30 خرداد 4

واقعه 30 خرداد 60؛ بازتولید خشونت در عرصه سیاست ایران

حادثه روز 30 خرداد هنوز بصورت دقيق مورد علت يابي و كالبد شكافي قرار نگرفته است. نيروهاي حزب اللهي آن را شورش اما مجاهدين خلق آنرا اقدامي از پيش طراحي شده از سوي حكومت اعلام كرده اند اما در مجموع، اين حادثه نقطه عطفي در تندشدن و خشونت آميز شدن فضاي سياسي همدلانه بعد از انقلاب شد كه تا كنون استمرار يافته است.

وقایع ۳۰ و ۳۱ خرداد تظاهرات و درگیری‌های خیابانی بود که همزمان با طرح عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت، در مجلس شورای اسلامی روی داد و توسط سازمان مجاهدین خلق سازماندهی شده بود.

 از چند روز پیش از ۳۰ خرداد، اسدالله لاجوردی دستور بازداشت مسعود رجوی و موسی خیابانی را صادر کرده بود؛ ولی نیروهای امنیتی نتوانسته بودند مخفیگاه وی را شناسایی کنند و وی همچنان رهبری مجاهدین و میلیشیاهای تحت امر را بر عهده داشت و با دادن بیانیه‌هایی اعلام موضع می‌کرد.

در همان روز نیز این سازمان با انتشار بیانیه‌ای ورود به فاز مبارزه مسلحانه با حکومت جمهوری اسلامی ایران را اعلام کرد.. این تظاهرات در شهرهای مختلف کشور نظیر تهران، اصفهان، ارومیه، شیراز، اراک، اهواز، بندرعباس و … به راه افتاد. درگیری‌های تهران اغلب در نقاط مرکزی شهر از جمله خیابان انقلاب، میدان فردوسی، میدان منیریه، خیابان طالقانی، خیابان ولی‌عصر و … روی داد حکومت نیز با اعلام آیت‌الله خمینی و دیگر روحانیون حامی او به سرعت عکس‌العمل نشان داد.

اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، در خاطرات خود آشوب‌های روز ۳۰ خرداد را اینگونه بازگو می‌کند:

«گروهک‌های مجاهدین خلق و پیکار و رنجبران و اقلیت فدایی و… تدارک وسیعی برای ایجاد آشوب و جلوگیری از کار مجلس دیده بودند و به نحوی اعلان مبارزه مسلحانه کرده‌اند. از ساعت چهار بعد از ظهر به خیابان‌ها ریختند و تخریب و قتل و غارت و آشوب را در تهران و بسیاری از شهرستان‌ها آغاز کردند. کم‌کم نیروهای سپاه و کمیته‌ها و حزب‌اللهی‌ها به مقابله برخاستند. من در مجلس بودم. صدای تیراندازی از چندین نقطه شهر به گوش می‌رسید. خبر از جراحت و شهادت عده‌ای نیز می‌رسید… نزدیک غروب آقای زواره‌ای، مسئول ستاد امنیت آمد و نوار ضبط شده از ارتباطات تلفنی مرکز فرماندهی مجاهدین خلق با رابط‌های آشوب خیابانی را آورد که برنامه وسیع تخریب و آشوب آنها را مشخص می‌کرد. اوایل شب آشوبگران شکست خوردند و متفرق شدند، بدون اینکه کار مهمی از پیش ببرند، به جز تخریب چند ماشین و مرگ و جرح چند نفر از طرفین …».

در این ایام تعدادی از افرادی که از روز ۲۵ خرداد همان سال تا زمان خروج  مسعود رجوي  از کشور، با مخفی کردن وی، او را از احتمال دستگیر شدن مصون نگه‌داشته بودند، دستگیر شدند. برخی از این افراد اعدام، برخی زندانی و برخی (از جمله، داریوش فروهر) در سال‌های بعد، به قتل رسیدند.

حادثه روز 30 خرداد هنوز بصورت دقيق مورد علت يابي و كالبد شكافي قرار نگرفته است. نيروهاي حزب اللهي آن را شورش اما مجاهدين خلق آنرا اقدامي از پيش طراحي شده از سوي حكومت اعلام كرده اند

 اما در مجموع، اين حادثه نقطه عطفي در تندشدن و خشونت آميز شدن فضاي سياسي همدلانه بعد از انقلاب شد كه تا كنون استمرار يافته است.

چه شد که مجاهدين علیه نظام اسلحه به دست گرفتند؟

مرکزاسناد انقلاب اسلامی در یادداشتی به قلم حسن روزی‌طلب به بررسی سیر ورود سازمان مجاهدين خلق به مبارزه مسلحانه علیه نظام پرداخت.

در مهمترین بخش های این یادداشت آمده است:منافقین از بهار ۶۰ عملیات فشرده‌ آماده‌سازی خود را برای شورش مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی آغاز کرد و با اتکا به ارتباط با دولت بعثی عراق و دولت‌های غربی حمایت لجستیکی و تبلیغاتی آنها را کسب نموده بود. انبارهای مهمات و تسلیحات سازمان غبارگیری و سلاح‌ها روغن‌کاری می‌شد.در درگیری‌های فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۰ بین هوادارن منافقین و مردم، دو طرف متحمل خسارت و تلفات می‌شدند اما سازمان با مظلوم‌نمایی و شانتاژ قصد بهره‌برداری سیاسی از کشته‌ها و مجروحین را داشت و خط امام بدون تبلیغ بر خسارات وارده، اقدام می‌کرد.

امام خمینی معتقد بود که مجاهدین خلق در نهایت به صورت مسلحانه در مقابل نظام خواهند ایستاد، اما شکیبایی و سعه‌صدر امام مانع از آن می‌شود که دستور خلع‌سلاح و یا دستگیری سران سازمان را صادر کنند.در مقابل صبر راهبردی امام، مجاهدین خلق کوشیدند تا رهبری نظام را در برابر «چه باید کرد» بزرگی قرار دهند. آنها در نامه‌ای خواستار ملاقات تمام هواداران با امام در جماران شدند! امام که قصد و نیت سازمان را درک می‌کرد، ‌با تأکید بر اینکه اگر تشخیص می‌دادم شما صداقت دارید،‌ خودم نزدتان می‌آمدم و با تأکید مجدد بر اینکه در این نامه هم تهدید به قیام مسلحانه کرده‌اید، پاسخ مستقیمی به سازمان داد و از جایگاه مشروعیت رهبری انقلاب به تبیین و تفکیک دو خط مجاهدین و نظام پرداخت.

در دو ماه منتهی به ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، سازمان آخرین تمهیدات را برای آغاز فاز نظامی فراهم می‌کرد اما حتی ناظران طرفدارش هم اعتقاد داشتند که درصورتی‌که به جنگ مسلحانه روی بیاورد، نابود خواهد شد.

ابراهیم یزدی از سران جریان نهضت آزادی ماجرای یکی از دیدارهایش با مسعود رجوی و موسی خیابانی در ماه‌های منتهی به خرداد ۱۳۶۰ را این گونه روایت می‌کند: «قبل از وقایع خرداد، باز هم مسعود رجوی و موسی خیابانی پیش من ‌آمدند و گفتند ما تجربه‌ انقلاب را تکرار می‌کنیم. من هم به صراحت به آنها گفتم که شما اشتباه می‌کنید. گفتند نه، در دوران انقلاب خیابان‌ها در کنترل ما بود، حالا هم همان کار را می‌کنیم. گفتم آن‌موقع بدنه‌ جامعه هر حرکتی را علیه رژیم تأیید می‌کرد، اما امروز بدنه‌ جامعه با شما نیست، شما یک گروه کوچک و اقلیتی هستید و اگر بخواهید این کارها را بکنید با شما برخورد می‌کنند و شما تاب مقاومت در مقابل آنها را ندارید، بنابراین به‌شدت آسیب خواهید دید و متلاشی خواهید شد. در آن ملاقات کم‌وبیش این را مطرح کردند که قاطع می‌ایستیم. آنها به میلیشیایی که درست کرده بودند خیلی‌ بها می‌دادند و فکر می‌کردند می‌توانند مقاومت کنند، اما من تحلیل‌شان را نادرست می‌دانستم و مخالف بودم.»

در فاصله‌ ۲۰ اردیبهشت تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰،‌ فضای جامعه‌ بسیار سنگین بود و درگیری‌های خیابانی گسترده‌ای برقرار بود. تا اینکه سازمان در روز ۲۸ خرداد ۱۳۵۸ با تکیه بر آنچه «هواداران بی‌شمار که آمادگی ورود به فاز نظامی را دارند» می‌دانست، تغییر رویکرد از مبارزه‌ به‌اصطلاح مسالمت‌آمیز را اعلام کرد. نهایتاً در عصر روز شنبه ۳۰ خرداد،‌ هواداران بنی‌صدر و سمپات‌های سازمان مجاهدین خلق که از سوی دیگر مخالفان متضاد نظام مانند گروه پیکار، جبهه‌ ملی،‌ حزب رنجبران و… حمایت می‌شدند، حول مبارزه با آنچه ارتجاع می‌خواندند قدم به عرصه‌ مبارزه‌ مسلحانه گذاشتند. از این پس، سراسر دهه ۶۰ به عرصه‌ای برای ترورها و خون‌ریزی‌های منافقین تبدیل شد.

در همین باره

پیشنهادها

خوانده شده ها