اندیشه ملی و توسعه

چرا فقط روایت ملی امکان توسعه را فراهم می کند؟

همه اندیشه ها برای توسعه مناسب نیستند. اگر توسعه را حکومت قانون، رفاه شهروندان و آبادانی کشور فرض کنیم که دولت ها باید بر اساس سیاست گذاری به سمت آن حرکت کنند برخی روایت ها هیچ نسبتی با این سه هدف ندارند.

 

روح الله اسلامی(پژوهشگر)

روشنفکران و اندیشمندان زیادی هستند که می نویسند باید روادار بود و در اندیشه به آزادی بیان و انتشار، اعتقاد داشت. باید اصل را بر تنوع و تکثر عقاید گذاشت و هر که هر چه دوست دارد بگوید و بنویسد.

 البته کاملا طبیعی و جز حقوق بشر است که انسان ها با هم متفاوت باشند و افکار و عقاید گوناگون اجازه نشر و مطرح شدن در حوزه عمومی پیدا کنند. اما در مقام نقد و پاسخگویی همیشه باید فضای تند و بی رحمی حاکم باشد. گفتمان های مختلف می توانند با یکدیگر گفتگو کنند اما آنچه درست و واقعی است یک گزاره بیشتر نیست و نمی توان با شعار و ژست های نسبی گرایانه حداقل در عرصه سیاست گذاری عمومی و اندیشه سیاسی، روایت ساخت.

سالیان طولانی است که عده ای عنوان می کنند روایت های چهارگانه ملی، اسلامی، شیعی و مدرن بر زندگی ما ایرانیان حاکم است. روایت ملی مثل نوروز و فردوسی، روایت اسلامی همانند عید فطر و امام محمد غزالی، روایت شیعی همانند عید غدیر و علامه مجلسی و ورایت مدرن همانند سازوبرگ های دموکراسی وسيد حسن تقی زاده باید بتوانند با هم گفتگو کنند. به باور روشنفکران خوش خیال و ساده اندیشانی که همه مسائل را تقلیل می دهند همه این روایت ها، قابلیت جمع شدن دارد و باید در کار هم و با خوبی زندگی کنند و از هم بیاموزند. در ظاهر این جمله درست است و هر مغز سطحی نیز این قاعده را قبول دارد که بهتر است روایت های چهارگانه خوبی های یکدیگر مثل عقل، رواداری، قانون، مردم داری را تقویت و بدی های یکدیگر همانند جهل، خرافات، مردم آزاری و استبداد را طرد کنند.

 آنچه این روایت روشنفکرانه نسبی گرا که توانایی برنامه ریزی و توسعه را از کشور در صد سال اخیر سلب کرده است، زیر سوال بردن بدیهیات و اولویاتی است که اتفاقا عامل اساسی رنسانس و احیاي کشورهای مختلف بودند. صد سال است که با ساده سازی، اندیشه پیش پا افتاده به دام نسبی گرایی افتاده اند که هر امری درست است و هر روایتی زاویه دید دارد و ما فقط باید احترام بگذاریم و زمینه فراهم سازیم. در چنین روایتی اندیشه های ایران ستیز و مخرب رشد می کند و دولت که باید محل جهت دهی کشور به سمت منافع ملی باشد تبدیل به بنگاه های پراکنده اقتصادی و سیاسی می گردد که در نهایت تبلور ممالک محروسه خواهد شد.

همه اندیشه ها برای توسعه مناسب نیستند. اگر توسعه را حکومت قانون، رفاه شهروندان و آبادانی کشور فرض کنیم که دولت ها باید بر اساس سیاست گذاری به سمت آن حرکت کنند برخی روایت ها هیچ نسبتی با این سه هدف ندارند.

روایت های فرقه ای، قومیتی و افکار جهان شمول راست و چپ نه تنها کشور را برای توسعه نمی خواهند بلکه به سمت هزینه کردن همه منابع کشور و شهروندان برای اهداف خیالی هستند. فرقه گرایان شکاف های مذهبی و جنگ های عقیدتی را ترویج می کنند و جامعه را در جهان زیست تعصب غرق خواهند کرد. آنچه برای متعصبان فرقه ای اهمیت دارد بازگشت به قواعد قبیله ای در عصر اطلاعات است.

 فرقه گرایان بر نزاع های شیعه و اهل سنت تاکید دارند و برای هر گرایش نیز هزار دسته عقیدتی درست می کنند. به جای اینکه همه شهروندان را به یک چشم بنگرند شروع به یارگیری منطقه ای از کشورهای دیگر می کنند و با لعن و نفرین و کافر دانستن، اقدامات انتحاری و تروریستی را افزایش می دهند. روایت قومیت گرایان نیز الزامات دولت ملت را شبیه سازی می داند و با خط، آیین، مراسم و همه نمادها و اندیشه ملی ایران مخالف است. این گروه اندک به اسم تکثر دموکراسی، همه شاخص های ضد زن، ضد حقوق بشر، قبیله ای موجود در قومیت هایی که اکنون فقط نمادهای آن باقی مانده است احیا می سازد. مفهوم مرز، دولت، منافع و اندیشه ملی در روایت پوچ و بی مبنای قومیت گرایی در غیبت به سر می برد.

 قومیت گرایی و فرقه گرایی روایت هایی ضد زبان فارسی و مفاخر ملی ایران هستند و هر دو مروج خرافات و عقب ماندگی و عامل اساسی فعال کردن شکاف های عصبیتی در کشور و منطقه و راه اندازی جریان های تکفیری هستند. در هر دو روایت، ساسانیان، صفویه، پهلوی و جمهوری اسلامی ایران به دلیل شکل دهی دولت ملت مورد نکوهش قرار می گیرد و گونه ای استراتژی تجریه طلبی و فروپاشی ایران در این روایت ها موجود است.

علاوه بر این جهان گرایان چپ و پست مدرن های آرمان گرا که حتی جایگاهی در اروپا و زادگاه های خویش ندارند و همیشه از سوی سیاست مداران و جریان های ملی نقد شده اند، در ایران رواج پیدا کرده اند. این جریان آرمان گرا سیاست را در کف خیابان{ اعتراضات كارگري } جستجو می کنند و به اسم محرومان و مستضعفان و کارگران جهان قصد تخریب همه سرمایه های ملی را دارند. به باور اینکه همه با هم برابر هستند و با فهم نادرست از عدالت به غارت پرداختن و اصل مالکیت را نابود کردن جان توسعه را خواهد گرفت.

 شعارهای مارکسیستی چپ گرایانه سرمایه، تکنولوژی و مراودات بین الملل را از کشور خواهد گرفت. هر کجا اندیشه چپ گرایانه حاکم گردید جز توهم توطئه، فقر و عقب ماندگی نتیجه ای حاصل نشده است. بعد از فروپاشی شوروی و مشخص شدن فجایع مارکسیست ها برخی از این جریان قالب را به سمت پست مدرنیسم سوق دادند. پست مدرنیسم همان مارکسیسم شکست خورده بی قالب و نسبی گرایی است که فقط نقد می کند. پست مدرنیسم نوعی بیماری روانی و مرض نقد مداوم است که اغلب دچار توهم توطئه هستند. این اندیشه نیز جز آشفتگی و ابهام برای توسعه ارمغانی نخواهد داشت.

علاوه بر این جریان های لیبرالیستی بی وطن نیز توسعه را از بین خواهند برد. اعتقاد به جهانی شدن و اینکه همه انسان ها برابر و آزاد هستند و توهمات خود را از شعر و ادبیات به عرصه سیاست کشاندن توسعه را با چالش اساسی مواجه می سازد. حکمرانی جهانی و اعتقاد به حقوق و سازمان های بین المللی به گونه ای فدا کردن منافع ملی کشور است. جهانی شدن، حقوق و سازمان های بین المللی باید ابزاری برای حفظ منافع ملی باشد. عصر اطلاعات و ایجاد دهکده جهانی شعاری تخیلی است و آنچه اصل است همان دولت های ملی است که ذره ای از منافع خود در اقتصاد و سیاست بین الملل کوتاه نمی آیند. بنابراین بیش از حد شعار دموکراسی و حکمرانی جهانی دادن، توسعه ملی کشور را از ریخت خواهد انداخت و نه تنها به اقتصاد کمک نمی کند که مشکل امنیتی ایجاد خواهد کرد.

بنابراین تنها اندیشه و هویت ایران، انديشه ملی است و بقیه روایت ها مهمان هستند. دولت نمی تواند بی طرف و متساهل باشد بلکه نیاز دارد کشور را به سمت موضوعات ملی سوق دهد. شاید در محافل روشنفکرانه و گعده های دوستانه بتوان از تخیل و شعر و روایت های نوستالژیک قبیله ای و فرقه ای سرود و یا روایت های توهمی جهان وطن را مبنای نقد جهان سیاست قرار داد اما آنچه واقعیت دارد دولت کشور و منافع ملی ایران است. آنچه اساس است سیاست گذاری ملی و کشوری است که در آن زندگی می کنیم و اسم آن ایران است.

 

این مقاله در شماره سوم نشریه کارخانه دار درج شده است

در همین باره

Sorry, we couldn't find any posts. Please try a different search.

پیشنهادها

خوانده شده ها