مديرمسئول
مطالب مرتبط با نویسنده
حامد بدری احمدی، نابغه معماری
بدری احمدی در سال ۱۳۸۶ پایه های ایجاد یک دفتر معماری را گذاشت که امروز، بعنوان یکی از بهترین استودیوهای معماری ایران شناخته می شود. این دفتر، بوژگان نام دارد.
استودیو معماری بوژگان طی گذر این سالها، بصورت تدریجی و مداوم رشد نموده است. این دفتر معماری در زمینه ی معماری ساختمان های مسکونی، تجاری، اداری، پروژه های مرمت و بازسازی و … آثاری را از خود به جای گذاشته است که امروزه، مورد ستایش جامعه معمار و غیر معمار واقع شده است. دفتر بوژگان سیاست طراحی خود را بر پایه ی برخورد ساده با هر پروژه بنا نموده است و در تلاش است تا با در نظر گرفتن ظرفیت های موجود در پروژه و با در نظر گرفتن شرایط موجود در آن، بهترین اثر را ارائه دهد.
دهه پنجم زندگی، به کندی می گذرد
دهم شهریور، روز تولد من است. هر سال در این روز، چند جمله ای از حس و حال خودم و نگاهم به زندگی و راهی که طی کرده ام و آنچه در پیش دارم، می نویسم و امسال هم که دل و دماغ زیادی نیست، باز هم می خواهم که چنین کنم تا نگویند این فرد پیش واقعیت ها و تلخی های زندگی کم آورد و سکوت کرد.
درسی از شکست چالدران؛ جنگی که بر خودمان تحمیل کردیم!
سلطان سلیم پادشاه مقتدر عثمانی، قصد تصرف اروپا را داشت که ناگهان بایزید دوم، برادر زاده اش، ادعای خلافت کرد و به دربار حکومت نوپای شاه اسماعیل صفوی پناه آورد. عثمانی ها خواستار استرداد او شدند اما شاه جوان و اطرافیانش، تحویل یک پناهده را خلاف رسم مروت و جوانمردی دانستند و از این کار امتناع کردند حتی حاکم بی تدبیر صفوی ها در دیار بکر، در نامه ای تحقیر آمیز به سلطان سلیم نوشت : « اگر مردی بیا با ما بجنگ و اگر زن هستی، آرایش کن و در خانه بمان»!
رژیم بعد از کوتای 28 مرداد از بی حرمتی فروپاشید!
فضل الله زاهدی که خود را «تاجبخش» می نامید یکسال بعد مورد سوء ظن همایونی قرار گرفت و با بغضی در گلو به پاکستان فرستاده شد. چند سال بعد، محمد مصدق با گلویی بغض الود در احمدآباد درگشت و ۲۵ سال بعد، محمد رضاشاه پهلوی، با بعضی در گلو و اشکلی در چشم، ایران را ترک کرد.
بیماری عجیب «بندی» در میان کودکان روستاهای قدیم باخرز
از جمله تشخیص های نادرست در حق کودکان بیمار روستایی آن دوران، وجود یک بیماری عجیب به نام « بندی» بود. بند شدن یعنی اینکه چیزی در گلوی کودک گیر کرده است و راه تنفس و غذا خوردن او را بند آورده است.
چرا از قدرت روزنامه نگاران مستقل در جنگ و مذاکره استفاده نمی شود؟
روزنامه نگاری بیش از آنکه یک عرصه منازعه و درگیری حزبی و جناحی و یا زمینی برای دعواها و تسویه حساب های سیاسی باشد، یک حرفه است که افراد آبرومند و باورمند و نیز پایبند به نظام سیاسی و ارزش ها و اعتقادات جاری در آن مشغولند و از همین حرفه پرخطر، امرار معاش می کنند. این حرفه برای بقاء و استمرار نیاز به درجه ای از امنیت شغلی و سرمایه گذاری دارد که تامین آن جز در مسیر تعامل با نهادهای مسئول کشور مقدور و میسر نخواهد بود . بنابراین ضروری است تا با تقویت پیوندو اعتماد میان حکومت و مطبوعات خاصه نشریات منتقد دولت، احتمال سوء استفاده بیگانگان از چنین ظرفیت های ثبات بخشی تقلیل یابد.
«مشروطیت»؛ انقلابی که مفت از دست رفت !
اما صد حیف که تمام آن نیروی عظیم و سازنده که استبداد قاجار را به زیر کشید، بعد از انقلاب مشروطیت، به کار عمران و استقلال ایران نیامد. سخن پر مغزی دارد جان فوران نویسنده کتاب« مقاومت شکننده» که می گوید: ایرانی ها در خراب کردن و از کار انداختن نظام های سیاسی مستقر، با هم متحد و متفق القولند اما در ایجاد حکومت و جامعه جدید، دچار تفرقه و ناتوانی می شوند! انقلاب مشروطیت هم در حقیقت دچار همین خودمداری های فرهنگ سیاسی ایران شد و در آشوبی شوم فرو رفت و هیچ وقت هم سالم بیرون نیامد
یک دعوای بدون میانجی گر در کوهستان « نی بند» باخرز
امروزه بیشتر دعواها و نزاع هایی که در سطح کوچه و خیابان اتفاق می افتد، ناشی از عصبانیت های مقطعی و عمدتا به خاطر تصادف و یا تصرف جای پارک خودرو است؛ البته مردمی که زیر فشارهای مختلف اقتصادی قرار می گیرند، بطور طبیعی تحمل و مدارای آنها کم و درجه خشونت افزایش می یابد.
در تاریخ ایران حدود 50 سال پیش، جدای از دعواهای ناموسی و ملکی و ارثی، عمده نزاع ها، دلیل خیلی خاصی نداشت و به نوعی تلاش برای نشان دادن میزان قدرت و نفوذ و حتی تعیین قلمرو بود. معمولا در سر کوچه شهرهای بزرگ مثل تهران یا مشهد، تعدادی از جوانان قلدر، می ایستادند که اگر غریبه ای عبور کند و گردن فرازی کند، با او درگیر شوند و اساسا دعواهای بین بچه های این محل با آن محل از تفریحات روز مره به حساب می آمد؛ ضمن اینکه ساخت فیلم فارسی هایی که قهرمان آن کلامخملی های یکه بزن بود نیز، در ترویج این فرهنگ بی تاثیر نبود.
ظهور و سقوط خاندان عمید حضور( بنیانگذاران کفش بلا)
با اینکه برادران عمید حضور هیچ علاقه و فعالیت سیاسی و صنفی نداشتند، عضو اتاق بازرگانی هم نبودند و حتی با تجار مذهبی ( مثل طرخانی، عسکراولادی و رفیق دوست مراودات و وصلت هایی داشتند، اما شرکت بلا با تمام کارخانه ها و نمایندگی ها و فروشکاهها، در تیرماه 1358 در فهرست مصادره قرار گرفت و در سال 1359 از ورود آنها به کارخانه هایی که با خون دل بنا کرده بودند، جلوگیری شد و به این ترتیب، غول بلا مثل دیگر کارخانه های دولتی شده با زیان و بدهی های گسترده مواجه و اغلب تعطیل شدند.
محسن چاوشی؛ هنرمندی زیر باران موشک و تهمت
ایستادن در مقابل مردم مایوس و خشمگینی که از سر استیصال،انسانوارهای جنایت پیشه ای مثل ترامپ ونتانیاهو را «عموی رهایی بخش!» خطاب می کنند ، به هیچ وجه کار راحتی نیست، چاوشی اما این کار را کرد. او همه چیزش را فدای ایران کرد.
چراغم در این خانه می سوزد : به مناسبت سالروز درگذشت احمد شاملو
احمد شاملو به سبک ادبی و سلوک سیاسی و نیز عشق به سرزمین مادری پایبند ماند. تا آخرین روزهای عمر که اغلب آثارش اجازه نشر نمی یافت و در مضیقه مالی بود و به خاطر بیماری دیابت، یک پایش را از دست داده بود، با همان یک پای باقی مانده، استوار و محکم روی خاک ایران ایستاد و به همه دعوت ها برای زندگی در خارج از کشور پاسخ منفی داد: « راستش بار غربت، سنگینتر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه میسوزد، آبم در این کوزه ایاز میخورد و نانم در این سفره است…».
روایت جنگ؛ از سمتِ صمت
در میانه این برنامه اما فیلمی از حملات بی رحمانه آمریکا و اسرائیل به زیر ساخت های صنعتی و بویژه فولاد مبارکه اصفهان و نیز نحوه مدیریت و حفظ بازار در میانه جنگ منتشر شد که به اندازه دهها ساعت سخنرانی و توضیح و توصیف، موثر و البته تاثر انگیز بود.











