مطالب مرتبط با نویسنده
صبح روزي گه گاو ما مُرد!
خبر مردن گاومان را از نوع گريه هاي مادرم فهميدم. گريه آشكار نبود، اشك هاي ريزي در چشمانش جمع شده بود و زير لب داشت، يواشكي چيزهايي مي گفت كه نوعي شكوائيه بود؛ شكايت از خدا، از فلك از طبيعت
آقاي نيرومند و خانم ژيان؛ به مناسبت روز معلم
در آغاز دهه 1360 كه من در مدرسه راهنمايي نواب صفوي قلعه نو باخرز در خراسان رضوی درس مي خواندم، يك روز آقاي زارع رئيس مدرسه، خانم جوان و چادري و البته زيبايي را به كلاس آورد و گفت ايشان خانم ژيان است و بعد از اين قرار است اين و اين درس را، درس بدهد.











