آزادي و خوشبختي در انقلاب ايران

شاه وقتی سقوط کرد که فکر کرد با این چیزها سقوط نمی کند!

کم نیستند افرادی که متاثر از رویکرد دائی‌جان ناپلئونی و در چارچوب نگرش توهم توطئه، بدون ذره‌ای تردید معتقدند رژیم گذشته بی‌هيچ عیب و نقصی در حال سبقت‌ گرفتن از کشورهای پیشرفته بود که دنیای غرب بویژه آمریکا و انگلیس به دلیل حسادت و هراسان از پیشرفت خیره‌کننده رژیم، زمینه سرنگونی آنرا فراهم آوردند

 غلامرضا مصدق:
پندار درست این است که بپذیریم  رژیم شاه سال ۵۷ سقوط نکرد، بلکه فرآیند سقوط از سال‌ها پیش آغاز شده بود و آنچه در بهمن ۵۷ رخ داد آخرین حلقه از زنجیره سقوط رژیم بود. روند سقوط شاه  از مرداد  ۳۲ شکل گرفت آنجایی که بجای بازسازی مشروعیت از دست رفته ناشی از بازگشت به قدرت به مدد کودتای آمریکایی، دکتر مصدق قهرمان نهضت ملی‌شدن نفت را به زندان و حصر برد و به جای اتکا به مردم بیش از پیش متکی به حمایت بیگانگان شد.
گام بعدی بسوی سقوط در سال ۴۲ برداشته شد زمانی که شاه، “دکتر علی امينی” آخرين نخست‌وزیر نسبتاً مستقل را کنار گذاشت و به انتخاب نخست‌وزیران بله‌ قربان‌گوئی مثل هویدا اکتفا کرد.
فرآیند سقوط زمانی تشدید شد که در دهه‌ی ۴۰  اسداله‌علم وزیر دربار، فردوست رئیس دفتر ویژه اطلاعات و معینیان رئیس دفتر مخصوص شاه، قبل از انتخابات مجلس لیست نمایندگان ( بخوانید افراد دست نشانده )  مجلس دور بعد را تهیه و برای انتخاب به وزارت کشور اعلام می‌کردند.
سرعت سقوط زمانی شتاب گرفت که در سال ۴۷ و پس از آنکه تمام صداهای مخالف و منتقد خاموش شد و به نصيحت مشفقانه “مهندس بازرگان” در دادگاه نظامی گوش نداد كه گفت؛ «ما آخرين كسانی هستيم كه با شما قانونی و مسالمت‌آميز مبارزه می‌کنیم، بعد از ما كسانی به مبارزه با شما برخواهند خاست که به کمتر از نابودی شما رضایت نخواهند داد». و چنين شد كه ٧ گروه مسلح مستقل از هم برای مبارزه با رژیم شکل گرفت.
رژیم پادشاهی همان ابتدای دهه پنجاه سرنگون شد، زمانی که جشن‌های ۲۵۰۰ ساله را بدون حضور مردم برگزار کرد، در حالیکه قصدش نشان دادن عظمت ایران بود، غذای مهمانان را با هواپیما از رستوران “ماکسیم فرانسه” می‌آورد!
سال ۵۲ سقوط کرد که شاه با نادیده گرفتن و تمسخر هشدار کارشناسان دلسوز و باسواد سازمان برنامه مبنی بر سراریز نکردن درآمد نفتی حاصل از جهش ناگهانی قیمت به اقتصاد کم ظرفیت آن، موجب شد جای رشد دو  رقمی تولید ملی و نرخ یک رقمی تورم را با هم عوض کند. پیش‌بینی آنها در مورد وقوع انقلاب در آینده‌ای نه چندان دور به تمامه درست از آب درآمد.
سال ۵۳ سقوط کرد که نظام تک حزبی رستاخیز را بنیان نهاد و با تفاخر و نخوت اعلام کرد هر کس که عضو حزب خود ساخته اعلیحضرت نمی‌شود، پاسپورتش را بگیرد و از ایران برود!
سال ۵۶ سقوط کرد که رئیس سازمان برنامه و بودجه جرات نکرد، جمع‌بندی و گزارش معاونت‌های سازمان که وخامت اوضاع اقتصادی را با عدد و رقم نشان می‌داد به عرض شاه برساند.
سال ۵۶ سقوط کرد که متوجه نشد بجای تعویض هویدا با جمشید آموزگار می‌بایست شخصيتی موجه و پاک‌دستی مثل “مهندس بازرگان” یا “دکتر صدیقی” را به نخست‌وزریری بگمارد.
قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ در در شهریور همان سال برای عبور از بحران شخصی مثل شریف امامی را به صدرات گماشت که به آقای پنج درصدی معروف بود (ایشان از هر پروژه‌ای ۵٪ حق و حساب می‌گرفت)
شاه زمانی سقوط کرد که در سودای ساختن کشوری مدرن بود بی‌آنکه به ابتدایی‌ترین الزامات مدرنیته مثل مشارکت سیاسی مردم التزام داشته باشد. وقتی سرنگون شد که بی‌محابا برای سرعت دادن به مدرنیته قصد تضعیف بی‌ملاحظه سنت را داشت. وقتی که پنداشت با وجود مشت آهنین ساواک که نامش لرزه بر اندام هر شهروند می‌انداخت تاج و تخت او در امان است. شاه زمانی سقوط کرد که به نقل از خاطرات وزیر دربارش اسداله‌علم، دخالتش در جزئی‌ترین تصمیمات به جائی رسیده بود که با پرواز هلیکوپتر مکان‌یابی کارخانه‌های بزرگ را هم تعیین می‌کرد و صدها واقعه، کجروی، محاسبه و تصميم غلط طی ۲۵سال زمینه سقوط او را فراهم کرد و در شامگاه ۲۲ بهمن ۵۷ فقط تیر خلاص به سر او شلیک شد درحالیکه سال‌ها از مرگ مغزی او می‌گذشت.
چرا از تاریخ عبرت نمی‌گیریم؟
“هر که ناموخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار ”

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها