profile-image
قاسم خرمی

مدیر مسئول نشریه کارخانه دار

روزنامه نگار، پژوهشگر مسائل صنعتی و دارای دکترای علوم سیاسی در گرایش مسائل ایران از دانشگاه تربیت مدرس. سردبیر پیشین روزنامه های همبستگی و قانون

مطالب مرتبط با نویسنده

رژیم بعد از کوتای 28 مرداد از بی حرمتی فروپاشید!

1401-05-30

فضل الله زاهدی که خود را «تاجبخش» می نامید یکسال بعد مورد سوء ظن همایونی قرار گرفت و با بغضی در گلو به پاکستان فرستاده شد. چند سال بعد، محمد مصدق با گلویی بغض الود در احمدآباد درگشت و ۲۵ سال بعد، محمد رضاشاه پهلوی، با بعضی در گلو و اشکلی در چشم، ایران را ترک کرد.

خاطره یکی از هموطنان سنی مذهب از سالهای اسارت در زندانهای صدام

1401-05-26

افسر عراقی دید من خیلی حرف می زنم از مترجم پرسید که این چی میگه؟ گفت: «میگه سنی مذهب هستم مثل خود شما». خلاصه نمی دانم به زبان عربی چه گفت ولی آنچه مترجم به من فهماند اینکه « ایشون را ببرید و بیشتر بزنید !» در عمل هم همین اتفاق افتاد و در طول مدت اسارت اگر من سنی مذهب بیشتر از بقیه اذیت نشده باشم، کمتر نشدم. تازه فهمیدم که صدام حسین نه مذهب دارد و نه مروت !

🔸 همه مرغان هم آواز، پراکنده شدند

1401-05-22

ما نسل خوش شانسی نبودیم اما این شانس و فرصت را داشتیم که عجایب هنر و شعر و موسیقی معاصر ایران را در یک قاب ببینیم، شعر ابتهاج، تار لطفی و صدای شجریان ؛ ایران ای سرای امید….

اتوبوس کِل مَمَد؛ نوستالوژی مسافرت از باخرز به تربت حیدریه در دهه 50 و 60

1401-05-20

در گذشته نه چندان دور، باخرز بخشی از تربت حیدریه به حساب می آمد و مراوده و رفت و آمد مردم هم بیشتر با آن منطقه صورت می گرفت.
تا جائیکه من یادم هست، در طول دهه 50 و 60 فقط یک اتوبوس از باخرز عبور می کرد که متعلق به مرحوم کربلایی محمد تَن زن بود که حالا مردم محلی به اختصار کِل ممد صدا می کردند و مثلا می گفتند اتوبوس کل ممد آمد و یا ما از اتوبوس کل ممد جاموندیم…

200 سال گاردین؛ روزنامه‌ای به قدمت سه سلسله حکومتی در ایران

1401-05-18

غمگینم از اینکه به چشم خود شاهد برآمدن و فرو رفتن دهها نشریه بوده ام و انسان هایی به خاطر آنچه شغلشان بود، در تنگنای ترس و معیشت گرفتار می آمدند اما خوشحالم که از این جمع خستگان، یکی هم 200 سال عمر می کند. می دانم که گاردین، سالها بعد از ما خواهد ماند، امیدوارم آنچه در باره فرزندان ما و نسل های بعد از آنها می نویسد، شباهتی با اخبار گذشته ایران نداشته باشد.

قهرمانان بی فرجام محمود دولت آبادی

1401-05-09

محمود دولت آبادی نویسنده سیاسی نیست. خود او می گوید: «من مرد سیاست نیستم . اما چه کنم که می بینم، می شنوم، می اندیشم و لاجرم می نویسم». با همه اینها، او در صدد بود تا نوع تازه ای از مبارزه در قالب جنبش دهقانی – عشیره ای علیه بازمانده های فئودالیسم در دهات و نیز به گفته خودش« بورژوازی حریص تازه و نوظهور در حاشیه شهرها» را شکل دهد. قربانیان اغلب داستانهای او افراد مهاجر و رانده شده از روستاهاست که امکان سازگاری با محیط حاشیه شهرها را ندارند و دچار بحران و آسیب و عصیان می شوند. در توصیف این شرایط، البته افراط کرد هم تصویری سیاه و یاس آور از زندگی در چشم ما فرو کرد و هم روند شهرنشینی و پیدایی بورژوازی به عنوان مبانی صنعت گستری و توسعه اقتصادی را به پرسش گرفت!

تنها یک سخن در میانه نبود؛ « آزادی» !

1401-05-02

نوشته ها وشعر شاملو، اگرچه اعتراضی و غمگنانه بود: «من درد مشترکم، مرا فریاد کن!» اما سویه سیاسی آن برسویه اجتماعی اش می چربید و یا لااقل مثل دولت آبادی و ساعدی و آل احمد، مسئله اصلی اش مناسبات تولیدی و مدرنیسم و صنعت ستیزی و  ستایش فقر و نوازش فقیران نبود: خود او از اینکه گاهی به خاطر فقر و تامین معاش حاضر به انجام کاری می شد و چیزی می نوشت گلایه داشت :« دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است».

رازِ  غم انگیز  رجب

1401-04-28

جنون صدام، خیلی ها را سوگوار کرد اما من گاهی فکر می کنم آن سرنوشت شومی که برسر او و پسران و خانواده اش آمد، تاوان همین اشک های خواهر رجبعلی اقدام بود.

آن جمعه با جامی ها

1401-04-09

جمعه سوم تیر ماه، دور همی تربت جامی ها، تایبادی ها، باخرزی ها و صالح آبادی های مقیم تهران برگزار شد. آنهم حدود سه سال بعد از دوری ها و محدودیت های کرونایی

شهر آماده هزاره شیخ ؛ در استقبال ازهمایش 22 تیرماه 1401

1401-03-17

فرزندان و نوادگان واقعی شیخ احمد همان میراث داران فکری و اخلاقی او هستند که سبک و سلوک انسانی و آزادگی شیخ را در زندگی خود ساری و  جاری کرده اند. کسانی که در طول این تاریخ مطول، توانسته اند در هنگامه بلا و طوفان و سختی و مصیبت، دستهایی را بگیرند، اشک هایی را پاک کنند و دل هایی را آرام کنند. هر کس بزر محبتی می کارد، فرزند خَلف شیخ است