افسانه آل (1)
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

افسانه «آلِ» سرناباد!

ادعاي ديدن «آل» و «جن» و بطور كلي موجودات فرازميني و يا اصطلاحا «از ما بهترون» در ميان عامه مردم باخرز قديم به شدت رواج داشت. البته آنها اين موجودات را افسانه نمي دانستند، بلكه از واقعيت محضي سخن مي گفتند كه گويي در زندگي آنها حضوري هميشگي دارد

خانواده هایی که شب های بلند زمستان دور هم جمع می شدند، بعد از گفتن «اوسنه» و قصه ای، حتما گریزی هم به قصه جن و پری و آل هم می زدند. فضای روستاهای آن زمان، شامل خانه‌های خشتی و تو در توی قدیمی، قلعه کهنه ها، آب انبارها، حمام های خزینه ای و قنات های متروک  و از همه مهمتر نبود نور و تاریکی مطلق شب ها، محیط وهم انگیزی ایجاد می کرد که به باور پذیری این قصه های وحشتناک، هم کمک می کرد.

حتی ما بچه های خردسال هم که دور هم جمع می شدیم برای ایجاد هیجان و وحشت و یا ترساندن هم سن و سالهای خودمان، بعضا داستان خیالی با محوریت جن تعریف می کردیم. بعد هم خودمان این داستان خیالی را باور می‌کردیم و از ترس نفسمان بند می آمد و سینه ما گُپ گُپ صدا می کرد. حتی شهامت دستشویی رفتن شبانه هم از ما سلب می شد.

یکی بار یک دختر جوانی در روستای حاجی آباد باخرز برای آوردن علف به قلعه کهنه می رود. هنگام غروب می خواهد برگردد که  بچه گربه ای وارد کیسه علف می شود و او متوجه نمی شود. در همین تصور جن و آل قرار داشته که ناگهان بچه گربه داخل کیسه ای که به پشت گرفته بود، تکان می خورد. دخترک از ترس غش می کند و تا آخر عمر از این وحشت رنج می برد.

مردم باخرز میان موجود فرازمینی نظیر «جن» و «آل» و «بختک» و «مردآزما»  تفاوت زیادی قائل نبودند و بعضا همه را یکسان تلقی می کردند، اما اینها دست کم به لحاظ افسانه ای و اساطیری دارای تفاوت هایی هستند .

مثلا «جن» می تواند زن یا مرد یا حیواناتی مثل گوسفند و گربه و دارای نقش مثبت یا منفی باشد. جن هایی که دوجنسه هستند را «نسناس» می گویند. باوری وجود دارد که جن ها، موجودات انسان نمایی هستند که در زندگی روزمره مردم نفوذ می کنند. حتی مثل انسانها می توانند دارای لشکر و مراسم عزا و عروسی باشند. ضرب المثل «قوز بالا قوز» از همین داستان جن ها درست شده است. نقل می کنند که انسان قوزپشت در عروسی جن ها شرکت می کند و می‌رقصد، جن ها خوششان آمده و قوزش را بر میدارند و مداوا می شود. او این موضوع را برای فرد قوزپشت دیگری تعریف می کند، اما وقتی فرد دوم در مراسم جن ها می رقصد، معلوم می شود که مراسم عزا بوده است و نه عروسی، بنابراین، جن ها عصبانی یک قوز دیگر هم به پشت او چسباندند که شده است قوزبالاقوز!

«آل» زنی عفریته است که به سراغ زن زائو می آید و موجب دزدیدن نوزاد و مرگ او می شود.

«بختک» موجودی سیاه و سنگین وزنی است که روی سینه افراد خوابیده و در خواب می‌نشیند و مانع تنفس می‌شود.)

و مردآزما( یعنی آزمایش کننده مردان) معمولا شب ها در مسیر عابران قرار می‌گیرد و برای آنها مزاحمت ایجاد می‌کند و یا کلوخ پرتاب می‌کند.

این مورد آخر را مردم روستای ما «مُردِن رِزما» تلفظ می کردند و با توجه به نوع اشتباه تلفظ، تصور می کردند که باید در قبرستان ها حضور داشته باشد. هنگامی که بختک به سراغ آنها می آمد می گفتند «موُرِسیاهی به زیر کرد».

اما آل در زندگی مردم باخرز حضور پر رنگ تری داشت. باور بر این بود که اگر زنی زایمان کند تا 10 روز بعد که به حمام می رود، احتمال آسیب دیدن او و نوزادش از سوی آل وجود دارد. به همین دلیل، او را تنها نمی گذاشتند و یا دور او را خط می کشیدند و با خوراندن انواع داروها و معجون ها و خواندن انواع وِرد و دعا، مانع از نزدیک شدن آل به او می‌شدند.

گستراندن این باورهای غلط باعث وحشت زنان زائو می شد و برخی‌ها به خاطر ترس و توهم بی دلیل،  دچار صرع (غش)و انواع بیماری های روانی می شدند و بعضی ها سکته می‌کردند و جانشان را از دست می دادند.

افسانه آل سرناباد هم از همین دست توهمات بود. روستای سرناباد متصل به روستای سلطان آباد و پایین تر از قلعه نو و کلاته ساریان در بالا ولایت باخرز ( یکی از شهرهای خراسان رضوی) قرار داشت. شایع شده بود که در روستا، آلی پیدا شده و شب ها در کوچه ها و دالن‌های تاریک تردد می کند.

در میان مردم عامی، هر کسی داستان و روایت خودش را از آل سرناباد داشت. یکی قد آل را دو متر ترسیم می کرد، یکی می گفت به جای پا دارای سم است و حتی روزها جای پای او را در کوچه ها نشان می داد.

دهقانی که برای آبیاری شبانه بیرون رفته بود ادعا می کرد که به چشم خودش دیده که آل در حال شستن دل و جگر یک زن زائو بوده که با آل درگیر شده و او را وادار کرده تا دل و جگر را به صاحبش برگرداند. خلاصه به تعداد تصور آدم های روستا، آل با اَشکال مختلف وجود داشت.

این افسانه چندسالی در میان مردم رواج داشت و می شود حدس زد، یک فردی که شب هنگام از آن کوچه های تاریک عبور می کرد، چه حال و اضطرابی داشته است.!

روستای سرناباد به واسطه سیل مهیب سال 1360 کلا ویران شد، مردم به مکان جدیدی( شهرک شهید بهشتی امروزی) رفتند و کل خانه ها و کوچه ها و دالان های که تصور می شد آل در آنها تردد دارد، با خاک یکسان شد، اما اثری از آل پیدا نشد.

بعدها گفته شد که این آل در واقع یک جوان عاشق در لباس مبدل بوده که شب‌ها پشت پنجره دختر مورد علاقه‌اش می رفته و با او صحبت می کرده است و به خاطر اینکه شناخته نشود و کسی مزاحمش نشود، پالتویی را به بیل آویزان می کرده و روی سرش قرار می داده که قدش بلند و هیکلش عجیب به نظر برسد. در میان مردم آن منطقه هنوز هم، آدم‌های قد بلند را به تمسخر«آل سرناباد»  می‌نامند.

خلاصه افسانه آل سرناباد برای چندسال نَفَس های زیادی را در سینه ها حبس کرد و زنان زیادی را تا صبح در ترس ولرز فرو برد و به روح و روان افراد زیادی آسیب زد. درباره اصل ماهیت و واقعیت جن و آل و این قبیل موجودات، مباحث زیادی وجود دارد که موضوع بحث این نوشته نیست اما آل سرناباد ساخته ذهن مردم ساده و زود باور آن زمان بود.

اکنون دیگر حضور اجنه و آل ها در زندگی مردم امروز  روستاهای باخرز از بین رفته و یا بسیار کم رنگ شده است. این امر به خاطر گسترش روزافزون آگاهی و دانایی و حتی چراغ‌های روشنایی کوچه ها است. انسان‌های قدیم به ویژه در کشورهای توسعه نیافته تا حد زیادی زیر سیطره راز و رمز محیط و طبیعت زندگی می‌کنند، اما انسان های مدرن و امروزی به دنبال تسخیر طبیعت و سیطره بر محیط و حتی فضا و سیارات دیگر هستند.

اما به گمان من جن زدگی ربطی به قدیم و جدید ندارد و از ذهنیت جادو مزاج نشات می گیرد. خیلی ها هستند که به لحاظ روانی همیشه خودشان را در معرض حمله و آسیب جن و آل می بینند. بختکی گلوی آنها را گرفته است، اما جرات بلند شدن از خواب را ندارند. اینها در زندگی برای خودشان یک آلی می سازند و در تمام زندگی از آن می ترسند! اینها جن زدگان روزگار خودشان هستند

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها