» براي سازمانهاي متبوع مؤيد همين قضايا بود.
مفهوم خلق كه از انقلاب فرانسه رايج شد به آن دسته از روشنفكراني گفته ميشد كه خود فقير نبودند اما دوست داشتند از آرمان فقرا دفاع كنند. گروههای چريكي كمونيستي در ايران آشكارا از عدم امكان تبديل كارگران به جنبش اجتماعي ضد رژيم سخن گفته بودند.
در اين سوي ماجرا ن، جريانهاي مذهبي هم اتكاي چنداني به طبقات محروم جامعه نداشت. بسياري از روحانيون به خاطر مخالفت با اصلاحات ارضي و نيز مخالفت با نقض مالكيت خصوصي در جريان واگذاري سهام كارخانهها فاصله خودشان را از كارگران و كشاورزان و طبقات فرودست زیاد كرده بودند. نوك حمله امام خميني (س) به عنوان رهبر بلامنازع انقلاب، نیز متوجه استبداد و خودكامي و بعدها متوجه اصل مشروعيت رژيم بود. مع الوصف، در ميان گروههاي مخالف رژيم شاه که عمدتا از طبقه متوسط بودند«مسئله اجتماعي»آنگونه که هانا آرنت ادعا می کند، از جايگاه حياتي و تعيين كنندهاي برخوردار نبود.
يك پرسش
اكنون اما اين پرسش مطرح ميشود كه چرا چنين انقلابي كه شعارش مشهورش «استقلال و آزادي» و رويكرد اصلي اش «مسئله سياسي» متوجه تحقق حقوق و آزاديهاي قانوني مردم بود، به سمت «مسئله اجتماعي» يعني فقرزدايي و تأمين مسكن و غذا و رفاه و خوشبختي عمومي رفت؟ چرا به جای تشکیل احزاب سیاسی، نهادهای توزیعی و خدماتی مثل جهاد سازندگی و کمیته امداد و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی پدید آمدند؟ هر چند موضوع بحث کارایی این نهادها نیست.
چرا انقلابيوني كه خود قرباني استبداد سياسي و معترض به نبود نهادهاي سياسي و حقوق بشري در رژيم پيشين بودند در فرداي انقلاب به سمت تأسيس نهادهاي سياسي قدرتمند و تضمين كننده حقوق و آزاديهاي سياسي نرفتند و معدود احزاب سياسي و نهادهاي حقوق بشري موجود را هم از اعتبار و اعتماد انداختند؟
چه شد كه انقلاب 57 را كه محصول مبارزه فكري و عملي چندين ساله نخبگان و روشنفكران و روحانيان بود را طغيان تودههاي فقير و زحمتكشان عليه كاخ ها و ثروتهاي نامشروع طاغوتيان نام نهاديم و از فلسفه اصلي آن يعني بناي جامعه سياسي قانونمدار غفلت كرديم؟
يك پاسخ اجمالي
پاسخ به اين پرسش مجال بيشتري ميطلبد اما در مجموع بهنظر ميرسد كه «مسئله اجتماعي» در انقلاب 57 ایران موضوعي مربوط به تحولات انقلابي نبوده و محصول روزهاي پرشتاب تغييرات انقلابي و چه بسا پسا انقلابي است.
با پیوستن توده های فقیر مردم به روند انقلاب که تقریبا از نیمه دوم سال 57 آغاز شد و عمدتا تقاضای برابری طلبی اقتصادی داشتند، اهداف دموکراتیک انقلاب تحت شعاع قرار گرفت و روشنفکران و احزاب چپ مارکسیستی و اسلامی به همنوایی با فقرا روی آوردند. تاکتیک این گروهها استفاده از قدرت توده ها برای پیشبرد خواسته و حذف رقبا بود اما به مرور خود نیز به فرمان بر توده ها تبدیل شدند. در فردای پیروزی انقلاب دیگر توده ها از نخبگان حساب نمی بردند و به دهها اطلاعیه و بیانه ای که خواهان پایان هرج و مرج، خشونت و توقیف اموال بود، وقعی نمی نهادند.
مسئله اجتماعي كه امروز هم با عنوان فلسفه و اهداف انقلاب از آن ياد مي شود در حقيقت ميراث مشترك چپهاي ماركسيست و چپ هاي اسلامي است كه در فضاي انقلابي ميداندار عرصه سياست و اقتصاد ايران شدند. وگرنه فقر یا خوشبختی ایدئولوژی سیاسی نیستند، بلکه در زمره مسائل اقتصادی و اجتماعی قرار میگیرند که با سیاستگذاری قابل حل و فصل است و نیاز به انقلاب ندارد. آنچه ارزش جنگیدن دارد، دست یابی به آزادی است.

در همین باره
پیشنهادها
خوانده شده ها
آخرین خبرها
مطالب مرتبط
تبلیغات