پیوند‌های مرتبط

photo_2018-12-13_12-07-26

شرکت ها و تشکل های منتخب

معرفی توانمندی ها و محصولات شرکت نورد و لوله اهواز

خرده حساب ایران و افغانستان
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

مسئله هیرمند؛ نگاهی به سابقه تاریخی نزاع آبی ایران و افغانستان

بازنده بزرگ تحولات افغانستان، مردم این کشور است، بايد دقت كنيم كه بازنده بزرگ دوم در اين جابجايي قدرت، مي تواند ساكنان مرزهاي شرقي كشور باشد

مناسبات ايران و افغانستان هميشه متأثر از قدرت‌هاي بزرگ و فرامنطقه‌اي بوده است. روابط ایران با اين همسايه شرقي تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، نسبتاً آرام بود  اما از سال 1357 به بعد، به‌ويژه با استقرار دولت كمونيستي در افغانستان و سپس تصرف آن به ‌وسيله شوروي، نوع رابطه دو كشور دستخوش تحول و دگرگوني هايي شد.

ايران بعد از انقلاب همواره از مجاهدين افغان حمايت كرده و اميدوار بوده بتواند از طريق موازنه قومي و مذهبي به ثبات و امنيت افغانستان كمك كند. اين حمايت‌ها بعد از خروج ارتش شوروي چندان ادامه نيافت و عرصه داخلي افغانستان آشكارا در اختيار پاكستان و عربستان به عنوان رقباي سني مذهب ايران قرار گرفت.

در مجموع موضوع حقابه رود هيرمند، قاچاق مواد مخدر، روي كار آمدن طالبان، استقرار نظام سياسي بعد از طالبان و نهايتاً حضور نيروهاي آمريكايي در افغانستان از مهم‌ترين مسائل و چالش‌هاي سياسي خارجي ايران در افغانستان  محسوب می‌شود. اكنون نيز با بازگشت مجدد طالبان به افغانستان، احتمالا نوع اين روابط دچار چالش هاي تازه تري نيز بشود.

1ـ  اختلاف بر سرحقابه هيرمند

افغانستان براساس معاهده 1857 پاريس رسماً از ايران جدا شد. براساس اين معاهده، ‌بايد در هر ثانيه 26 مترمكعب آب از رود هيرمند واقع در مرز دو كشور به درياچه هامون واقع در منطقه سيستان ايران سرازیر شود. موضوع خشكسالي‌هاي مكرر در افغانستان و نيز احداث سد «كچكي» باعث شده تا سهم ايران هر ساله از اين رودخانه به ميزان قابل توجهي كاهش يافته و اختلافاتي را در مناسبات دو كشور ايجاد كند.

 در سال 1350، قرارداد مجددي براي تقسيم آب هيرمند ميان «محمد شفيق» و اميرعباس هويدا نخست‌وزيران وقت افغانستان و ايران منعقد شد كه براساس آن 20 درصد از آب هيرمند به ايران تعلق مي‌گرفت. اين قرارداد باعث اعتراض‌ها و انتقادهايي به محمد شفيق شد و  زمينه روي كار آمدن پشتون فارس ستيزي مثل محمد داودخان را فراهم ساخت.

داود خان، نهايتاً عليه ظاهر شاه كودتا كرد و خود او به‌وسيله ماركسيست‌هاي افغانستان سرنگون شد، ايران حكومت ماركسيستي نورمحمد تركي را به رسميت شناخت اما هيچ‌گاه سطح روابط دو كشور به مانند گذشته ارتقاء نيافت.

روي كارآمدن طالبان در دهه 1370 شمسي و حكومت كوتاه مدت آنها، فرصت زيادي براي پرداختن به مسئله حقابه رود هيرمند پديد نياورد. با سقوط طالبان توسط آمريكا، زمزمه هايي مبني بر تمرد از حقابه ايران آغاز شد. حامدكرزاي با توجه به موقعيت شكننده دولت تازه تاسيس اش، در اين فقره با مماشات عمل كرد اما با روي كارآمدن پشتون فارسي ستيزي مثل اشرف غني، اختلافات دو كشور در اين زمينه مجددا بالا گرفت.

اشرف غني كه زير سايه آمريكا، احساس مي كرد مي تواند به ايران سنگ پراني كند، با تكميل سد نيمه كاره «كمال خان»  در قسمت هاي فوقاني هيرمند در استان نيمروز، علنا حقابه ايران را قطع كرد. ساخت  سد كمال خان كه از سال 1345 شروع شده و  متوقف شده بود، در سال 1392  مجددا آغاز و در در سال 1399 تكميل افتتاح شد و به اين ترتيب تمام شريانهاي منتهي به درياچه هامون در استان سيستان و بلوچستان ايران خشك شد.

اشرف غني در هنگام افتتاح سد كمال خان، با بي اعتنايي به توافقات بين المللي، سخنان بسيار تحريك آميزي عليه كشور ما به كاربرد و علنا اعلام كرد كه « ديگر به ايران آب رايگان نمي دهيم»! حتي برخي از مقامات دولت او از « نفت در برابر آب »! سخن گفتند به اين معني كه ايران براي برخورداري از آب هيرمند( كه حق قانوني آن است) بايد به افغانستان نفت رايگان صادر كند! ايران هم با توجه به حضور نظامي آمريكا در افغانستان، تمايلي به انجام واكنش شديد در اين خصوص نداشت.

 به هر حال، بعد از انقلاب و اتخاذ سياست بي‌طرفي و نيز خروج جمهوري اسلامي از پيمان سنتو، باعث دوري ايران از افغانستان شد و نقش تعادل‌كننده افغانستان به پاكستان و سپس به آمريكا سپرده شد. بي‌ثباتي دولت‌ها در افغانستان باعث شده تا هيچ‌گاه فرصتي مناسب براي گفت‌وگو و تعيين و تكليف سهم طرفين از حقابه رود هيرمند فراهم نشود.

اخيرا مولوي عبدالحميد( امام جمعه اهل سنت زاهدان) از موافقت طالبان تازه قدرت يافته مبني بر بازگشايي رود هيرمند سخن گفته است، هر چند طالبان اين سخنان را تاييد نكرده و تا كنون نيز موضع رسمي در اين خصوص اتخاذ نكرده اند. بروز خشك سالي در سالهاي اخير، موضوع اختلافات پنهان بر سر حقابه ها را مجددا احيا كرده است و بعيد نيست كه روابط ايران و افغانستان در اين خصوص، با چالش ها و تنش هايي روبرو شود.

سیستان در خشکی و افغانستان پرآب!/چرا افغانستان سهم ایران از هیرمند را  نمی‌دهد؟ - ایسنا

2ـ رفت و برگشت طالبان به افغانستان

ورود طالبان به افغانستان در اواخر دهه 1370  را بايد نتيجه شكست استراتژيك سياست‌هاي ايران در افغانستان دانست. ورود طالبان به كنسولگري ايران در سال 1377 كه به شهادت جمعي از كاركنان ايرانی مقيم مزار شريف منجر شد، اختلافات شديد و دامنه‌داري را ميان دو كشور  سبب شد و باعث گردید تا ايران در ماجراي سقوط طالبان به آمريكا (به عنوان دشمن ديرينه‌اش) نزديك شود. ايران مدعي است كه سرويس‌ امنيتي پاكستان در ورود طالبان به كنسولگري ايران در افغانستان نقش داشته است.

با همه اينها،  ايران در كنفرانس بن در سال 2001 كه با هدف تصميم‌گيري درخصوص آينده افغانستان تشكيل شده بود، مشاركت مؤثر داشت و توانست با اختصاص كرسي‌هاي قدرتي به تاجيك‌ها، شيعيان و فارس‌زبانان، در آينده افغانستان و استقرار ثبات در اين كشور، صاحب نقش باشد.

در كنفرانس بن، ايراني‌ها ابتدا در مقابل گزينه بازگشت ظاهر شاه به قدرت به شدت مخالفت كردند احتمالا با اين ذهنيت كه باب احياي سيستم هاي سلطنتي ساقط شده خاور ميانه، براي هميشه بسته بماند. سپس از رياست جمهوري برهان‌الدين رباني حمايت كردند اما نهايتاً روي حامد كرزاي، به عنوان گزينه غربي‌ها براي رياست جمهوري افغانستان هم نظر شدند. همكاري ايران و آمريكا بر سر مسئله افغانستان مدل موفقي از تعامل بين‌المللي بود كه بعدها ناتمام رها شد.

3ـ ايران و افغانستان جديد

اگرچه ايران در تنظيم سياست خارجي خود با كشور افغانستان عواملي (مثل مسئله حقابه هيرمند و فعاليت باندهاي مافيا، قاچاقچيان حرفه‌اي و اشرار و نيز حضور نيروهاي آمريكايي در مرزهاي شرقي) تاثير داشته است،  با اين حال،  نوع رابطه ايران با اين كشور، بي تاثير از نوع گفتمانهاي حاكم بر سياست خارجي ايران نيز نبوده است.

 به عنوان مثال در دوره مهندس موسوي كه جهت‌گيري‌هاي آرمان‌گرايانه و امت محور بر سياست خارجي كشور حاكم بود،  ايران بيشتر از نهضت مقاومت افغانستان حمايت كرده است.

در دوره هاشمي و متأثر از جهت‌گيري واقع‌گرايانه تلاش شده تا در كنار حمايت از نهضت مقاومت به حمايت از گروه‌هاي شيعه و نيز فارسي‌زبانان افغانستان مبادرت گردد.

ایران در چهارچوب سياست تنش‌زدايي در دوره خاتمي ضمن شركت در كنفرانس بن، براي استقرار صلح و ثبات در افغانستان كوشش كرده است.

از دوره احمدي نژدا به بعد، تدوين نوع مواضع ايران نسبت به تحولات افغانستان، تا حد زيادي در اختيار نهادها و  نيروي هاي بيرون از وزارت خارجه و بويژه سپاه قدس قرار داشته است

نگرش هاي متفاوت به مسائل افغانستان

سواي اين گفتمان‌ها، در درون دستگاه سياست خارجي ایران نیز همواره نگرش‌هاي متفاوتي وجود داشته كه در شكل‌گيري نوع سياست خارجي کشور در قبال افغانستان موثر بوده است. به عنوان مثال:

نگرش‌ «ژئوپولتيك»،  افغانستان را در هر صورت همسايه ايران مي‌دانند و معتقدند كه صرف‌نظر از ماهيت حكومت آن، نبايد از مسائل افغانستان غفلت كرد و در اين مسير حتی  با دولت طالبان نيزكنار آمد.

نگرش‌هاي فرهنگي و سرزميني(ژئوكالچر) ، افغانستان را بخشي از حوزه تمدني ايران مي‌دانند و معتقدند با تقويت فارس زبانان، تاجيك ها و هزاره ها و علاقمند به تاريخ و ميراث فرهنگي مشترك، باید از روي كار آمدن حكومتي داراي بيشترين قرابت های فرهنگي  با كشور ايران، حمايت كرد.

نگرش «ژئواستراتژيك» درصدد طراحي نوعي از سياست خارجي (مثل ايجاد ائتلاف با هند و روسيه ) است كه از رخنه آمريكا در افغانستان به هر شکل ممکن پيشگيري كند. اخيرا و با خروج آمريكا، بازيگر جديدي مثل چين وارد اين منطقه شده است

ونهايتاً نگرش «ژئواكونوميك» به دنبال سياست‌هاي توسعه محور و استفاده از ظرفيت‌هاي اقتصادي افغانستان به نفع دو كشور است. بر اساس اين ديدگاه، افغانستان و بويژه مبادي گمرك دوغارون تايباد مي تواند، بازاري ارزشمند براي صادرات كالاهاي ايراني فراهم سازد و در استخراج معادن نيز دريافت كننده خدمات فني متخصصان ايراني باشد. ورود كالاهاي ارزان قيمت چين به افغانستان، در آينده مانعي براي تحقق اين رويكرد، خواهد بود.

در مجموع، سياست خارجي ايران در موضوع افغانستان در سال‌هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي فراز و نشيب‌هايي داشته است. كمك ايران براي رياست جمهوري رباني بعد از خروج شوروي، موفقيت بزرگي بود كه باعث شد براي اولين بار فارسي‌زبانان در افغانستان تا حد رياست جمهوري ارتقاء يابند.

 همچنين مساعي ايران با كشورهاي غربي براي سقوط طالبان و نيز نقشي كه در كنفرانس بن ايفا كرد خاصه انعطاف‌هايي كه بر سر رياست جمهوري كرزاي به خرج داد از جمله مواردي است كه مي‌توان به عنوان موفقيت‌هاي ايران در افغانستان فهرست كرد.

 اما در مجموع به نظر مي‌رسد كه سياست خارجي ايران به دليل دخالت نهادها و دستگاه‌هاي ديگر در عرض وزارت خارجه هیچ گاه از يكدستي و هماهنگي كاملي برخوردار نبوده و  منجر به همسویی و همراه سازی جناح‌های مختلف افغانستان در بسیاری از زمینه‌ها نشده‌است.

همچنين غافلگيري ايران در ماجراي ظهور، سقوط و بازگشت دوباره طالبان به خوبي ثابت مي‌كند كه ايران از مسائل دروني افغانستان درك عميق و دقيقي نداشته يا از تمامي ظرفيت‌هاي خود بهره نبرده است. تاكيد بر خروج فوري آمريكا از افغانستان در غياب يك استراتژي از پيش طراحي شده، باعث شد تا در خلا قدرت حادث شده، پاكستان و عربستان تحركات بيشتري را ايجاد نمودند.

با طالبان جديد چه مي توان كرد؟

آیا صلح هزاره ها با طالبان معنی دارد؟ ویدیو:جرمش هزاره بودن است! | خبرگزاری  شیعیان افغانستان | Afghanistan - Shia News Agency

 اكنون با سلطه دوباره طالبان در افغانستان، بعيد نيست كه اين كشور لانه اي براي  فرود گروههاي تروريستي نظير داعش و جيش العدل و غيره مهيا سازد  كه با وجود 70 ميليارد دلار جنگ افزارهاي پيش رفته به جاي مانده از آمريكا، مي تواند تهديدي امنيتي براي مرزهاي شرقي ايران باشد.

تمام زمينه ها و سازوكارهايي كه ايران تا قبل از اين، مي توانست در تاثير گذاري بر تحولات افغانستان از آن بهره بگيرد، نظير نيروهاي جهادي، هزاره هاي شيعه، تاجيك هاي فارس زبان و روشنفكران علاقمند به حوزه تمدني ايران و افغانستان، به حاشيه رفته اند.

 حضور تعدادي طالب درس خوانده در مدارس سيستان و بلوچستان در جمع طالبان، نمي تواند دريچه مطمئني براي پيگيري منافع ملي ايران باشد. ضمن اينكه چنين خطر را هم نبايد از نظر دور داشت كه وجود چنين گروههايي به تقويت تفكرات بنيادگرايي و گسترش اختلافات شيعيان و سني مذهبان در نوار مرزي شرق كشور منجر شود.

خلاصه ايران اكنون نه دليل و مصلحتي مي بيندكه با طالبان درگيري نظامي ايجاد كند و نه اين خوشبيني وجود دارد كه بتواند با آنها روابط دوستان و ديپلماتيك برقرار نمايد. حمايت بخش هايي از حاكميت از طالبان و متقابلا، حمايت جامعه مدني از جنبش مقاومت ، موضع متحد جامعه ايران در قبال تحولات افغانستان را متزلزل كرده است.

همانطور كه شكل گيري حكومت اسلامي و تحقق نظريه «امارت اسلامي» و ظهور اميرالمومنين خودخوانده در افغانستان مي تواند براي حكومت شيعه مذهب ايران دغدغه انگيز باشد،  وجود نيروهاي فرامرزي و افغانستاني تبار « فاطميون» در ايران هم، براي طالبان به عنوان يك نگراني دائمي باقي خواهد ماند.

 در اين شرايط، شايد منطقي ترين موضع  ايران در قبال طالبان، همسويي با جامعه جهاني در قبال اين گروه افراطي است. ايران هم بايد طالبان را زير فشار بگيرد تا در طبع سركش آنان نسبت به تضييع حقوق زنان، قوميت ها، مذاهب و گروههاي سياسي و فرهنگي آنان تعديل هايي ايجاد شود.  

بازنده بزرگ تحولات افغانستان، مردم این کشور است، بايد دقت كنيم كه بازنده بزرگ دوم در اين جابجايي قدرت، مي تواند ساكنان مرزهاي شرقي كشو باشد

منابع :

1-محمود واعظی و عفیفه عابد . افغانستان یک دهه بعد از طالبان (تهران : دفتر مطالعات استراتژیک، 1391 )

2- چنگیز پهلوان . افغانستان عصر مجاهدین و بر آمدن طالبان (تهران : نشرمرکز، 1377)

3- نوذر شفیعی . کتاب آسیا : پشتون ها و مسئله ناپایداری مرزی بین افغانستان و پاکستان (تهران :موسسه ابرار معاصر، 1383)

4- محمد مهدي راجي. آقاي سفير: گفت‌وگو با محمدجواد ظريف سفير پيشين ايران در سازمان ملل (تهران: نشر ني ،1392)

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها

آخرین خبرها

مطالب مرتبط

تبلیغات

۴۹۴۵۹۷۹۰_۱۹۶۸۱۷۴۰۱۳۴۸۹۲۳۰_۲۴۳۹۸۳۴۳۰۶۵۳۷۸۴۸۸۳۲_n
Maryam-Mirzakhani