پیوندهای مرتبط
شرکت ها و تشکل های منتخب
ايرانيان در قرن چهارده؛ صد سال تكاپويي كه به دَرِ بسته خورد !
به گمان من همه گروهها و نيروهايي كه در يكصد سال گذشته در عرصه سياست ورزي و روشنفكري ايران ظهور كردنداعم از ملی، مارکسیست و اسلامی و غیره، نيز هريك رويايي براي توسعه و آزادي مردم ايران داشتند كه به در بسته خورد. چراغ اميدي كه اكنون در دل مردم ايران كورسو مي زند هم جلوه و ادامه اي از همان تكاپوي يكصد ساله است.
يكي از اشكالاتي كه در روان جمعي ما ايرانيان در حال رسوخ كردن است، اينكه تاريخ را از آخر به اول مرور مي كنيم و لاجرم اوضاع و احوال امروز را نتيجه و جمع بندي يكصد سال اخير مي دانيم !
اما اگر بخواهيم منصفانه قضاوت كنيم، قرني كه گذشت، خيلي هم قرن خنثي و بي خاصيتي نبود و يا لااقل ايرانيان در رويدادهاي داخلي و جهاني 100 سالي كه گذشت، چندان هم آدمهاي دست و پا بسته و بي اراده اي نبودند.
جنبش ها و تكاپوهاي زيادي از سوي مردم و نخبگان ايراني به وقوع پيوست كه متاسفانه، اغلب به دَرِ بسته خورد و ايرانيان به قدر تلاششان، از توسعه و آزادي سهمي نبردند؛ برخي جاها واقعا بخت يار نبود وگرنه كوشش ايرانيان در يك قرن اخير، هيچ دست كمي از تلاش مردم چين و كره جنوبي و مالزي نداشت؛ حتي بيشتر هم بود
اگر آغاز قرني كه گذشت را سال 1300 بدانيم، در همان ده، بيست سال اول، حداقل در حوزه صنعتگري و ايجاد زير ساخت هاي اقتصادي و راه آهن و غيره، پيشرفت هاي حيرت آوري صورت گرفت ولي افسوس كه سرانجام آغشته به خودمداري و خودكامگي شد و به زندان و قتل و خانشيني بانيان آن وضع موجود نظير داور و تيمورتاش و فيروز و فروغي انجاميد و ايران تهي از نخبگان، به اشغال بيگانگان در آمد.
نخبگان ايران در دهه 20 و 30 هم آرام ننشستند و امثال قوام السلطنه كشور اشغال شده را نجات داد و مصدق پرچم ملي شدن نفت را برافراشت و بزرگترين قدرت استعماري جهان را به زانو در آورد. اما افسوس كه شاه و نخست وزير در يك اقليم نگنجيدند و كشور در چرخه اي از كودتا و سركوب و خفقان فرورفت و از مقياس هاي دموكراتيك عقب ماند
در دهه 40 و 50 كه عرصه سياست بسته بود، جلوه ديگري از تكاپوي نخبگان ايراني در عرصه اقتصاد و صنعت ظهور كرد و به مدد تكنوكرات هاي نظير عاليخاني و نيازمند و سميعي و يگانه و ابتهاج و عجايب كارآفريني مثل خسروشاهي و لاجوردي و ايرواني و برخوردار و قندچي و غيره… در طي فقط 15 سال، انقلاب صنعتي در ايران رقم خورد و مايه رشك كره و چين و روسيه و تركيه شد. اما افسوس كه حكومت در توهم« توسعه بدون آزادي» غرق شد و شد آنچه كه مي دانيم و مي دانيد
اينروزها، نسل هاي جوان تر، پدران خود را سرزنش مي كنند كه چرا در سال 57 مملكت را در گير انقلاب كرديد اما به گمان من اين تعبيري عاميانه از انقلاب ايران است. ناراضيان سال 57 هم كه با كتاب و تفنگ و خيابان به جنگ حكومت پهلوي رفتند، همان اليت و نخبگان جامعه ايران بودند كه رويايي براي آزادي و تغيير داشتند اما نشد آنچه مي خواستند. اشتباه است اگر تصور كنيد ايرانيان ميان توسعه و هرج و مرج، دومي را انتخاب كردند؛ آنها هم چشم انداز روشني پيش روي نداشتند. شك نكنيد كه الان هم اگر چشم انداز روشني پيش روي نباشد مردم و نخبگان به همان راه مي روند
آنهايي هم كه دهه 60 در مقابل هجوم ارتش عراق از اين سرزمين دفاع كردند نيز، از اليت جامعه ايران بودند كه ميان ترسيدن و جنگيدن، دومي را انتخاب كردند.
آنچه در دهه 70 تحت نام دوم خرداد و اصلاحات به وقوع پيوست، هم آخرين تلاش مردم و نخبگان ايراني براي تحقق روياهاي مسكوت مانده بود. ادامه تكاپويي بود كه از اواخر قرن سيزده و انقلاب مشروطيت براي تغيير و بهبود خواهي شروع شده بود و هر بار به در بسته خورده بود.
به گمان من همه گروهها و نيروهايي كه در يكصد سال گذشته در عرصه سياست ورزي و روشنفكري ايران ظهور كردنداعم از ملی، مارکسیست و اسلامی و غیره، نيز هريك رويايي براي توسعه و آزادي مردم ايران داشتند كه به در بسته خورد. چراغ اميدي كه اكنون در دل مردم ايران كورسو مي زند هم جلوه و ادامه اي از همان تكاپوي يكصد ساله است.
مردم! ما بد آوردیم آورديم؛ پدردان ما آدم هاي بي خاصيتي نبودند؛ آنها هم بد آوردند
در همین باره
6 دیدگاه
پیشنهادها
خوانده شده ها
آخرین خبرها
مطالب مرتبط
تبلیغات
جناب آقای دکتر متن با رویکرد عادلانه نوشته شده و زحمات بزرگان این مرز و بوم مورد ستایش قرار گرفته است. بنظرم فقدان یک افق مشخص و تلاش برای ندیدن دستاوردها در میان نخبگان و مردم ما ساری و جاری است که منجر به غلیان، انقلاب و فقدان شکل گیری انباشت ذهنی و تاریخی می شود
ممنونم از حسن توجه شما
سلام و عرض ادب، مفید و مختصر و بسیار امید مندانه و بدون سیاه نمایی نوشته شده که جای تشکر و تقدیر دارد.، اما به نظرم اگر از این این بد آوردن سهمی انسانی، به شاهانی واقعا دلسوز و کم نظیر مثل رضا شاه و فرزندش می دادید، عدالت قلمی اتان کاملتر می گردید.
ممنونم ار نظر لطف شما
جناب دکتر بسیار منصفانه و عالی نوشتید اما از دید بنده پدران و پدربزرگ های ما حق داشتند که دنبال راه نجاتی از شرایط دهه ۵۰ باشند و مملکت رو به سمت و سو بهتری ببرند اما مشکل در انتخاب راه حل بود. متاسفانه نتوانستند راه حل مناسب رو تشخیص دهند که این درد بزرگی هست.
سپاسگزارم از اینکه مطالعه فرمودید