profile-image
قاسم خرمی

مديرمسئول

مدیرمسئول مجله کارخانه دار: روزنامه نگار، پژوهشگر مسائل صنعتی و دارای دکترای علوم سیاسی در گرایش مسائل ایران از دانشگاه تربیت مدرس. سردبیر پیشین روزنامه های همبستگی و قانون)

مطالب مرتبط با نویسنده

بیماری عجیب «بندی» در میان کودکان روستاهای قدیم جام و باخرز

هر بار هم که ما بند می شدیم و به مادر علی مراجعه می کردیم، دقیقا همین چیزها در حلق ما گیر کرده بود. مسئولیت خوردن نخود را می شد یک جورایی پذیرفت اما معلوم نبود برای کودکان روستایی که اغلب دچار سوء تغذیه بودند، این همه گوشت را چطور خورده بودند که استخوانش در گلوی آنها گیر کرده بود؟!

بیشتر بخوانید...

مائو، از کجای راه دچار اشتباه شد؟

در نهایت بعد از ۳ سال برنامه جهش بزرگ رو به جلو با شکست مواجه شد . آیا مائو درس عبرت گرفته و به بازار آزاد روی آورد؟ خیر. او همچنان معتقد بود که سیاست های کمونیستی درست هستند ولی باید درست اجرا شوند. در نتیجه چندین برنامه اقتصادی و فرهنگی دیگر اجرا کرد که همه شکست خورد!

مائو در ابتدای کار می خواست از ایدئولوژی سوسیالیزم به عنوان ابزاری برای پیشرفت چین استفاده کند اما اشتباه او این بود که در ادامه راه، او و حزب کمونیست تبدیل به محافظ ایدئولوژی در مقابل کشور و مردم چین شدند.

بیشتر بخوانید...

مصائب دفاع از سرمایه‌داری صنعتی که تبدیل به « طبقه اجتماعی» نشده است !

یک سر دیگر مصائب انتشار مجله اقتصادی و صنعتی مثل کارخانه دار در حوزه مقامات و مدیران دولتی گیر است. بخش اعظمی از اقتصاد و صنعت ایران در ید قدرت حکومت و مدیران دولتی و شبه دولتی قرار دارد که بسیاری از آنان بواسطه سال‌ها حضور با سعی و خطا و بی‌ترس و ابا، نسبت به دانش و آگاهی رسانه‌ای و یا هر رسته از علوم و فنون دیگر، باد بی‌نیازی در سرانداخته و مطبوعات را اگر موذی و مزاحم نخوانند، بیشتر از ابزار مجیزگویی و عزیزخوانی نمی‌پسندند! 

بیشتر بخوانید...

تا رنج بندگی نکشید و برای آزادی نجنگید، طعم رهایی را نمی‌چشید !

هگل به دنبال نقد رابطه و مناسبات میان حکومت و شهروندان جدید بود به این معنا که اطاعت بنده بی قدرت و نامستقل از ارباب و حاکم با قدرت، فرجام و دوامی خوبی نخواهد داشت و زمانی یک سیستم اخلاقی و با ثبات است که انسان های مستقل و آزاد، از آن اطاعت کنند.

بیشتر بخوانید...

شکست ایران در چالدران، نشانه بی خبری شاه اسماعیل صفوی از تحولات زمان

شکست شاه اسماعیل در چالدران فقط شکست نظامی نبود، بخشی از سرزمین ایران در ترکیه و عراق فعلی از دست رفت اما مهمتر اینکه افسانه و اسطوره مرشد کاملِ شبه نظامیانِ قزلباشانِ همیشه پیروز، شکست خورد. شاه اسماعیل بعد از جنگ چالدران تا آخر عمر دچار افسردگی و تالم روحی شد و دیگر هیچ وقت به حالت قبلی بازنگشت.

بیشتر بخوانید...

رژیم بعد از کوتای 28 مرداد از بی حرمتی فروپاشید!

فضل الله زاهدی که خود را «تاجبخش» می نامید یکسال بعد مورد سوء ظن همایونی قرار گرفت و با بغضی در گلو به پاکستان فرستاده شد. چند سال بعد، محمد مصدق با گلویی بغض الود در احمدآباد درگشت و ۲۵ سال بعد، محمد رضاشاه پهلوی، با بعضی در گلو و اشکلی در چشم، ایران را ترک کرد.

بیشتر بخوانید...

خاطره یکی از هموطنان سنی مذهب از سالهای اسارت در زندانهای صدام

افسر عراقی دید من خیلی حرف می زنم از مترجم پرسید که این چی میگه؟ گفت: «میگه سنی مذهب هستم مثل خود شما». خلاصه نمی دانم به زبان عربی چه گفت ولی آنچه مترجم به من فهماند اینکه « ایشون را ببرید و بیشتر بزنید !» در عمل هم همین اتفاق افتاد و در طول مدت اسارت اگر من سنی مذهب بیشتر از بقیه اذیت نشده باشم، کمتر نشدم. تازه فهمیدم که صدام حسین نه مذهب دارد و نه مروت !

بیشتر بخوانید...

🔸 همه مرغان هم آواز، پراکنده شدند

ما نسل خوش شانسی نبودیم اما این شانس و فرصت را داشتیم که عجایب هنر و شعر و موسیقی معاصر ایران را در یک قاب ببینیم، شعر ابتهاج، تار لطفی و صدای شجریان ؛ ایران ای سرای امید….

بیشتر بخوانید...

اتوبوس کِل مَمَد؛ نوستالوژی مسافرت از باخرز به تربت حیدریه در دهه 50 و 60

در گذشته نه چندان دور، باخرز بخشی از تربت حیدریه به حساب می آمد و مراوده و رفت و آمد مردم هم بیشتر با آن منطقه صورت می گرفت.
تا جائیکه من یادم هست، در طول دهه 50 و 60 فقط یک اتوبوس از باخرز عبور می کرد که متعلق به مرحوم کربلایی محمد تَن زن بود که حالا مردم محلی به اختصار کِل ممد صدا می کردند و مثلا می گفتند اتوبوس کل ممد آمد و یا ما از اتوبوس کل ممد جاموندیم…

بیشتر بخوانید...

200 سال گاردین؛ روزنامه‌ای به قدمت سه سلسله حکومتی در ایران

غمگینم از اینکه به چشم خود شاهد برآمدن و فرو رفتن دهها نشریه بوده ام و انسان هایی به خاطر آنچه شغلشان بود، در تنگنای ترس و معیشت گرفتار می آمدند اما خوشحالم که از این جمع خستگان، یکی هم 200 سال عمر می کند. می دانم که گاردین، سالها بعد از ما خواهد ماند، امیدوارم آنچه در باره فرزندان ما و نسل های بعد از آنها می نویسد، شباهتی با اخبار گذشته ایران نداشته باشد.

بیشتر بخوانید...

قهرمانان بی فرجام محمود دولت آبادی

محمود دولت آبادی نویسنده سیاسی نیست. خود او می گوید: «من مرد سیاست نیستم . اما چه کنم که می بینم، می شنوم، می اندیشم و لاجرم می نویسم». با همه اینها، او در صدد بود تا نوع تازه ای از مبارزه در قالب جنبش دهقانی – عشیره ای علیه بازمانده های فئودالیسم در دهات و نیز به گفته خودش« بورژوازی حریص تازه و نوظهور در حاشیه شهرها» را شکل دهد. قربانیان اغلب داستانهای او افراد مهاجر و رانده شده از روستاهاست که امکان سازگاری با محیط حاشیه شهرها را ندارند و دچار بحران و آسیب و عصیان می شوند. در توصیف این شرایط، البته افراط کرد هم تصویری سیاه و یاس آور از زندگی در چشم ما فرو کرد و هم روند شهرنشینی و پیدایی بورژوازی به عنوان مبانی صنعت گستری و توسعه اقتصادی را به پرسش گرفت!

بیشتر بخوانید...

تنها یک سخن در میانه نبود؛ « آزادی» !

نوشته ها وشعر شاملو، اگرچه اعتراضی و غمگنانه بود: «من درد مشترکم، مرا فریاد کن!» اما سویه سیاسی آن برسویه اجتماعی اش می چربید و یا لااقل مثل دولت آبادی و ساعدی و آل احمد، مسئله اصلی اش مناسبات تولیدی و مدرنیسم و صنعت ستیزی و  ستایش فقر و نوازش فقیران نبود: خود او از اینکه گاهی به خاطر فقر و تامین معاش حاضر به انجام کاری می شد و چیزی می نوشت گلایه داشت :« دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است».

بیشتر بخوانید...