حال و روز دامداران ایران

برای دامداران مظلوم کشورم

کسی از حال و روز دامداران ایران خبر دارد ؟ !

دامی که دوسال پیش قیمت زنده اش بین سی هزار تومان تا چهل هزار بود الان هم در همین قیمت شناور است و شاید کمی بالاتر اما با یک تفاوت که هزینه ها به شکل سرسام اور بالا رفته است . دامدار دوسال پیش کاه را با قیمت کیلویی ۵۰۰ تومان ، کنسانتره یا جو یا گندم را حداکثر دو هزار تومان و یونجه نیز بین دو هزار تا سه هزار تومان خریداری می کرد و حق الزحمه چوپان را اگر پولی بود با ماهی یک میلیون تا دو میلیون تومان حل و فصل می کرد . اما در این روزهایی که قیمت دام به دو سال پیش برگشته است دامدار باید کاه را با کیلویی چهار هزار تا پنج هزار تومان، گندم را باید با قیمت کیلویی شش هزار تا هفت هزار تومان و یونجه را با قیمت کیلویی شش هزار تومان به بالا باید خریداری کند و اگر از حقوق ماهیانه چوپان و قیمت سرسام آور دارو ها و واکسن و سموم مورد نیاز نیز بگذریم همین موارد برای ورشکست کردن یک دامدار کفایت می کند.

سید داود حسینی :


الان که در روز عرفه هستیم و فردا عید سعید قربان را در کنار خانواده های خود جشن می گیریم و حاجی های کشورمان طبق سنت الهی گوسفند را قربانی می کنند بی ارتباط ندانستم تا در این روزهای شیرین که قرار است دست رنج دامداران فردا قربانی شود، کمی تلخی را به کام خوانندگان این مطلب بنشانم تا شاید بتوانم در حد وسعم از غم دامداران بکاهم تا بلکه فرجی شود و بلکم یکی از کسانی که این مطلب را می خواند آن توانایی را داشته باشد تا قدمی در جهت بهبود اوضاع موجود بردارد.

من فرزند یک کشاورز-دامداری هستم که اکنون به علت کهولت سن عطای این شغل را به لقایش بخشیده است و در خانه ای در روستای آبا و اجدادی مان در حال سپری کردن این روزهای سخت و بس ناجوانمردانه سرد است و با حسرت به گذر ایام می نگرد و آن بیت از شعر شهریار که می گفت « طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند ، آن چه گردون می کند با ما نهانی می کند» را با خود مرور می کند. و اکنون من که تقدیر تحصیلاتم را به سمت رشته حقوق و آنگاه حقوق بین الملل در مقطع کارشناسی ارشد برده است می خواهم درد همین طبقه مظلوم را بنویسم که شاید در نگاه هر خواننده ای هیچ ارتباطی با رشته و تحصیلاتم نداشته باشد. البته که شاید در ظاهر ارتباطی نداشته باشد اما با دانستن اینکه من بزرگ شده زیر دست همین پدر زحمتکش بودم و سر سفره یک کشاورز- دامدار بزرگ شده ام ناخودآگاه و بصورت بالقوه یک کشاورز-دامدار محسوب می شوم و به همین دلیل هست که در هرجای ایران باشم و گله ای گوسفند یا زمین زراعی ببینم بی آنکه خودم بفهمم به سمتشان کشیده می شوم و ساعت ها بی دغدغه محو اینها می شوم و می خواهم بیشتر بدانم و غرقشان شوم. بنابراین اگر چیزی از نوشتن و کمی قلم زدن را بلد باشم بی انصافی است که درد طبقه ای را بازگو نکنم که خودمم سالها دست پرورده شان بوده ام.


حال این روزهای روستاییان دامدار ما اصلا خوب نیست. روستاییانی که شغل غالبشان دامداری و کشاورزی است اکنون با کوهی از مشکلات و چالش ها رو به رو هستند و تنها تر از همیشه چشم به راه روزهایی هستند که آمدنشان شاید به منزله نابودی سرمایه شان باشد چرا که هر روز که می گذرد شرایط برای نگه داری دام بالاخص دام مولد سخت و سخت تر می شود. دامی که دوسال پیش قیمت زنده اش بین سی هزار تومان تا چهل هزار بود الان هم در همین قیمت شناور است و شاید کمی بالاتر اما با یک تفاوت که هزینه ها به شکل سرسام اور بالا رفته است . دامدار دوسال پیش کاه را با قیمت کیلویی ۵۰۰ تومان ، کنسانتره یا جو یا گندم را حداکثر دو هزار تومان و یونجه نیز بین دو هزار تا سه هزار تومان خریداری می کرد و حق الزحمه چوپان را اگر پولی بود با ماهی یک میلیون تا دو میلیون تومان حل و فصل می کرد . اما در این روزهایی که قیمت دام به دو سال پیش برگشته است دامدار باید کاه را با کیلویی چهار هزار تا پنج هزار تومان، گندم را باید با قیمت کیلویی شش هزار تا هفت هزار تومان و یونجه را با قیمت کیلویی شش هزار تومان به بالا باید خریداری کند و اگر از حقوق ماهیانه چوپان و قیمت سرسام آور دارو ها و واکسن و سموم مورد نیاز نیز بگذریم همین موارد برای ورشکست کردن یک دامدار کفایت می کند.

برای رهایی از این وضعیت راهی برای یک دامدار بی پشتوانه باقی نمی ماند جز فروش تمام دام هایش؛ یعنی فروش دام های مولد.دامدار دام هایی که قرار است در آینده زاد و ولد کنند را می فروشد تا هزینه های سرسام آور نگهداری آنها کمرش را نشکند و  نتیجه این فروش ها در بلند مدت می شود کمبود دام و گوشت و لبنیات در کشور. چه چیزی فاجعه بار تر از این که کشوری که خود از کشورهای خودکفا در تولید گوشت و لبنیات در سراسر جهان بوده است تبدیل شود به وارده کننده همین محصولات و در کنارش فاجعه بیکاری جمعیت غالب روستاییانمان را هم اضافه کنیم که در نتیجه آن رجوع به شهرها و حاشیه نشینی و عواقب آن می شود.


 در این روزهای سخت اگر به داد دامداران نرسیم تبدیل به این وضعیت های فاجعه بار چندان دور از ذهن نیست. اگر بجای ارائه راهکار برای حل این بحران خشکسالی را بهانه کنیم و بگوییم تقصیر ما نیست و خشکسالی است و کاری نمی شود کرد یا اگر بین پنج تا هفت میلیون نهاده دامی با ارز دولتی در گمرک ترخیص نشود یا چنانچه نسبت به فوت دامدار خوزستانی بعد از مشاهده تلف شدن دام هایش به علت کمبود آب بی تفاوت باشیم و سکوت کنیم شک نکنید مدت زیادی طول نخواهد کشید که به باتلاق فجایع تلخ اقتصادی، اجتماعی و امنیتی  گرفتار خواهیم شد و آنگاه باید هزینه های هنگفت را انجام دهیم تا شاید رهایی یابیم.


بنابراین اگر بخواهیم در این بحران های پیش رو طبقه دامدار را به حال خودشان بگذاریم و گذر ایام را ببینیم و منتظر فرجی باشیم در آخر جز ویرانی طبقه دامدار چیزی را نخواهیم دید. ویرانی طبقه دامدار یعنی ویرانی بخش عمده ای از روستاییان و عشایر ما که در هر بحران و گردباد حوادثی مثل کوه هوای وطنشان را داشتند و اگر ما این سرمایه را از دست بدهیم در واقع موجودیت خودمان را از دست داده ایم. اکنون زمان جبران زحمات همین طبقه است که سال ها بی منت و بی چشم داشت برای وطنمان و وطنشان ماندند و جنگیدند.

ReplyForward

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها