مسافرخانه داودی 1
نویسنده

قاسم خرمی

مديرمسئول

یادی از مسافرخانه داودی در تایباد

مسافرخانه آقاي داودي سالهاست كه جمع شده و خود ايشان هم احتمالا به رحمت خدا رفته باشند. از آن جمعيت مجاهدان و مسافران افغان مسافرت خانه هم اکنون احتمالا، تعداد اندکي زنده باشند. يعني يا در جنگ كشته شده اند و يا به دليل كهولت سني فوت كرده باشند اما مصائب افغانستان همچنان پابرجاست و هر روز هم بيشتر مي شود. از این سرزمین، هنوز خون می چکد!

در دهه شصت، در کل شهر تایباد یک مسافر خانه وجود داشت که متعلق به آقای داودی بود و در خیابان فرمانداری و کوچه اصناف قرار داشت.  حدودا روبروی ساختمان آقای عبدالرحمن مرادی که ایشان اکنون در بستر بیماری است و امیدوارم هرچه زودتر، بهبودی حاصل شود.  

اصل ساختمان، برای مسافرخانه طراحی و ساخته نشده بود اما یک حیاط نسبتا بزرگ با تعدادی اتاق داشت که در آن سالها به عنوان مسافرخانه استفاده می شد؛ هر چند امکانات مسافرخانه های قدیم، حتی در حد وجود یک تخت برای خوابیدن و کمد برای لباس و اینجور امکانات را هم نداشت و با چند تکه موکت فرش شده بود.

تقریبا تمام میهمانان و ساکنین مسافرخانه هم اتباع افغانستانی بودند و دیگر افرادی که به تایباد سفر می کردند و یا از آن عبور می کردند، به جای مسافرخانه، در منزل اقوام و اشنایان اطراق می کردند. مردم تایباد هم به خاطر همان اصالت فرهنگی، هر غریبه ای که در شهر می ماند را به عنوان میهمان به منزل خودشان دعوت می کردند و اساسا در مسافرخانه خوابیدن آشنایان را نوعی کم توجهی و بی اعتنایی به خودشان تلقی می کردند.  

در آن سالها، جنگ میان مجاهدین افغان با حکومت مارکسیستی  نجیب الله جریان داشت که مورد حمایت شوروی بود و قوای روس هم از سال 58، رسما افغانستان را اشغال کرده بود. به همین دلیل، به اندازه کل جمعیت شهر تایباد، مهاجرین افغان حضور داشتند؛ برخی بصورت قانونی وارد می شدند و برخی قاچاقی از مرزها عبور می کردند و تعدادی هم از سالها پیش بودند و حتی فرزندان آنها در ایران متولد و بزرگ شده بودند.

اتفاقا در همان سالها، من در جایی ساکن بودم که مُشرف بر این مسافرخانه بود و کلیه رفت و آمدها و حتی درون حیاط و اتاق ها، قابل مشاهده بود. مسافران آن مسافرخانه هم همگی از احزاب و گروههای سیاسی درگیر در جنگ افغانستان بودند و آن مکان را تبدیل به یک مقر نظامی و برنامه ریزی و رسیدگی به مجروحان جنگی کرده بودند.

افغانی ها، معمولا به سخت جانی مشهورند. آنهایی که یک ترکش ریز یا گلوله کلاشینکف خورده بودند، اصلا خودشان را مجروح به حساب نمی آوردند و زخم ها را نمی بستند. به همین دلیل، با لباس های خون آلود این طرف و آن طرف می دویدند و غذا می خوردند و می خوابیدند و خلاصه دیوارهای مسافرخانه خون مال بود و کسی به روی خودش نمی آورد.

 در مواقعی که در مرزها درگیری اتفاق می افتاد، ناگهان در ساعت 12 شب یا یک بامداد چند وانت تویوتا( یا به قول تایبادی ها توتا 5 قلاب)  پر از مجروحان و کشته شدگان، جلوی در مسافرخانه توقف می کرد و بوق می زد تا برای مداوا و یا دفن آنها چاره اندیشی کنند.

 بیمارستان بزرگ تایباد هنوز افتتاح نشده بود و درمانگاههای کوچک داخل شهر هم معمولا ظرفیت پذیرش این همه مجروح را نداشتند. در داخل وانت، آن جنگجویانی که کشته شده بودند و یا خیلی بدحال بودند و امیدی به زندگی آنها نبود را در زیر می چیدند و سایر مجروحان که توان حرکت نداشتند را، روی آنها می چیدند و حدود 50 کیلومتری حمل می کردند تا به تایباد برسند.

از انتهای اتاق وانت تویوتا خون شُره می کرد و همان چند لحظه ای که جلوی در مسافرخانه توقف داشت، کف کوچه سرخ می شد. وقتی هم که وارد مسافرخانه می شدند، مجروحان زنده مانده را کنار دیوار داخل حیاط ردیف می کردند و به هر کدام یک اب قند میدادند و در مواقعی یک سرم وصل می کردند و زخمش را می بستند تا خوب شود و دوباره به جنگ برگردد.

آقای داودی، لباس های افغانی می پوشید و به هر یک از تازه واردان، یک چاییداغ  می داد. در داخل هر اتاق 10 تا 15 نفر می خوابیدند و افراد اضافی روی موزائیک های داخل حیاط مسافرخانه دراز می کشیدند و شب را صبح می کردند. خلاصه، ظرفیت این مسافرخانه هیچ وقت تکمیل نمی شد و هیچ ساعت مشخصی برای تردد تعریف نشده بود. هیچ شهروند تایبادی هم هیچ وقت معترض آن همه تردد و سروصدا و مزاحمت نبودند و در عوض در تمام مصائب مردم افغانستان شریک بودند

مسافرخانه آقای داودی سالهاست که جمع شده و خود ایشان هم احتمالا به رحمت خدا رفته باشند. از آن جمعیت مجاهدان و مسافران افغان مسافرت خانه هم اکنون احتمالا، تعداد اندکی زنده باشند. یعنی یا در جنگ کشته شده اند و یا به دلیل کهولت سنی فوت کرده باشند اما مصائب افغانستان همچنان پابرجاست و هر روز هم بیشتر می شود. از این سرزمین، هنوز خون می چکد!

چند روز پیش، مصادف با سومین سالروز تصرف مجدد افغانستان توسط طالبان بود. گروهی که نه کشوری آنها را به رسمیت شناخته و نه آنها حق و حقوق شهروندان خودشان را به رسمیت می شناسند. نه کسی را دیگر یارای جنگیدن با طالبان است و نه فضایی برای انجام اصلاحات مدنی و مسالمت آمیز وجود دارد؛  چشم انداز تاریکی که حتی هماسایگان این کشور را هم به هراس انداخته است. از معدود جوامعی است که در طول 20 سال، دوبار زیر آوار تحجر مانده است و به جای ناله زنان تحت ستم، هیچ صدای اعتراضی مردانه ای شنیده نمی شود!

 خلاصه افغانستان قربانی بزرگ یک توطئه تاریخی داخلی و خارجی شد که در یک سر آن خود مردمش قرار دارند. نقش ملاعمر، ملااشرف غنی و هبت الله و دیگران به جای خود، اما مردم این کشور هم  قربانی دست و پا بسته نبودند. حتی آن مهاجر افغانستانی که که علیه میزبان 50 ساله اش کلیپ منتشر می کند نیز بخشی از آن توطئه جمعی نابودی افغانستان است

 

در همین باره

1 دیدگاه

  1. يک نفر 1403-06-04 در 11:35 ب.ظ

    اشرف غنى فاسد ترسو که با چمدان هاى پر از دلار بزدلانه از کشور فرار کرد. آخر چطور یاران احمد شاه مسعود اجازه دادند این مردک جبون و ترسو براى دو دوره حاکم افغانستان بشود



پیشنهادها

خوانده شده ها

آخرین خبرها

مطالب مرتبط

تبلیغات

۴۹۴۵۹۷۹۰_۱۹۶۸۱۷۴۰۱۳۴۸۹۲۳۰_۲۴۳۹۸۳۴۳۰۶۵۳۷۸۴۸۸۳۲_n
Maryam-Mirzakhani