شکار در باخرز
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

مَمَد شكاري و نسل كُشي حيوانات كوهي باخرز

در كوههاي باخرز تا اوايل 60 هنوز اثري از حيوانات كوهي يافت مي شد. از روستاي بايي در نزديكي محدوده زاوه تربت حيدريه تا روستاي گِوي و محدوده تربت جام، رشته كوههاي به هم پيوسته اي وجود دارد كه از پشت به منطقه «نيبند» و در ادامه به كوههاي «بزد» منتهي مي شود

در گذشته، طبيعت اين منطقه بسيار بكر و ساكت و دست نخورده بود. جز مردم محلي، به ندرت كسي از آنجا عبور مي كرد. به همين دليل، عابران از كوهها، معمولا با بز و تَه كَه (بز نر) و ميش و قوچ كوهي و خرگوش و كبك و كررك(تيهو) مواجه مي شدند.

چوپانان علاوه بر گرگ ها، از حضور پلنگ و گربه وحشي هم سخن مي گفتند. در روستاهاي وسط جلگه باخرز، گراز هم پيدا مي شد. حتي شايعاتي در باره وجود آهو در دشت هاي آن اطراف هم وجود داشت که الان مسلما باورش برای مردم خیلی راحت نیست.

اکنون اما تقريبا از هيچ كدام آنها خبري نيست. نسل پلنگان جنگاور ورافتاد و قوچها و ميش ها و بزهاي كوهي كشته و نابود شدند. همه اين نسل كشي ها به تير و پنجه ممد( محمد) شكاري انجام شد كه حدود 50 سال در كوههاي منطقه نشانه رفت و شليك كرد و جانداري را به زمين انداخت.

ممد شكاري آدم جنايت پيشه اي نبود. او انسان روستايي و معمولي و از جنس خود ما مردم باخرز بود كه از بخت بد ما، از ميان مشاغل گوناگون دنيا، تفنگداشتن و شليك كردن و كشتن را انتخاب كرده بود. روز و شب در ميان كوهها مي چرخيد و می کشت. اغلب هم پياده و تنها.

بزهاي كوهي  معمولا بالاترين قسمت كوه را براي زندگي و تردد و چريدن انتخاب مي كنند و از شامه بسيار تيزي هم برخوردارند و خطر نزديك شدن انسان ها را از طريق اسشمام بوي آدمیزاد احساس مي كنند. ممد شكاري ساعت ها پشت سنگ ها و لاخ ها و سخره ها كمين مي كرد تا جربان باد عوض شود و حيوانات كوهي متوجه بو و حضور او نشوند.

ممد شكاري اگر هر خطايي در زندگي كرده بود اما تيرش خطا نمي رفت. براي هر بزي يا ميشي فقط يك گلوله شليك مي كرد و در طول روز فقط يك بار فرصت شليك كردن داشت. چون صفير گلوله در كوه مي پيچيد و صداي وحشتناكي ايجاد مي كرد و همه خزندگان و دوندگان آن حوالي را فراري مي داد.

تفنگ هاي شكاري قديمي، خيلي قدرت جراحت و درندگي نداشتند لااقل مثل تفنگ هاي جنگي نبودند، به همين دليل، شكارچيان اغلب دست حيوانات را نشان مي رفتند. چون با شليك به پا، ممكن بود حيوان تیرخورده با پاي مجروح از صحنه بگريزند.

باصداي تفنگ ممد شكاري، دست بزكوهي مي شكست و از كار مي افتاد و بز تير خورده از بالاي كوه به دامنه پرتاپ مي شد و يا اگر در حال فرار بود با اصابت گلوله به دست، چندين ملق مي خورد و به زمين مي افتد. شكارهاي محمد شكاري آغشته به خون بودند و خاك. اغلب هم بزهاي كوهي را انتخاب مي كرد كه در ارتفاعات و نزديك قله ها مشغول چريدن بودند.

گاهي شكارهاي تير خورده و گاهي صيد پوست كنده را به دوش مي كشيد و به روستاهاي همجوار مي برد و مي فروخت. البته الان من خيلي مطمئن نيستم كه در قبال گوشت شكاري كه در ميان مردم توزيع مي كرد پولي مي گرفت يا خير؟ اما چون مردم عمدتا از طعم و مزه گوشت شكارهاي او تعريف مي كردند، به همين دليل مي توان حدس زد كه احتمالا گوشت ها را نمي فروخت چون مردم معمولا از مزه گوشت مفت تعريف و تمجيد مي كردند و گرنه گوسفندان اهلي خودشان هم از آب و علف همان كوهها مي خوردند و يقينا گوشتي به خوشمزگي گوشت بزكوهي داشتند.

مردمي كه گوشت مفت شكار ممد شكاري را مي خوردند، شب و روز از شهامت و دقت او در تير اندازي تعريف مي كردند و اين تعريف ها بر هيجان و شهامت و جرات ممد شكاري مي افزود و او را در مسيري كه در پيش گرفته بود، تشويق مي كرد و مصمم تر مي ساخت.

به واسطه همين تشويق و تحسين ها بود كه نسل بزها و ميش ها و تكه ها و قوچ هاي كوهي باخرز منقرض شد. هيچ كس هم از بابت این کار، ممد شكاري را سرزنش نكرد. به ياد ندارم كه كسي از كلونتر ها و ريش سفيدان و زعماي قوم مثلا گفته باشند: « ممد بس كن ! اين همه گاو و گوسفند اهلي براي خوردن هست، بگذار چندتا بز كوهي هم در قله ها بچرد! ».

ممد شكاري سرانجام در يكي از همان روزها و در يكي از همان كوهها، در حاليكه در تعقيب بز و ميش كوهي بود از كوه پرت شد و جان باخت. شدت سقوط او به حدي بود كه تفنگ او هم شكسته بود. در لحظه جان دادن ممد شكاري، هيچ انساني در اطراف او نبود، احتمالا يكي از همان بزهاي كوهي كه ممد شكاري قصد كشتنش را داشت، براي آخرين بار به چشمان ممد شكاري نگاه كرده باشد و به او بدرود گفته باشد.

چند روزي به دنبال ممدشكاري در كوههاي «قلعه چه» و «شهرند» بالا ولایت باخرز مي گشتند تا پيكر خونين او را در درون دره اي پيدا كردند و به خاك سپردند اما ممد شكاري كار خودش را كرده بود و آخرين بازماندگان حيوانات كوهي را زده بود و رانده بود.

ممد شكاري كشته شد در همان كوههايي كه مي كشت ! ما هم البته در همان سنين كودكي در سطحي پايين تر در حال كشتن بوديم. كشتن گنجشك و كبوتر و بلبل با تيركمان و پلخمون و سنگ. او می کشت و ما می کشتیم.

خداي بزها و ميش هاي كوهي او را و ما را ببخشد.

 

 

 

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها